در آغازین روزهای ماه محرم سال ۱۴۰۲ در جریان حمله مسلحانه یک گروهک تروریستی معاند در مسیر خاش به تفتان، چهار نفر از نیروهای کادر پلیس راهور استان سیستان وبلوچستان به نامهای مهدی اللهپور، رضا اسماعیلی، محمدرضا شیخی و حسن وحیدی به درجه رفیع شهادت رسیدند. در آغازین روزهای ماه محرم سال ۱۴۰۲ در جریان حمله مسلحانه یک گروهک تروریستی معاند در مسیر خاش به تفتان، چهار نفر از نیروهای کادر پلیس راهور استان سیستان وبلوچستان به نامهای مهدی اللهپور، رضا اسماعیلی، محمدرضا شیخی و حسن وحیدی به درجه رفیع شهادت رسیدند. روزهای بعد از شهادت این عزیزان با خانواده شهدا تماس گرفتیم تا از شهدای خانهشان برای ما روایت کنند. اما شرایط روحیشان مساعد نبود. در روزهای اخیر با همسر شهید سرگرد مهدی الهپور همکلام شدیم: متن پیش رو حاصل این همکلامی است:
سختی زندگی با یک نظامی
طاهره محمدی همسر شهید سرگرد مهدی الهپور است. او از فصل آشناییاش با شهید مهدی الهپور برایم گفت و از حرفها و صحبتهای شهید روایت کرد که انتخاب راه و مسیر زندگیاش را با شهید مهدی الهپور برایش رقم زد. او میگوید مهدی فرزند اول خانواده و متولد اول مرداد ماه سال ۱۳۶۲ و اهل کوهمره سرخی شهرستان فیروزآباد و ساکن شهرستان کوار بود.
من و مهدی به شکلی کاملاً سنتی با هم آشنا شدیم. او در همان جلسه اول خواستگاری از شرایط یک فرد نظامی و سختیهای این مسیر برای من صحبت کردند. مهدی گفت، من نظامی هستم و به خاطر شرایط شغلی دائم در حال جابهجایی و تغییر مکان هستم. هر جا که محل خدمتم باشد باید در آنجا حضور داشته باشم، شما این شرایط را قبول میکنید؟ در آن جلسه مهدی از راستگویی و صداقت در زندگی صحبت کرد. مسئله حجاب و چادر برایش بسیار مهم بود. ایشان به من گفت من دوست دارم حجابتان چادر باشد. مهدی از خانوادهاش برایم گفت. از اینکه فرزند اول خانواده است و باید بیش از دیگر اعضای خانواده احترام پدر و مادرش را داشته باشد و از آنها مراقبت کند.
در اولین دیدار و جلسه خواستگاری به من گفت که من یک نظامی هستم و هر زمان که به ما آماده باش یا مأموریت بدهند، باید حاضر شوم. آیا شما با این مسئله مشکلی ندارید؟ بعد از صحبتهایی که با هم داشتیم من ایشان را به عنوان همسرم انتخاب کردم و گفتم من پا به پای شما در این زندگی قدم بر میدارم. نهایتاً زندگی مشترک من و مهدی در تاریخ ۲۳ شهریور ماه سال ۱۳۹۰ آغاز شد. حاصل ۱۲ سال زندگی و همراهی با مهدی دو فرزند دختر به نامهای فاطمه خانم و زهرا است. فاطمه زمان شهادت پدر ۱۰ سال و فرزند دوممان زهرا پنج سال داشتند.
دلداده حسین (ع) بود
خلقیات و شاخصههای اخلاقی شهید مهدی الهپور یکی دیگر از مواردی بود که همسر شهید از آن برای ما صحبت کرد، از خوبیهای همسرم هر چه بگویم کم است اخلاق به خصوصی داشتند. مهمترین ویژگی ایشان دلی پاک و بیکینهاش بود. همیشه احترام یکدیگر را داشتیم. خیلی مهربان و با حوصله بود. اگر من و بچهها خواستهای داشتیم خیلی سریع برایمان حاضر میکرد و همیشه میگفت نمیخواهم چیزی به دلتان بماند، در کل بگویم شهادت حقشان بود. مهدی علاقه خاصی به ائمه اطهار به ویژه اباعبدالله الحسین (ع) داشت. اول محرم همیشه پیراهن مشکی به تن میکرد و در مراسمات عزاداری شرکت میکرد. او در روز تاسوعای حسینی نذری میداد و بین فقرا پخش میکرد. مهدی همیشه بعد از پایان نماز پنجگانه دست ارادت به سینه میگذاشت و به آقا امام حسین (ع) سلام میداد. آقا مهدی به خاطر امنیتیبودن شغلشان اجازه خروج از کشور را نداشتند ولی همیشه تنها آرزویش زیارت امام حسین (ع) و حضور در بین الحرمین بود. یک ماه قبل از انتقالی به استان سیستان و بلوچستان با هم به زیارت حرم امام رضا (ع) رفتیم و حالا مرور خاطرات آخرین سفر زیارتی بیشتر دلم را میسوزاند. او بسیار مهربان و با گذشت بود. بستههای معیشتی ماهانه تهیه و بین نیازمندان پخش میکرد. نبودشان برایم خیلی سخت است و از خدا فقط صبر میخواهم که بتوانم نبودنهایش را تاب بیاورم.
حمله تروریستی و شهادت
حرفهایمان با همسر شهید به لحظات شهادت میرسد. از او میخواهم از نحوه شهادت همسرش روایت کند، آقا مهدی یک هفته بود که به منطقه عملیاتی سیستان و بلوچستان شهر خاش انتقال پیدا کرده بود. او یک ساعت قبل از شهادت با من تماس تلفنی داشت و گفت که در محور خاش تفتان مشغول امنیت جادهها هستیم. یک ساعت بعد خبر حمله تروریستی به نیروهای راهور منتشر شد و نام مهدی در زیرنویس به عنوان شهید اعلام شد. اما من از شهادتش بیاطلاع بودم. من آن روز برای انجام عمل جراحی در بیمارستان بستری بودم که آقا مهدی به درجه رفیع شهادت نائل شده بود. دو روز بعد از انجام عمل، به خودم گفتم پس چرا آقا مهدی از من سراغی نگرفت و احوال پرسم نبود. خیلی ناراحت شده بودم. برادرم آمد پیشم و ابتدا مقدمه چینی کردند و گفت، آقا مهدی در درگیری پایش تیر خورده و در بیمارستان بستری است. بعد با خواهر آقا مهدی تماس گرفتم و از ایشان پرسیدم راستش را بگو برای آقا مهدی چه اتفاقی افتاده؟ همانجا بود که متوجه شهادت مهدی شدم. بعد از آن بود که فقط از خدا صبر طلب کردم و با عنایت و یاری خداوند و حضور معنوی آقا مهدی به آرامش رسیدم. ولی خدا میداند که چه به ما گذشت، تا گذشت.
لیاقت شهادت را داشت
همسر شهید از علاقه همسرش به شهادت اینگونه میگوید، خیلی کم پیش میآمد که مهدی از شهادت حرفی بزند، شاید با خودش فکر میکرد که ما از این حرفها ناراحت شویم. اما وقتی یکی از همکارانش به شهادت میرسیدند، عکس او را در فضای مجاز منتشر میکرد. به مهدی میگفتم، شما که شهید را نمیشناسید! میگفت نشناسم ولی همین که او برای امنیت ما به شهادت رسیده کفایت میکند. همیشه با داماد عمویش که همکارش هم هستند، شوخی میکرد. آنها از لیاقت شهادت با هم صحبت میکردند و سر به سر هم میگذاشتند که کدامیک لیاقت شهادت را دارند! داماد عمویش وقتی خبر شهادت آقا مهدی را شنیدند به من گفتند واقعاً که آقا مهدی لیاقت شهادت را داشتند و انشاءالله که شفاعت ما را هم بکنند. چقدر آن لحظه برایم سخت بود برایم قابل قبول نیست و هنوز منتظرم که آقا مهدی برگردند. مسولیت بسیار سختی بر عهدهام است بدون حضور و وجود آقا مهدی اول از خدا کمک و یاری میطلبم و انشاءالله که فضایل و حضور شهیدم آقا مهدی هم مرا در تربیت و بزرگ کردن بچهها و یادگارانش یاریام کند.
امنیت و دین به خون شهدا
همسر شهید در پایان به امنیتی که ماحصل مجاهدت نیرویهای نظامی کشور است اشاره میکند و میگوید این را بفهمند که امنیت کشورمان را مدیون قطره قطره خون شهدایی امثال آقا مهدی هستیم و انشاءالله که عاملان این جنایت زودتر به سزای اعمالشان میرسند و این درخواست را دارم که پیگیر این حادثه تروریستی باشند.
شرمنده شهدا هستیم ان شاءالله ادامه دهنده راه شهیدان باشیم.