پایان تعطیلات نوروز در جمع فامیلی نشسته بودم. یکی از اقوام پرسید در تعطیلات مسافرت رفتی؟ گفتم بله. گفت کجا؟ گفتم اصفهان. گفت سفر خارج از کشور نداشتی؟ گفتم نه تا وقتی ایران را داریم چرا سفر خارج؟! پایان تعطیلات نوروز در جمع فامیلی نشسته بودم. یکی از اقوام پرسید در تعطیلات مسافرت رفتی؟ گفتم بله. گفت کجا؟ گفتم اصفهان. گفت سفر خارج از کشور نداشتی؟ گفتم نه تا وقتی ایران را داریم چرا سفر خارج؟! او نگاه تحقیرآمیزی کرد و گفت با کمی هزینه بیشتر به یک کشور همجوار مثل ترکیه سفر میکردی! در واقع از پرسش خود چند جواب گرفتم؛ یکی هزینه سفر بود که با کمی پول بیشتر به یک کشور خارجی میرویم و دیگر پرستیژداشتن سفر خارج از کشور. تغییر ذائقه که شاید به علت عدم آشنایی با جاذبههای میراث فرهنگی کشورمان است نیز میتواند دلیل دیگر باشد.
هر چند فرهنگسازی در این زمینه، در انتخاب آزادنه خانوادهها تأثیر زیادی دارد، اما برخوردها، رفتارها و بسترهای رفاهی موجود در مکانهای مورد بازدید حائز اهمیت است که باید به آن توجه بیشتری شود.
مرتضی خاکسار، کارشناس ارشد اقتصاد گردشگری و مدرس دانشگاه درباره چرایی عدم تمایل بعضی از خانوادههای ایرانی به بازدید از مکانهای تاریخی کشورمان میگوید: «یکی از دلایل دشواری مسیر رفت و برگشت است، یعنی هنوز نسبت به جمعیت گردشگر، بزرگراههای مناسب نداریم و آنقدر در ترافیک میمانیم که خستگی سفر به تنمان میماند. مشکل دیگر عدم کنترل قیمتها برای تثبیت نرخ اقتصادی هتلها و شهرهای گردشگری و مشکل بعدی فقدان کار در حیطه فرهنگ است.»
خاکسار درباره راهکارهای این مسئله اظهار میدارد: «از دوره ابتدایی درس گردشگری باید آموزش داده شود و صدا و سیما نیز به کمک وزارت گردشگری جاذبههای تاریخی ایران را معرفی کند. گردشگری تاریخی میتواند تأثیرات مثبتی روی ذهن مخاطبان کودک و نوجوان داشته باشد. در قدیم در دروس عمومی مثل کتاب فارسی، شهرهای مختلف ایران معرفی میشد، اما الان از رویکرد معرفی آب و خاک و مملکت و ذخایر فرهنگی ایران دور شدهایم. البته تا نظام آموزشی ما درست شود شاید سالها طول بکشد، بنابراین خانوادهها باید احساس تکلیف کنند و فرزندان خود را با میراث فرهنگی و آداب و آیین ایرانی آشنا کنند. همه قومیتهایی که در تهران جمع شدهاند، ریشه در پیشینه شهرشان دارند. در یکی از مدارس گیلان برنامه جالبی را دیدم. آنها بهطور رسمی در پایه ابتدایی، فرهنگ گیلانی را آموزش میدادند. لباس گیلانی پوشیده بودند، گیلانی صحبت میکردند و جاذبههای شهرشان را آموزش میدادند. این اتفاق میتواند ایجاد انگیزه و جاذبه کند. یک دانشآموز باید جنگهای تاریخ ایران را بشناسد، شهرهای مذهبی و گویشها و زبانهای مختلف را بشناسد. بعضی خانوادهها حتی اگر در تهران هم باشند، زبان محلی خودشان را به فرزندانشان یاد میدهند، به زادگاهشان زیاد سر میزنند و با خانوادههای همشهری خود زیاد رفت و آمد میکنند. اعتقادشان این است که فرزندانشان با سر زدن به ولایت آبا و اجدادی ریشههای خود را فراموش نمیکنند. مواردی مثل سنتها، غذاها، آداب و رسوم محلی اگر از طریق رسانهها اطلاعرسانی شوند طبیعتاً اثرگذار خواهد بود.»
