کد خبر: 1184633
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۴۰۲ - ۲۱:۰۱
«حيثيت گمشده» يكي ديگر از سريال‌هاي شبكه نمايش خانگي است كه ايده و خط روايي‌اش از فيلمفارسي‌ها كپي شده است؛ سبك و سياقي منسوخ كه غيرت و انتقام را به عنوان سوژه اصلي يدك مي‌كشد اما فارغ از نكته‌اي جديد و به‌روز مدام پشت اِلمان‌هاي نخ‌نما دست‌وپا مي‌زند.
افشين عليار

«حيثيت گمشده» يكي ديگر از سريال‌هاي شبكه نمايش خانگي است كه ايده و خط روايي‌اش از فيلمفارسي‌ها كپي شده است؛ سبك و سياقي منسوخ كه غيرت و انتقام را به عنوان سوژه اصلي يدك مي‌كشد اما فارغ از نكته‌اي جديد و به‌روز مدام پشت اِلمان‌هاي نخ‌نما دست‌وپا مي‌زند.
سجاد پهلوان‌زاده سعي داشته است سريالش را با قصه‌گويي پيوند بزند و فيلمنامه‌اش را با تعليق‌هاي كم‌جان و تكراري جلو ببرد، اما آنچه حاصل شده است نمي‌تواند موضوعي دراماتيك باشد. از اين لحاظ كه انگار نما‌به‌نماي سريال را بارها در آثار ديگر ديده‌ايم و حالا اينجا مانند تكه‌هاي پازل به هم وصل شده است. اين اتصال نمي‌تواند جهان سريال را براي مخاطب تأثيرگذار كند، حتي مجهول‌بودن و ابهامات روايي نتوانسته است تعليق‌هاي ماجراجويانه‌اي براي سريال ايجاد کند، به همين دليل ايده و در ادامه تبديل‌شدن آن به فيلمنامه، جهاني ساخته است پر ابهام كه ژانر مورد نظر كارگردان را با آشفتگي روايي پيوند زده كه حاصل آن مسير قصه را در يك ايستايي قرار داده است.
اينكه هاجر بر اثر يك حادثه خودآگاهانه مي‌ميرد و حالا شوهر او مي‌خواهد سر از اين حادثه دربياورد و انتقام خون هاجر را بگيرد، از اساس فيلمفارسي است، حتي تمهيدات روايي و شكل ساختار هم نمي‌تواند به اندازه كافي درامِ معمايي به وجود بياورد چراكه كارگردان آنقدر در دنياي عقب‌تر از واقعيت جامعه ايستاده است كه براي پي‌ريزي سريالش از تعليق‌هاي بي‌كاركرد و اتفاقات خامدستانه بهره‌گيري كرده است. به طور مثال رفاقت امير و اسماعيل مي‌تواند از آن رفاقت‌هاي فيلمفارسي باشد، اينكه اسماعيل به امير كمك مي‌كند تا او راز مرگ همسرش را جويا شود، قطعاً دور از انتظار است، اگر چه اين ميزان از دلسوزي و رفاقت مي‌تواند در فيلمفارسي جواب دهد اما در اين برهه با اين ميزان معرفي اسماعيل به مخاطب تعجب‌آور است. اضافه كنيد كه اسماعيل باعث مي‌شود امير براي رفع ابهامات ذهني‌اش و رسيدن به راز مرگ هاجر او را به میهماني‌هايي بفرستد كه آن هم باورنكردني است، چگونه مي‌شود آدم بي‌دست و پايي مانند امير از آن میهماني اول فرار كند و باز هم اسماعيل به كمك او بيايد، اینجاست که دوباره فيلمفارسي شكل مي‌گيرد. تصور مي‌شود كارگردان براي اينكه از امير و اسماعيل قهرمان بسازد، تلاش‌هايي كرده است اما منطق روايي و درام به شدت پنهان است و كاركردي ندارد، كارگردان از امير يك آدم بي‌دست‌وپا ساخته است كه نمي‌تواند با همسر خود ارتباط نزديكي داشته باشد. چيزي از زندگي آنها نمي‌بينيم جز يك سالگرد ازدواج كه آن هم نمي‌تواند نشاني از چگونگي ارتباط آنها باشد و به نوعي اختلاف هاجر و امير براي مخاطب پررنگ مي‌شود، حالا با مرگ هاجر كارگردان سعي داشته است ميزان غيرت اين كاراكتر را بالا ببرد اما در اين ميان نكته‌اي كه مهم است اينكه امير براي غيرت خودش به دنبال چرايي مرگ هاجر مي‌رود، براي اينكه بداند هاجر زمان مرگش از چه كسي باردار بوده و اگر نه ما نكته‌اي از عشق امير به هاجر نمي‌بينيم تا نشانه تلاش‌هاي امير براي رسيدن به راز مرگ او از عشق به او باشد، از سوي ديگر فيلمنامه آنقدر سست و بي‌قاعده است كه مخاطب از همان اول نقش فرشاد را در اين ماجرا حدس مي‌زند و خامدستانه‌تر از آن انتقام خانوادگي تهمينه از امير است كه در سكانس آخر متوجه آن مي‌شويم و چقدر پرداختي ساده‌انگارانه دارد، به طوري كه انگار كارگردان براي ادامه يا پايان سريالش نتوانسته است به جمع‌بندي برسد و حالا امير مي‌فهمد كه هاجر از خودِ او باردار بوده است، اين ايده‌ها واقعاً ديگر در سينما و سريال‌سازي جواب نمي‌دهد و مخاطب تا چه زماني بايد اين موضوعات تكراري را نگاه كند. تعليق‌هاي بي‌پايان و ماجراجويي‌ای كه نمي‌تواند چفت‌وبست منطقي و البته به‌روزي داشته باشد به شدت آزار‌دهنده است. استفاده از مهدي حسيني‌نيا براي نقش اول ريسك بوده، ولی او با اينكه در نقش مكمل درخشان‌تر است اما در اين سريال هم تلاش خودش را كرده، بهزاد خلج همچنان رو به جلو است و نشان داده از عهده هر نقشي برمي‌آيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار