جوان آنلاین: اخیراً بحث تفکیک تهران به چند استان مستقل با هدف تسریع توسعه حومه شهر تهران و حل معضل مسکن دوباره مطرح شده است، اما آیا برای تحقق این هدف به تشکیل استان جدیدی نیاز است؟ تهران تجزیه میشود یا قرار است پایتخت به شهر دیگری منتقل شود؟ انتقال، تجزیه و راهکارهای مشابه، از آن دست مسائلی است که هرازچندگاهی در فضای رسانهای کشور مطرح میشود؛ یک بار صحبت از تأسیس استان تهرانشرقی به نام ۱۵خرداد با مرکزیت ورامین میشود، سپس حرف از تأسیس استان تهرانجنوبی با مرکزیت رباطکریم به میان میآید و این بار صحبتهایی برای جداشدن شهریار از تهران و ایجاد تهرانغربی به گوش میرسد. همه این صحبتها و راهکارها یک دلیل دارد: شرایط اضطراری تهران.
تهران فشرده است، هوای باکیفیت ندارد، مشکل مسکن، مردم را جانبهلب کرده و از همه مهمتر زندگی در این شهر بسیار گران، کیفیت پایینی دارد. همه اینها و شاید هم بیشتر، سبب شده است تهران به این شکل و قواره، یک قدم به تغییر بنیادی نزدیکتر شود.
شاید انتقال پایتخت از ذهن کمی دور باشد، اما تجزیه آن، هم به ذهن نزدیکتر است و هم عملیکردن آن برای مسئولان آسانتر. دلیل این تغییرات آن گونه که گفته شده، فرار از تمرکز بیش از اندازه در شهر تهران و حل مشکلات این کلانشهر از جمله مسکن است. تجزیه شهرها، فقط مشکلات را جابهجا میکند و این جابهجایی خود سرآغازی است برای ایجاد بحرانهای جدید.
تهران شرقی- غربی؟
اواخر هفته پیش، رئیسجمهور به مناسبت روز پرستار و با حضور در جمع مردم شهریار با اشاره به لزوم توسعه اطراف تهران، تجدیدنظر در تقسیمات منطقه را لازم دانست و گفت: با توجه به توسعه شهریار و شهر اندیشه لازم است در تقسیمات کشوری در این منطقه تجدید نظر کنیم. ما باید در شرق و غرب تهران تغییراتی در تقسیمات کشوری داشته باشیم؛ هم در حوزه شهرستان و هم تشکیل استانی جدید.»
پیشتر نیز حسن نوروزی، نماینده مردم رباطکریم در مجلس خبر از طرحی داده بود که در وزارت کشور در حال بررسی است. بر اساس آن قرار بر تأسیس استان تهرانغربی با مرکزیت شهریار است. به گفته وی، در طرح وزارت کشور که «تحت عنوان طرح ایجاد و تأسیس استان تهرانغربی» مطرح شده، بناست شهرهای شهریار، شهرقدس، ملارد، رباطکریم، بهارستان و پرند با مرکزیت شهریار ایجاد شود. نوروزی ابراز امیدواری کرده است تأسیس استان تهرانغربی بار سنگینی را از نظر مالی از روی پایتخت بردارد و تخصیص اعتبارات به شهرهایی را که قرار است در استان تهرانغربی قرار گیرند، بهبود بخشد.
طراحان پروژه تجزیه به دنبال تمرکززدایی از پایتخت و تسریع در توسعه جنوب و غرب استان تهران، از مسیر تغییر در تقسیمات کشوری هستند. این گروه معتقدند با تجزیه تهران علاوه بر حل بحرانهای کلان این شهر از جمله مسکن، توسعه شهرهای حومه تهران نیز تسریع مییابد.
