کد خبر: 1178502
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۰
گفتگو با منصور سعدی روزنامه نگار پیشکسوتی که تاریخ شفاهی یک حرفه است
روزنامه‌ها مرز اخلاق و صداقت را زیر پا نگذارند حرفه‌ای این است که خبر، واقعه یا مصاحبه با چندین چشم به صورت جامع و حرفه‌ای منعکس شود، یعنی واقعیتی روی داده است و شما بتوانید با تمام جوانب آن را منعکس کنید و اطلاع‌رسانی دقیق باشد. مرز اخلاقی این است که چیزی غیر از آن واقعیت را مطرح نکنید. اگر فردی کاری را انجام داده است، کار دیگری را به آن فرد ببندید یا کاری را انجام داده، اما شما به عنوان رسانه، آن کار را عنوان و مطرح نکنید یا یک مقام دولتی یا حزبی کار خوبی انجام داده، وارونه پوشش دهید یا بایکوت کنید؛ این‌ها اخلاقی نیست

بعضی‌ها تاریخ شفاهی یک حرفه هستند و مثل روحی سیال و پیش‌رونده با فراز‌و‌نشیب‌های آن حرفه همراه بوده‌اند. نیم‌قرن پایی در وقایع داشتن و پایی در کلمات، تیترها، خبر‌ها و گزارش‌ها؛ اهرم و ابزاری که آن حرفه برای انعکاس رویداد در اختیارتان قرار می‌دهد.
گفتگو با استاد منصور سعدی، چهره روزنامه‌نگاری که از سال ۴۹ از خاستگاه خود کیهان به بخش قابل توجهی از رویداد‌های این سرزمین جان بخشیده و تجربه حضور در تحریریه روزنامه‌های بزرگ را از سر گذرانده است؛ چه در قامت خبرنگار و چه به عنوان عضو شورای سردبیری و شورای تیتر، فرصت مغتنمی است که از ایوان چشم او به دیروز و امروز مطبوعات کشور نگاهی بیندازیم.

قرار مصاحبه ما دو بار به تعویق افتاد. خوشحالم و به فال نیک می‌گیرم که سرانجام امروز (۱۷ مرداد، روز خبرنگار) روبه‌روی شما نشسته‌ام. شاید بدیهی به نظر برسد، اما می‌خواهم از زبان شما بشنوم که چرا ما به رسانه نیاز داریم؟
ما امروز در یک جهان متصل به هم زندگی می‌کنیم. ۱۰۰ سال و ۲۰۰ سال پیش نیست، امروز اگر اتفاقی مثلاً در استرالیا می‌افتد، ممکن است ما را هم تحت تأثیر قرار دهد، چه از لحاظ سیاسی و اجتماعی و چه از زاویه بهداشتی، کمااینکه وقتی در چین کرونا آمد، خیلی سریع دنیا را گرفت. خب این جهان، خواه‌ناخواه جهان اطلاع‌رسانی و ارتباطات است و وقتی این ارتباطات وجود دارد و سرنوشت آدم‌ها چنین ظریف به هم گره خورده است و جوامع به هم نیاز دارند، پس باید وسایل این ارتباط فراهم شود و یکی از وسایل ارتباطی، رسانه است که سریع‌تر از گونه‌های دیگر ارتباط عمل می‌کند، به خصوص که این روز‌ها رسانه‌ها مجازی شده‌اند.

بیشتر از نیم قرن است شما این فضا‌ها را تجربه می‌کنید و می‌توانید پلی بزنید بین گذشته مطبوعات ما و آنچه امروز می‌بینید. آیا ما آن تکثر لازم را در رسانه‌ها برای پوشش رویدادهای‌مان داریم؟
الان رسانه‌ها و به طور ویژه مطبوعات چند نوع هستند. ما رسانه خصوصی داریم، رسانه وابسته به نهاد دولتی و حکومتی داریم، مطبوعات وابسته به گروه‌های سیاسی و احزاب را هم داریم. هر کدام از این رسانه‌ها هم وظایف خاص خودشان را دارند. در واقع جنبه اطلاع‌رسانی عمومی یک طرف قضیه است که یکسری اخبار در همه این نشریات منعکس می‌شود، ولی هر کدام از این مطبوعات در چارچوب آن هدفی که دنبال می‌کنند، یکسری رفتار‌های ویژه‌ای هم دارند. وقتی نشریه متعلق به حزب است، طبیعی است اهداف آن حزب را دنبال کند، اگر مربوط به سازمان و مؤسسه دولتی است، طبیعی است اهداف آن مؤسسه را پی بگیرد. روزنامه خصوصی جنبه اقتصادی هم دارد. ممکن است واقعه عمومی را منعکس کند، در عین حال جنبه اقتصادی، آگهی و فروش را هم در نظر بگیرد، اما همه این نشریات وابسته به هر جایی که باشند و هر هدفی که دنبال کنند، باید مرز‌های اخلاقی و حرفه‌ای را رعایت کنند.

