جوان آنلاین: اطلاعاتی منتشر شده که میگوید مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی مجاهدین خلق سال ۹۹ و در پی سکته قلبی مرده است. بر مبنای این اطلاعات، دلیل پنهان شدن رجوی از انظار عمومی طی دو دهه پایانی عمرش، جراحت شدید صورت او در جریان حمله امریکا به عراق بوده است.
بیش از دو دهه است که فیلم و تصویری از مسعود رجوی منتشر نشده است و گمانه زنیها از سوی تحلیلگران سیاسی تأکید بر مرگ سرکرده منافقین و مشی پنهان کاری دارودسته رجوی در اعلام اخبار منفی به مهرههای خود داشت. در همین راستا هیچ یک از اعضا جرئت نداشت یا صلاح نمیدانست در باره اینکه رجوی کجاست، حرفی بزند یا سؤالی بپرسد.
حالا خبرگزاری تسنیم گفته که «یک منبع آگاه امنیتی جزئیات جدیدی از سرنوشت مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین» در اختیار این رسانه قرار داده است.
بنا براین گزارش، «مسعود رجوی پس از حمله امریکا به عراق در یکی از عملیاتهای نیروهای امریکایی از ناحیه پا و صورت دچار جراحت شدید میشود و به همین خاطر از حضور در انظار عمومی اجتناب میکرده است.
وی پس از مدتی بهدلیل وضعیت نامناسبی که برای اختفا در کشور اردن (پس از فرار از عراق) داشت، به بیماری قند و فشار خون مبتلا شده بود و ترس ناشی از افشای محل اختفای او، مانع از درمان بیماریاش در مراکز درمانی شده بود.
با تشدید بیماری دیابت، مسعود رجوی بینایی خود را نیز از دست میدهد و یکی از پاهای او هم قطع میشود.
در اوایل دهه ۹۰، بهدنبال تلاش منافقین برای فرار از عراق (بهدلیل فشارهای متعدد نیروهای مردمی عراق و حملات ایران به مقر اشرف)، منافقین برای خروج از عراق و انتقال به آلبانی، نیازمند خروج از فهرست تروریستی وزارت خارجه امریکا و انگلیس بودند و یکی از شروط امریکا برای خروج از فهرست تروریستی، حضور نیافتن مسعود رجوی در هر برنامه، دیدار، ملاقات و حتی نشر تصویر او (همانطور که از سال ۸۱ صورت گرفت) بود.
سران منافقین با توجه به شرایط بهشدت بحرانی خود در عراق ـ یکی از طرحهای امریکا، تقسیم کردن حضور منافقین در چند کشور آسیایی، آفریقایی و اروپایی بود ـ شروط امریکا برای حضور متمرکز در یک کشور اروپایی را قبول میکنند و در نهایت به این شرط تن میدهند.
مسعود رجوی تا آخرین لحظات زندگی (که در سال ۱۳۹۹ بر اثر سکته قلبی میمیرد) در اختیار و تحت حفاظت نیروهای امریکایی در منطقهای نامعلوم بوده است که برخی اسناد مکان اختفای وی را کشور امریکا میدانند.»
به درک
من انقلابی نیستم . از مردن همنمی ترسم . حتی از رفتن به جهنم هم ابایی ندارم . ولی نگرانم که در جهنم در طبقه ای،قرار بگیرم که با منافقین هم طبقه باشم و مجبور باشم عذاب همسایگی با آنان را تحمل کنم .