جوان آنلاین: شامگاه پنجشنبه دوم مرداد حوالی ساعت ۱۰، ساکنان یک برج مسکونی در شمال تهران با صدای شدید برخورد جسمی سنگین با زمین از خانههای خود سراسیمه بیرون آمدند. مرد جوان ۳۰ ساله، همسایه طبقه دهم خونین روی زمین افتاده و جان باخته بود. صدای شیون و داد و فریاد همسر جوانش از بالکن خانه به گوش میرسید. همه چیز حکایت از سقوط مرگبار داشت و لحظاتی بعد هم تیم اورژانس مرگ او را در محل تأیید کرد و مأموران پلیس نیز برای بررسی حادثه در صحنه حاضر شدند.
روایت یک سقوط
با اعلام خبر مرگ مشکوک مرد جوان به نام بهزاد، قاضی محسن اختیاری، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی همراه تیمی از کارآگاهان بررسی صحنه جرم در محل تحقیقات خود را آغاز کردند. بررسیها نشان داد بهزاد که تازهداماد است همراه همسرش در طبقه دهم برج مسکونی زندگی میکرده و دقایقی قبل به طرز مشکوکی به پایین سقوط کرده است. شاهدان حادثه و همسایهها هم اعلام کردند با شنیدن صدایی مهیب از خانهشان بیرون آمدند و دیدند که بهزاد از بالکن خانهاش به پایین سقوط کرده است.
همسر مرد فوت شده هم به مأموران گفت: «شش ماه قبل با بهزاد ازدواج کردم. او دانشجوی رشته زیست بود و در یکی از دانشگاههای تهران تحصیل میکرد. بهزاد افسردگی داشت و دارو مصرف میکرد. البته بعد از ازدواج متوجه شدم مدتی هم در بیمارستان بستری و تحت درمان بوده است. او رفتارش با من خوب بود و ما هیچ مشکلی نداشتیم. لحظه حادثه من در اتاق دیگری بودم و بهزاد در پذیرایی بود. ناگهان صدای مهیبی مثل سقوط شئی بزرگ از ارتفاع به گوشم رسید و وقتی از پنجره به پایین نگاه کردم دیدم بهزاد روی زمین افتاده است. شوکه شدم و لحظاتی بعد هم با داد و فریاد از همسایهها درخواست کمک کردم.»
«من پدرم را کشتم»
مأموران در ادامه، محل زندگی مرد فوت شده را برای روشن شدن زوایای پنهان سقوط مرگبار مورد بازرسی قرار دادند. در بازرسی خانه، تیم جنایی دفترچهای متعلق به بهزاد را کشف کردند که وی پیش از مرگش با نوشتن یادداشتی راز قتل پدرش را پس از یک سال سکوت فاش کرده بود. مرد جوان نوشته بود: «من پدرم را کشتم» و پس از آن عذابوجدان گرفتم و در نهایت به زندگیام پایان دادم. وی در قسمتی از یادداشت طولانی خود نوشته بود: «پس از فوت مادرم همراه پدرم زندگی میکردم. برادران و خواهرانم ازدواج کردند و من ماندم و پدر ۷۰سالهام. از مشکلات روحی و روانی رنج میبردم و دارو مصرف میکردم. پدرم همیشه از من مراقبت میکرد، اما تصور میکردم او زندگی را برای من سخت کرده است. بارها با او درگیر شدم و او سکوت کرد، اما همیشه احساس میکردم پدرم به من ظلم میکند. شبی بالشتی روی دهان پدرم گذاشتم و او را خفه کردم. سپس به برادرم خبر دادم پدرمان بر اثر گیر کردن غذا در گلویش خفه شده است.»
در ادامه این یادداشت آمده بود: «همه ادعای دروغین مرا باور کردند و پدرم را دفن کردیم. پس از این عذابوجدان به سراغم آمد و هر شب کابوس میدیدم. تازه متوجه شده بودم که پدرم چقدر مظلوم بوده و من او را بیگناه به قتل رساندم. برای اینکه آرامش بگیرم، تصمیم گرفتم ازدواج کنم، اما پس از ازدواج هم آرام نشدم و کابوس رهایم نکرد. میخواستم رازم را به همسرم بگویم، اما ترسیدم او مرا رها کند، به همین دلیل در دل خود نگه داشتم. هر روز عذابوجدانم بیشتر میشد و الان هم تصمیم دارم به زندگیام پایان دهم و از برادران و خواهرانم طلب ببخشش دارم.»
بازگشایی پرونده بسته شده
یاداشت به جامانده از مرد فوت شده پرونده را وارد مرحله تازهای کرد و تیم جنایی برای تحقیق به سراغ اعضای خانواده بهزاد رفتند. یکی از اعضای خانواده گفت: «برادرم مشکل روحی و روانی داشت و همراه پدرم زندگی میکرد. او مدتی بستری شد و پدرم از او مراقبت میکرد. یک سال قبل با من تماس گرفت و گفت حال پدرمان بد است و از من خواست خیلی زود خودم را به خانه برسانم. وقتی رفتم تیم اورژانس آنجا بود و اعلام کرد پدرم فوت کرده است. برادرم گفت غذا در گلویش گیر کرده و ما هم باور کردیم و جسد پدرمان را بدون اینکه به پزشکی قانونی منتقل کنیم، دفن کردیم و مراسم مختصری هم گرفتیم. البته مدتی بعد به رفتارهای برادرمان مشکوک شدیم و احتمال دادیم او در مرگ پدرمان دست داشته، اما، چون مدرکی نداشتیم سکوت کردیم تا الان که با خواندن یادداشت بهجا ماندهاش همه حیرتزده شدهایم. الان من و دیگر اعضای خانواده از برادرمان شکایت و درخواست رسیدگی داریم.»
تیم جنایی به دستور بازپرس پرونده اکنون در حال بررسی صحت ادعاهای مطرح شده در این یادداشت و بازگشایی پرونده مرگ پدر خانواده است. همچنین گفته میشود برای مشخص شدن علت اصلی مرگ مرد ۷۰ ساله و برملا شدن زوایای پنهان آن، احتمال نبش قبر به دستور بازپرس جنایی وجود دارد.