تمرکززدایی جمعیت در پایتخت، صورتمسئله جدیدی نیست، بلکه از حدود یک دهه قبل به طور جدی به عنوان دغدغه حاکمیتی مطرح بوده و در سال۹۴ قانونی در خصوص حلوفصل کردن آن وضع شده است. اردیبهشت ۹۴بود که دولت با مصوبه مجلسی ها، مکلف شد طی مدت سه ماه با هدف «امکان سنجی انتقال مرکز سیاسی و اداری کشور و تمرکززدایی از تهران»، آیین نامه تشکیل یک شورای مطالعاتی مرکب از ۱۵نفر از مسئولان ارشد را تدوین کند تا اعضای این شورا در مدت دو سال، مطالعه در خصوص میزان ضرورت و همچنین امکانپذیر بودن انتقال پایتخت را انجام دهند. نهایتاً به رغم تشکیل این شورا، اما به دلیل مسائل مختلف آخرین جلسه رسمی آن در تاریخ ۱۵ دی سال ۹۹ بدون هیچ گونه خروجی مؤثری برگزار شد.
باید توجه داشت که توسعه حومه تهران که به عنوان یکی از اهداف تفکیک شهر تهران مطرح میشود، اساساً به یک ساختار اداری و حاکمیتی خاصی که متفاوت از آنچه موجود است، نیاز ندارد، بلکه به سرمایهگذاری و برنامه ریزی نیاز دارد که آن هم با وجود اراده، در همین ساختار فعلی هم میسر است.
«تفکیک تهران» عاملی برای تشدید بحران در بازار مسکن این کلانشهر.
اما مسئله مهمتر بحث تعیین و تکلیف بحران مسکن تهران است. آیا با تفکیک تهران بحران مسکن حل میشود. قاطعانه میتوان جواب داد: خیر. در این خصوص سعید قاسمی، کارشناس حوزه مسکن به «جوان» میگوید: «برای تشریح بیشتر این موضوع میتوان با این سؤال آغاز کرد: ریشه اصلی معضل بازار مسکن تهران چیست؟ آنچه مسکن و بازار آن را در بنبست قرار داده و زمینه برای سوداگری فراهم کرده، نبود توازن میان عرضه و تقاضاست. کمبود خانه در تهران تبدیل به چالشی اساسی شده و توسعه شهر و ظرفیت آن برای ساخت خانه در سال هیچ تناسبی با رشد جمعیت این کلانشهر ندارد و تمام مشکلات در همین مسئله ریشه دارد.»
وی میافزاید: «بر فرض که تهران به چند استان تفکیک شود، نتیجه این اقدام چیزی جز جابهجایی جمعیت و نیازهای آن نیست. خانه جدیدی برای نیاز موجود ساخته نمیشود تا با پاسخ به آن، توازن به بازار برگردد، بلکه با مرزبندی استانی سرریز جمعیتی در چند استان جدا میشود، اما در عمل اتفاق خاصی نمیافتد. فارغ از این مسئله اساساً نفس مرزبندی درون خودش پدیده حاشیهنشینی را دارد. از طرف دیگر تشکیل استان جدید نوعی سیگنال را به جامعه به منظور وجود ظرفیت مهاجرت پذیری میدهد، این در حالی است که بازار مسکن تهران و شهرستانهای اطراف آن توانایی پاسخ به نیاز موجود را ندارند، چه رسد به نیاز جدید. در مجموع تفکیک شهر تهران نه تنها مسئله مسکن را حل نکرده، بلکه فشار بر بازار مسکن این کلانشهر را تشدید میکند.»
«تفکیک تهران» نیازمند بررسی بیشتر
تهران با تفکیک به چند استان، نوع تازهای از گسترش همراه با بدقوارگی مناطق جمعیتی را تجربه خواهد کرد؛ تجربهای که هم مدیریت شهری را پیچیدهتر کرده و هم به اهداف ازپیشتعیینشده نخواهد رسید. تهران با تمام شهرستانهای اطراف خود یک اکوسیستم یکپارچه را تشکیل میدهد. اجزای آن تعامل دوسویه دارد و مستقلپنداری آنها یک اشتباه راهبردی است و برای اداره موفق آن نمیتوان از مدیریتهای جداگانه و هدایتگرهای بخشی بهره گرفت. نگاه جزیرهای به تهران و شهرهای اطراف آن تنها سیاستگذاران را از اتخاذ مسیر صحیح برای حل معضلات این کلانشهر دور خواهد کرد. نهایتاً نیز رابطه مستقیمی بین تشکیل استان مستقل و کاهش تقاضای سکونت در شهر تهران وجود ندارد.