اظهارات اخیر محمود سریعالقلم از همکاران فکری حسن روحانی در حلقه نیاوران، درباره اینکه فقرا و طبقات پایین جامعه نباید وارد مدیریت و راهبری اقتصاد و سیاست شوند، یکی از شگفتیهای دنیای سیاست و نظریهپردازی در دهههای اخیر است.
دکتر سریعالقلم البته این نظر را به نقل و در تأیید دیدگاه استادش در یک دانشگاه امریکایی میگوید که گفته است «ما معتقدیم که کسی میتواند وارد سیاست و اقتصاد بشود که حداقل از طبقه متوسط باشد؛ اقتصاد و سیاست دیتا نیست؛ تبحر و عقلانیت مغزی است که فراتر از دیتاست.» وی با صراحت حرف آخرش را که از همان استاد امریکایی فراگرفته است، میزند و ابراز امیدواری میکند که مسئولان و تصمیمگیران کشور در آینده مثل وزرا و نمایندگان مجلس از طبقات پایین نباشند تا بتوانند فکر کنند و شوکت ایران را تأمین کنند و نخواهند محرومیتهای گذشته خودشان را جبران کنند.
سؤال این است که مثلاً شخصیتی، چون میرزا تقیخان امیرکبیر که فرزند یک آشپز از روستای هزاوه فراهان اراک بود و با تلاشها و استعداد و همت خودش به صدراعظمی در حکومت ایران رسید و اصلاحات فراوانی در حوزههای علم و حکمرانی و مدیریت و سیاست به نام او ثبت شده که تأسیس دارالفنون تنها یک نمونه آن است، با این اظهارنظر امریکاساخته و امریکاپسندانه منطبق است؟ برای این اظهارات در همان حوزه امریکا هم موارد نقض بسیار زیادی وجود دارد. به عنوان نمونه تنی چند از نظریهپردازان سیاسی و سیاستمداران امریکایی در همین سالها کسانی بودهاند که از خانوادههای کارگری برخاسته بودند. در دنیای هنر و ادبیات و علم و سیاست و ورزش و... در دیگر کشورهای جهان هم الی ما شاءالله میتوان نمونههای موفقی یافت که این اظهارنظر مشعشع را نقض میکند.
اما چرا این اظهارات یکی از شگفتیهای دنیای سیاست و علم در دهههای اخیر است، به این جهت که تاکنون اگر کسانی شبیه این افاضات را داشتهاند به این صورت بوده است که «خوب است ثروتمندان و سرمایهسالاران را هم در حکومت سهیم کنیم» و «حکومت تنها در دست طبقات پایین و متوسط نباشد»، اما سریعالقلم میگوید اصلاً طبقه پایین و محرومان و مستضعفان نباید در مدیریت حوزههای علم و سیاست و اقتصاد و... حضور داشته باشند! این با شریککردن سرمایهداران و طبقه مرفه در سیاست و اقتصاد خیلی متفاوت است و از این جهت حرف عجیبی است و درست همان نگاه مبتذل و مرتجعانه کاستی و طبقاتیای است که در گذشته ایران و کشورهایی مثل هندوستان اعمال میشده و طبقات وکاستهای پایین را از دسترسی به قدرت ممنوع میکردند و یکی از مواردی است که مردم ایران با انقلاب اسلامی علیه آن قیام و خلاف آن را اثبات کردند.
ضمن اینکه آقای سریعالقلم و استاد امریکاییاش معلوم نکردهاند که این سابقه فرودستی طبقاتی را از کجا یا تا کجا باید در محاسبه بیاوریم؟ پدر؟ یک نسل قبلتر؟ دو نسل قبلتر؟ بیشتر؟ و مگر بسیاری از شخصیتها و حتی شاهزادگان ایرانی و اروپایی چند نسل قبلترشان به همان طبقات درجه چندم اجتماعی نمیرسیده است؟ خب یک آییننامه مفصل هم مینوشتید که در دولت مورد نظر شما تا نسل چندم کسی نباید طبقات فرودست و پایین باشد؟!
در هر صورت، مردم ایران خوشبختانه نه در گذشته و نه در حال توجه و اعتنایی به این سرریزهای روشنفکرانه نژادپرستانه ندارند و کار خودشان را میکنند. آنها به امامی نگاه میکنند که در آموزههایش تصریح کرده است:
«ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، بهخوبی دریافتهاند که مبارزه با رفاهطلبی سازگار نیست؛ و آنها که تصور میکنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایهداری و رفاهطلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانهاند؛ و آنهایی هم که تصور میکنند سرمایهداران و مرفهان بیدرد با نصیحت و پند و اندرز متنبه میشوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته یا به آنان کمک میکنند، آب در هاون میکوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند؛ و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بیبضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند. ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم. مسئولان نظام ایران انقلابی باید بدانند که عدهای ازخدابیخبر برای از بین بردن انقلاب، هرکس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید، فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی» میخوانند. از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا بهکار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید.»
هدفگیری مردم بر اساس آموزههای قرآن و اهل بیت علیهمالسلام است و مثلاً به این آیه شریفه قرآن که خداوند متعال به صراحت، آینده فرمانروایی جهان را از آن مستضعفان و محرومان اعلام کرده است و آنان را وارثان زمین میداند: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.»
با همه اینها بابت یک چیز باید از آقای سریعالقلم تشکر کرد و آن اینکه ریاکاری و نفاق انباشته در برخی از همفکران خود را کنار گذاشت و با صراحت و صداقت، منویات درونی خود را به زبان آورد تا تکلیف جامعه و تاریخ با او و امثال او و استادان امریکاییاش روشن باشد.