تعریف‌تان از مرز‌های حرفه‌ای و اخلاقی چیست؟
مرز حرفه‌ای این است که خبر، واقعه یا مصاحبه با چندین چشم به صورت جامع و حرفه‌ای منعکس شود، یعنی واقعیتی روی داده است و شما بتوانید با تمام جوانب آن را منعکس کنید و اطلاع‌رسانی دقیق باشد. مرز اخلاقی این است که چیزی غیر از آن واقعیت را مطرح نکنید. اگر فردی کاری را انجام داده است، کار دیگری را به آن فرد ببندید یا کاری را انجام داده، اما شما به عنوان رسانه، آن کار را عنوان و مطرح نکنید یا یک مقام دولتی یا حزبی کار خوبی انجام داده، وارونه پوشش دهید یا بایکوت کنید؛ این‌ها اخلاقی نیست.

روزنامه‌نگار‌های ما گاهی وجه‌المعامله نگاهی قرار می‌گیرند که نهاد‌ها و سازمان‌های حامی رسانه‌ها دارند. زمانی خبرنگار شورای شهر تهران بودم و می‌دیدم مثلاً خبرنگار همشهری حتی در پوشش دیدگاه‌های اعضای شورای شهر به چه زحمتی می‌افتد، چون عملاً باید مدافع شهرداری می‌بود. چطور می‌شود روزنامه‌نگار‌ها هم آن حرفه‌ای‌گری را حفظ کنند و هم با آن نگاه حزبی و نهادی بالادستی همراه باشند؟
وقتی در نشریه‌ای به عنوان خبرنگار مشغول کار می‌شوید، خواه ناخواه باید تابع ضوابط آنجا باشید. شما در همشهری که وابسته به شهرداری است کار می‌کنید یا در روزنامه ایران که وابسته به دولت است، خب طبیعتاً نمی‌توانید در روزنامه ایران علیه دولت بنویسید یا ضدشهرداری در همشهری عمل کنید یا ضدصداوسیما در جام‌جم. این طبیعی است. وقتی به عنوان خبرنگار می‌پذیرید در چنین روزنامه‌هایی کار کنید، باید ضوابط آن‌ها را قبول کنید. مثالی از قدیم بوده که وقتی روزنامه‌نگار می‌خواهد کارش را شروع کند، مثل کتش که درمی‌آورد و از جارختی آویزان می‌کند، عقایدش را هم باید بیرون بیاورد، آویزان کند و موقعی که می‌خواهد از روزنامه بیرون برود، عقیده‌اش را هم بردارد و برود.

پس آن مرز‌های اخلاقی چه می‌شود؟ یک وقت آن نهاد سیاستی دارد که می‌خواهد به واسطه رسانه‌اش کار غلط و غیرقابل دفاع آن نهاد یا وزارتخانه یا سازمان را تطهیر کند و این کار می‌خواهد توسط روزنامه‌نگار انجام شود.
گفتم که مرز‌های اخلاقی را باید رعایت کنند، این بستگی به مدیران و سردبیران روزنامه دارد که این مرز‌ها را رعایت کنند و به نظر من اگر بخواهند حرفه‌ای عمل کنند، باید این مرز‌ها را مراعات کنند. مدیرمسئول یا سردبیری که در روزنامه وابسته به یک نهاد دولتی، اجتماعی یا حزب کار می‌کند، باید این را به دستگاه مربوط بقبولاند که من تا این حد می‌توانم جلو بروم و موضوعی را مطرح کنم، بیش از این مقدار، غیراخلاقی است.

