کد خبر: 1182743
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۴۰۲ - ۰۱:۴۰
درباره کتابی از استان فارس فرزند «لاینز» ۸۰، ۷۰ سال پیش، یعنی همان زمانی که دنیا تازه از تب و تاب دومین جنگ جهان سوزش رها شده بود، اعوان و انصار ملکه بریتانیا که حالا مثل آب خوردن و به حکم خانه خاله، هر لحظه که اراده می‌کردند وارد خاک ایران می‌شدند، در یکی از محله‌های شیراز باشگاهی به نام لاینز (lions) تأسیس کردند، ساختمانی که اسمش با گذر زمان، به جای اسم محل جا خوش کرد و پس از سال‌ها و بعد از انقلاب هم از چرخه زبان اهالی خارج نشد.
علی‌مدد زیدی

احتمالاً در آن دوران، به خواب شب مردم محله لاینز هم خطور نمی‌کرد که روزی این خاک اهالی‌ای را به خودش ببیند که با ترکیب دو کلمه بیگانه و وطن، از خواب و خوراک و درس و زندگی بیفتند و زیر باران آتش و گلوله، ساکن کوه و بیابان بشوند. سوژه‌ای که «لاینز» روی آن دست گذاشته از همین اهالی است، شهید ناصر ورامینی.
جنابش در مرداد سال ۱۳۴۵ به دنیا آمد و هنوز چند صباحی با سرد و گرم روزگار دست و پنجه نرم نکرده بود که شیپور جنگ میان ایران و عراق نواخته شد. بساط مدرسه را جمع کرد و با همدستی برادر، تاریخ تولدش را چند سالی جابه‌جا کرد و راهی خطوط مقدم شد. چند سالی تنفس و زیست در اتمسفر جنگ، او را کار آزموده کرده بود و دیگر بدون توجه به سن و سالش، نامش در کنار اسامی فرماندهان خطوط قرار می‌گرفت. در همین اوضاع و احوال خبر پدر شدن نیز کام فرمانده نوپای شیرازی‌مان را شیرین کرد، اما چرخ روزگار نه به قدر کفایت او را در قامت فرماندهی دید و نه رخت پدری بر تنش نشاند و در نهایت هم اسفند سال ۶۶ در خاک عراق، بر بلندی‌های ارتفاعات رشن به شهادت رسید.
حال نجمه طرماح دست به قلم شده تا در ۱۶۴ صفحه، شمایلی از زندگانی شهید ورامینی ترسیم کند. روایت کتاب در تلاش است که هم در ردیف داستان قرار بگیرد و هم بوی مستند را به زیر مشام مخاطب ببرد. نویسنده اثر درمورد نحوه شکل‌گیری روایت می‌گوید: «روایات کامل و بی نقص بودند، اما بعد از یک سال با حجم زیادی از مطالب روبه‌رو بودم که ابتدا و انتهایش را نمی‌شد به هم وصل کرد. به دنبال رشته مداوم و پیوسته‌ای بودم؛ کسی که به جز حضور در جبهه‌ها از حال و هوای دل ناصر هم با خبر باشد تا همه این قصه را آهنگین و یکنواخت بر پیکره کتاب بنشاند. کمی دیر به آقای مهدی امینی رسیدم، اما نخ تسبیح مهر‌ه‌های توی مشتم شد و سروته این قصه ناتمام.»
نویسنده کوشیده تا با قلمی نرم و روان قطعات پراکنده زندگی سوژه را در قامت یک قاب واحد دربیاورد، قابی که از خانواده شهید خالی است و در اکثر مواقع از دوربین جناب مهدی امینی باقی همرزمان شهید روایت می‌شود. این ایده نویسنده، اثر را به یک اثر یکپارچه تبدیل کرده تا مخاطب در کتاب با یک قصه و تعداد محدودی راوی طرف شود که در یک خط و مسیر حرکت می‌کنند و اینگونه نشود که در هر فصل پای یک آدم و لحن جدید به صحنه روایت باز گردد و خواننده هر بار از زاویه‌ای به دل زندگی سوژه بیفتد.
روایت یکدست است و روان پیش می‌رود، ولی گاهی تعدد اسامی و ساخته و پرداخته نشدن صحنه‌های مختلف از جنگ و شیراز و مکان‌های دیگر، مخاطب را از روند روایت خارج می‌کند و گاهی نیز زمینه سردرگمی‌اش را فراهم می‌سازد. البته قید مستندبودن کتاب هم در به وجود آمدن چنین ضعف‌هایی بی‌تقصیر نیست و طبیعتاً بحث استناد کتاب، دست نویسنده را به نحو اکمل در حوزه پرداخت شخصیت‌ها و صحنه‌ها می‌بندد.
«لاینز» با تمام نقاط قوت و ضعفش، تلاش کرده تا به دور از هیاهو، مخاطبش را چند ورقی با زندگی یکی از همان بی‌خواب و خوراک‌های خاک وطن همراه کند و در همان مجال صد و اندی صفحه‌ای خود، تصویر شفافی از این فرزند لاینز
ارائه کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار