کد خبر: 1190683
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۰
محسن ردادی*

در سالگرد اغتشاشات، دیوارنوشته‌ای به چشمم خورد که یکی از طرفداران جنبش به اصطلاح «زن، زندگی، آزادی» با الفاظی زشت به مردم ایران توهین کرده بود. ترجمه مؤدبانه آن دیوارنوشته این بود که مردم ایران به دلیل ترسو بودن در سالروز فوت مرحومه مهسا امینی به خیابان‌ها نیامدند. در این یادداشت به این موضوع می‌پردازم که آیا ترس مانع شورش‌های خیابانی شده است یا عقلانیت؟ فشار‌های امنیتی مردم را از آن جنبش دور کرد یا خطا‌های هواداران جنبش؟ واقعیت این است که مردم ایران، حسابگر و عاقل هستند. به هر حال این مردم، سابقه تمدنی ۷هزارساله دارند و در این مدت، انواع و اقسام حوادث را دیده و تجربه اندوخته‌اند. بر اساس همین تجربه است که از افکار و اشخاص جدید استقبال می‌کنند و به آن‌ها «یک بار» فرصت می‌دهند که صداقت و کارآمدی خود را نشان دهند. ملت ایران، دو بار فرصت نمی‌دهند و اگر اعتماد مردم از دست برود، به سختی ممکن است این اعتماد دوباره جلب شود. اما چرا این جنبش دچار ریزش بدنه اجتماعی شد؟ در ادامه دلایل این موضوع بیان می‌شود:
۱- مردم ایران از خشونت بیزارند. اغتشاش‌هایی که در سال۱۴۰۱ رخ داد، هرگز جزو جنبش‌های خشونت‌پرهیز دسته‌بندی نمی‌شود. نه تنها در عرصه میدانی این افراد مرتکب خشونت فراوان شدند، بلکه هواداران این جنبش از خشونت‌های خیابانی حمایت می‌کردند و خواهان تشدید آن بودند. آن‌ها هر نوع حمله، کشتن و آتش‌زدن را دفاع مشروع قلمداد می‌کردند و حتی از مردم می‌خواستند که اگر کسی به این خشونت‌ها اعتراض کرد، او را هم مورد ضرب‌وشتم قرار دهند! هشتگ «خرابکاری- شرافتمندانه» تولید شد و از مردم می‌خواست به هر شکلی که می‌توانند به زیرساخت‌های ضروری زندگی مردم آسیب بزنند. در صفحات مجازی آموزش ساخت کوکتل‌مولوتف، شیلنگ‌های میخ‌دار و سایر ابزار‌های اعمال خشونت داده می‌شد و هیچ‌کس هم جرئت نداشت به این حجم از خشونت اعتراض کند. شیوه به شهادت رساندن شهید روح‌الله عجمیان و آرمان علی‌وردی با هیچ منطقی پذیرفتنی نیست. ملت ایران چنین خشونت عریانی را برنمی‌تافتند.
۲- مردم ایران اهل سواری‌دادن نیستند. منفعت‌طلبی رهبران خودخوانده «زن، زندگی، آزادی» به شدت نمایان بود. جناح‌های مختلف این جنبش، سر غنیمت‌هایی که هنوز به دست نیامده بود، به شدت منازعه داشتند. به قول یکی از تحلیلگران بی‌بی‌سی، گویی جمهوری اسلامی سقوط کرده و دغدغه اصلی سلطنت‌طلبان، منافقین، فمنیست‌ها، چپ‌ها و تجزیه‌طلبان این بود که چه کسی صاحب حکومت بعدی است. این دعوا‌های منفعت‌طلبانه از چشم مردم پنهان نماند و بدنه اجتماعی این جنبش به سرعت دلسرد شدند.
۳- برای مردم ایران، ادب ارزشمند است. جنبش پاییز گذشته، رکیک‌ترین جنبش و شورشی است که در تاریخ ایران ظاهر شد. فحش‌هایی که در قالب شعار فریاد زده می‌شد، برای مردمی که خود را بافرهنگ می‌دانستند، شوکه‌کننده بود. این شعار‌های رکیک، حتماً باعث آزردگی افراد خانواده‌داری شد که برای مطالبه آزادی به خیابان‌ها آمده بودند.
۴- برخلاف تصور ضدانقلاب‌ها، همه بی‌حجاب‌ها برانداز نیستند. رسانه‌های ضدانقلاب تصور می‌کردند بی‌حجاب‌ها شریک استراتژیک آن‌ها در اهداف سیاسی هستند. خیال می‌کردند که هر کس به خیابان‌ها آمده، ضدانقلاب و ضدنظام جمهوری اسلامی است، در حالی که بیشتر مردمی که به خیابان‌ها آمده بودند، از حادثه مرگ مهسا امینی خشمگین بودند و تظاهرات خیابانی آن‌ها برای تخلیه این خشم بود. برانداز‌ها و ضدانقلاب‌ها تصور می‌کردند که با همه بدحجاب‌ها، بلکه اکثر مردم ایران، هم‌مسیر هستند و وقتی مشاهده کردند در ۲۵شهریور، مردم به جای خیابان‌ها، جاده شمال را انتخاب کردند، متعجب شدند. آن‌ها باید این نکته را درک کنند که نه تنها عموم مردم ایران، بلکه حتی بی‌حجاب‌ها حاضر نیستند برای اهداف سیاسی ضدانقلاب‌ها، هزینه بدهند. ترس نیست که مانع حضور این افراد در خیابان‌ها شده، عقلانیت است که به این افراد می‌گوید خودشان را برای اهداف براندازان هزینه نکنند.
۵- مردم ایران می‌خواهند زندگی کنند، اما جنبش دروغین «زن، زندگی، آزادی»، با «زندگی» سر ستیز دارد، هر چند این افراد هشتگ
زندگی- نرمال می‌زنند، اما دستورالعمل‌های ریز و درشت آن‌ها با جریان زندگی عادی مردم ایران در تعارض است. می‌گویند یلدا را جشن نگیرید، چون عزاداریم، به جای تیم ملی ایران از تیم فوتبال انگلستان استعمارگر طرفداری کنید، اگر پهلوان کشتی ایران شکست خورد، شادی کنید. در میان‌مدت ادامه این شیوه مبارزه، مردم را خسته می‌کند. در همین یک سال گذشته هم با اختلال‌هایی که در زندگی مردم به وجود آوردند، هیچ کس حالش خوب نبود. برانداز جماعت باید بفهمد که مردم ایران می‌خواهند زندگی کنند.
۶- مردم ایران از دروغ بیزارند. این جنبش در یک سال گذشته دروغ‌های فراوانی به خورد مردم داد و بهانه هم این بود که باید مردم برای ماندن در خیابان‌ها تهییج شوند، اما جنبشی که از صداقت فاصله بگیرد، هوادارانش را از دست می‌دهد.
۷- جنبش «زن، زندگی، آزادی» پر از تناقض‌های درونی بود. شعار آزادی می‌دادند و در عین حال وحشیانه به افراد دگراندیش حمله می‌کردند، حتی حرمت بزرگان خودشان را نگه نداشتند. براندازها، مردم ایران را نشناخته‌اند. مردم ایران فقط یک بار فرصت می‌دهند. همانطور که به بنی‌صدر و میرحسین موسوی یک‌بار فرصت دادند. مردم در انتخابات رأی قابل توجهی به بنی‌صدر و موسوی دادند و حتی پس از انتخابات هم حاضر شدند تا مدتی با آن‌ها همراهی کنند و به خیابان‌ها بیایند،، اما وقتی عدم‌صداقت را مشاهده کردند، عقب کشیدند.
* عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار