ترس افکنی و ترس آفرینی در دنیای رسانه، روابط عمومی و ارتباطات به چه معناست؟ در تعریف ترسافکنی آمده است: «شکلی از دستکاری وقایع با استفاده از شایعات اغراقآمیز دوباره خطر قریبالوقوع که باعث ترس می شود».
ترس آفرینی میتواند افراد را در مورد چیزهای اشتباه مضطرب کند و باعث شود که خطرات احتمالی نادیده گرفته شوند. برای مثال برخی از والدین از ترس ربوده شدن فرزندانشان توسط آدم رباها آنها را در خانه زندانی میکنند، در حالی که خطر بیماریهای ناشی از این سبک زندگی یا حوادث رانندگی بسیار بیشتر از خطر آدم ربایی است؟ با وجود نامعقول بودن ترس از اکثر خطرها، چرا اکثراً جذب این نوع اخبار و پیامها میشویم؟
طبق روانشناسی تکاملی، انسانها برای توجه به خطر انگیزه زیادی دارند، زیرا آگاهی از خطرات برای بقاء در طول تاریخ تکامل بشر بسیار مهم بوده است. این تأثیر با تکامل فرهنگی تقویت میشود، زیرا رسانهها، اشتهای ما را برای اخبار در مورد خطرات، سیلهای جهانی، ناآرامیهای داخلی و موج سوم کووید ۱۹ تقویت میکنند.
ایجاد ترس، اعم از عمدی و غیر عمدی، آثار روانی قدرتمندی را به دنبال دارد. یکی از این تأثیرات فرضی «سندرم جهانی بد» است. در چنین وضعیتی مردم دنیا، آن را به قدری خطرناک میدانند که زندگی روزمره و خوشبینی آنها نسبت به آینده نابود میشود.
رقابت شدید اقتصادی طی سالها منجر به این شده است که رسانههای جمعی تجاری به شکلی گسترده بر داستانهای ترسناک و اخبار بد در رقابتی که به عنوان «مسابقه تسلیحاتی احساسی» شناخته میشود، تکیه کنند. عناوین مربوط به جنایت، به ویژه جنایات خشونتآمیز و جنایات علیه کودکان، تیتر برجسته رسانههای خبری است. چرا؟ چون این داستانها فروش دارند. بررسیها نشان دادهاند که بین ۱۰ تا ۳۰ درصد تیتر رسانههای ایالات متحده امریکا شامل جنایت و ترس است.
در انگلستان اکثر رسانهها از جنایات جنسی وحشتناک به عئوان پارامتر رقابت با یکدیگر استفاده میکنند. تمرکز دائمی بر جنایات جنسی، بر سیاستها و قوانین امروزی تأثیر میگذارند.
سوای موارد ذکر شده در رسانهها، تبلیغکنندگان هم با کشف این نکته روانشناختی که «ترس میفروشد» وارد عرصه شده و کمپینهای تبلیغاتی مبتنی برترسکه گاهی با عنوان «تبلیغات شوک» نامیده میشوند، در سالهای اخیر به طرز فزایندهای محبوبیت پیدا کردهاند. ترس در انسان یک احساس قدرتمند است و میتوان با دستکاری آن، افراد را به ا نتخابهای احساسی و غیر منطقی ترغیب کرد. تبلیغات گسترده درباره ضدعفونی کنندههای ضدباکتریهای بیماریزا، مصداق بارز تبلیغات مبتنی بر ترس است. بدیهی است که اکثر ما علاقه داریم گاهی از سر آسودگی نفس راحتی بکشیم، اما با تاکتیکهای ترس آفرین رسانهها ظاهراً این اتفاق هرگز نخواهد افتاد. رسانهها به عنوان ارتباط دهندگان قوی، مسئولیت دارند پیامهایی را که مخابره میکنند، از نظر اخلاقی بررسی و از تاکتیکهای صادقانه و واقعی برای فروش داستانهایشان استفاده کنند و نه با ایجاد ترس در مردم. این یک مشکل دائمی است و صنایع ارتباطات و رسانهها باید فعالانه با آن مقابله کنند.