این کارشناس ارشد با اعتقاد به اینکه هر قدر در زمینه فرهنگ سرمایهگذاری بیشتری کنیم، برد بیشتری در حفظ اصالت ایرانی خواهیم داشت، میگوید: «چرا سنگاپور بالاترین نرخ گردشگری را در ۲۰ سال گذشته داشته است، دستش توی جیب خودش است و میزان درآمدهای مالی بالایی دارد، میزان جرم و جنایت پایین و از نظر سیاسی و اجتماعی جزو کشورهای مطرح است؟ زیرا روی فرهنگ، خانواده و جامعهاش کار کرده است. اگر هر خانوادهای فرزندانش را با اصالت خود و گذشتگانش آشنا کند، آن فرزند اگر برای تحصیل به کشور دیگری برود به وطن باز خواهد گشت، چون ریشههایش در ایران است. باید روی نسل فعلی از همین امروز سرمایهگذاری کرد. باید به خانوادهها آموزش داد اگر میخواهید فرزند شما در آینده و در جامعه حرفی برای گفتن داشته باشد، ریشهها و اصالت او در فرهنگ خانوادگی و اجتماعیاش را تقویت و حفظ کنید. چنین فردی میتواند در جامعه اثرگذار باشد. ما محصول برای شخصیتهای خارجی داریم، ولی برای رستم و اسفندیار نداریم و برایشان کارتون نساختهایم. دلاورمردان و زنان ایرانی را معرفی نکردهایم. به همین دلیل در تربیت فرزندانمان دچار بحران و تنش هستیم و آنها میل به انتخاب لباس، لوازمالتحریر و کارتونهای خارجی دارند.»
این استاد دانشگاه درباره شیوههای ایجاد جذابیت برای گرایش به میراث فرهنگی ایران بیان میکند: «خانههای کتاب، کتابخانههای عمومی، نمایشهای خیابانی، سمینارهای فکری، ادبی و هنری برای خانوادهها و بچهها، تئاترهای کوتاه در فضاهای گردشگری بسیار مؤثر است. آموزش را میتوان در هنگام بازی نیز به بچهها ارائه داد. با قسمتی از سریالهای ایرانی یا کارتونمیتوان شهرهای مختلف ایران و آداب ایرانی را به نمایش گذاشت. برگزاری مسابقات ایرانشناسی و آموزش ایرانشناسی را نیز میتوان در فضای مناسب تحت آموزش داشت.»
وی میافزاید: «به عینه دیدهام بچههایی که آموزش دیده اند، پدران و مادران روشنی دارند. در خرید محصولات فرهنگی ترجیحشان محتواهای ایرانی است و داوطلبانه میخواهند از کشور خودشان تعریف کنند. یک بچه پنج ساله امروزی ابداً با کودک ۳۰ یا ۶۰ یا ۷۰ سال پیش قابل مقایسه نیست و مطمئناً محتواهای قویتری را باید به آنها منتقل کرد. به نظر من اگر بسترهای مناسب فرهنگی، مخصوصاً در زمینه شناخت آیینها، الگوها، نامآوران، بناها و دانشمندان ایرانی به صورت فیلم و سریال تهیه شود، جوانان جذب خواهند شد. در یک افق ۲۰ ساله این اتفاق خواهد افتاد. کما اینکه بسیاری از کشورها این کار را کردهاند و موفق هم شدهاند.»
خاکسار درباره عطش گنجیابی در بعضی از افراد که به تخریب میراث فرهنگی یا وندالیسم میانجامد، میگوید: «متأسفانه در این زمینه فقط عامل بازدارنده بودهایم. اگر فردی یک اثر تاریخی را معرفی کند، اولین کسی که مؤاخذه میشود، خود اوست. ترس مردم از عوامل بازدارنده و نداشتن بستههای تشویقی و حمایتی در این زمینه باعث میشود مردم همیشه از مسیر قاچاق و کارهای مخفی، آثار فرهنگی را بفروشند، در حالی که در سایر کشورها، بخشی از ارزش اثر فرهنگی از طرف دولت به عنوان پاداش به فردی که آن را پیدا کرده داده میشود. ما در این زمینه عوامل تشویقی نداریم و معمولاً عوامل تنبیهی و سرکوبکننده داریم. مطمئناً اگر چنین بسترهایی باشد، اتفاقات بهتری میافتد و بازاری که الان میبینیم، مثل قاچاق تاریخی ایران که قدمت چندین هزار ساله دارد و از بازارهای قاچاق امریکا و اروپا سردرمیآورد، جمع خواهد شد.»