پس برای اینکه یک روزنامه‌نگار به شکل نسبی میدان مانور داشته باشد باید سران یک روزنامه بتوانند در تعامل با بالادستی‌ها حافظ آن عناصر حرفه‌ای‌گری باشند یا اینطور بگوییم، نهاد‌ها و سازمان‌های ما افرادی را در این جایگاه‌ها قرار دهند که روزنامه‌نگار و افراد رسانه باشند.
این یک واقعیت است.

این ضرورت، قبل و بعد انقلاب چقدر رعایت شده است؟
ما قبل از انقلاب، نشریه زیادی نداشتیم. دو روزنامه عمده کیهان و اطلاعات بودند و بعد‌ها آیندگان هم به این دو اضافه شد و البته چند نشریه هم در استان‌ها بودند که معمولاً مدیران و سردبیران حرفه‌ای داشتند و اصلاً شرایط با امروز متفاوت بود.

این تفاوت چه بود؟
آن موقع شرایط خاصی حاکم بود و چارچوبی وجود داشت. روزنامه، هفته‌نامه یا نشریه در آن چارچوب حرکت می‌کرد. شما نمی‌توانستید دربار شاهنشاهی را زیر سؤال ببرید، اما از آسفالت خیابان می‌توانستید انتقاد کنید.

در همین حد؟
نه لزوماً، مثلاً می‌توانستید درباره یک وزارتخانه گزارشی تهیه کنید. اصلاً آن موقع نوع اطلاع‌رسانی متفاوت بود. اگر اتفاقی می‌افتاد، رادیو و تلویزیون به آن صورت خبر نمی‌دادند، رسانه‌های مجازی هم که نبودند، در نتیجه روزنامه بود که اطلاع‌رسانی می‌کرد. روزنامه‌ها هم بر مبنای چارچوبی که داشتند، سعی می‌کردند زودتر به خبر دسترسی داشته باشند و جزئیات بیشتری به مخاطب منتقل کنند. به اصطلاح خبر زدن و خبر خوردن می‌گوییم، اما الان وقتی اتفاقی می‌افتد، خیلی سریع پخش می‌شود، مگر اینکه خبرنگاری، قضیه‌ای را دنبال کند و از مجاری خاص بتواند اخبار خاصی را راجع به آن واقعه به دست آورد و در روزنامه‌اش منعکس کند که اختصاصی باشد.
آن موقع آیا روزنامه‌ها در چشم مردم قدرتمندتر نبودند؟
به خاطر اینکه گزینه دیگری نبود.
یعنی قدرت روزنامه‌ها را به شرایط ربط می‌دهید؟
قبل از انقلاب و زمان انقلاب تنها رسانه‌ای که در اختیار مردم بود، همین روزنامه‌ها بود، چون رادیو و تلویزیون اخبار خاصی را اعلام می‌کردند و همه خبر‌ها را منعکس نمی‌کردند. تلویزیون و رادیو ۱۰ دقیقه خبر داشتند. در نتیجه مرجع خبری مردم روزنامه‌ها بودند و طبیعی است اهمیت بیشتری برای روزنامه‌ها قائل بودند؛ و حالا روزنامه‌ها از چشم مردم افتاده‌اند.
امروز رسانه‌های متعددی هستند که مردم می‌توانند از آن مجاری اطلاعات کسب کنند، اما اینکه بگوییم الان روزنامه‌ها در چشم مردم اعتباری ندارند، فکر نمی‌کنم اینطور باشد، چون شما امروز اگر دنبال خبر و تحلیل خاصی باشید، به روزنامه‌ای مراجعه می‌کنید که احتمال می‌دهید تحلیل دقیق‌تری از واقعه داشته باشد، البته قابل انکار نیست که تیراژ روزنامه پایین آمده است.

منظورم اقبال عمومی به روزنامه‌هاست. همچنان که شما از افت تیراژ گفتید. کل تیراژ این روزنامه‌ها را جمع کنید احتمالاً کسری از تیراژ یک روزنامه معروف ژاپنی نمی‌شود. با اینکه مثلاً جامعه ژاپن از حیث فناوری اطلاعات جلوتر از ماست، اما همچنان روزنامه‌ها در آنجا با اقبال مواجه است.
بخشی از این قضیه برمی گردد به میزان مطالعه یک جامعه؛ جامعه‌ای که افراد آن در مترو، در پارک‌ها و در خانه‌ها کتاب می‌خوانند، طبیعی است روزنامه را هم بخوانند. مگر در ایران چقدر کتابخوان داریم و تیراژ کتاب‌های‌مان چقدر است.

ما معمولاً مته حفاری‌مان را اینجا نگه می‌داریم. حالا می‌توانیم قدری جلوتر برویم که چرا فرهنگ مطالعه در جامعه ما پایین است؟ چه علت ذهنی، روانی و تاریخی دارد که ما احساس بی‌نیازی می‌کنیم.
اینجا ارتباطات بیشتر شفاهی بوده و خبر‌ها دهان به دهان می‌گشته است.
یعنی هر کسی خودش خبر تولید می‌کرده است.
خب این موضوع یک علت واحد ندارد. نه ربطی به جمهوری اسلامی دارد و نه ربطی به حکومت پهلوی. از زمانی که صنعت چاپ وارد کشور شد و نشریات مکتوب مثل کتاب، روزنامه و مجله منتشر شد، همیشه سانسور و نظارتی بر نشریات اعمال می‌شده است. خب این نظارت‌ها گاهی دست و پاگیر بوده است، البته من نمی‌گویم نظارت نباشد. رؤیایی و باز فکر نمی‌کنم ولی تا حدی باشد که مرز‌های اخلاقی و حرفه‌ای را تخریب نکند، اما گاهی در این سرزمین این نظارت‌ها به صورت افراطی اعمال شده است. زمان ناصرالدین شاه و قبل از قاجار هم بوده است.

این نظارت افراطی چه ارتباطی با سعه صدر و آستانه تحمل مدیران بالادستی دارد؟
این ارتباط وجود دارد، چون یک مدیر می‌تواند انتقاد را تحمل کند یا اصلاً انتقاد را تأیید و سعی کند رویه خود را اصلاح کند یا اگر آن انتقاد بجا و درست نباشد، با زبان و لحنی درست و دوستانه، آن منتقد را قانع کند که اینطور نبوده است. خب اصلاً نقش روابط عمومی در این میان چیست؟ همین است. الان برخی گمان می‌کنند نقش روابط عمومی، تعریف و تمجید است، در صورتی که روابط عمومی موظف است اگر انتقاد بجایی شده است، این انتقاد را در اختیار مدیر مربوط قرار دهد که در جهت اصلاح رویه قرار گیرد. از طرفی اگر آن مدیر سعه صدر داشته باشد و آن نقد را بپذیرد، سعی می‌کند رفتار و جهت‌گیری آن سازمان را اصلاح کند و روابط عمومی بعد از اصلاح می‌تواند همان را منعکس کند. خب این روال عادی و صحیح است که هم مؤسسه را در راه تعالی قرار می‌دهد و هم جامعه را اقناع می‌کند، اما در خیلی از موارد اینطور نیست. از مدیر ما تا روابط عمومی و دست‌اندرکاران در مقام توجیه برمی‌آیند.

آن وقت رسانه و روزنامه‌نگار ما هم به ابزار توجیه تبدیل می‌شود که فاجعه است.
بله این درست نیست. وقتی چنین چیزی اتفاق می‌افتد، اعتبار آن نشریه کم می‌شود و اعتماد مردم آب می‌رود.

پس می‌توانیم از این زاویه نگاه کنیم که رسانه نتوانسته است اعتماد مردم را جلب کند.
همین طور است. در یک سال‌هایی مثلاً اواخر دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۸۰ روزنامه‌های متعددی داشتیم، چه روزنامه‌هایی که به جناح اصلاح‌طلب منتسب بودند، چه روزنامه‌های منتسب به جناح اصولگرا، هر دو تیراژ‌های بالایی داشتند. شما می‌بینید هم روزنامه‌های به اصطلاح دوم خردادی تیراژ بالایی داشتند، هم کیهان و جام‌جم.

آن اقبال به روزنامه‌ها بعد از تحولات دوم‌خرداد انگار بیشتر متأثر از موج احتماعی و سیاسی بود که در جامعه ما شکل گرفته بود. آیا این تحلیل را قبول دارید که روزنامه‌های ما بیشتر از آنکه خودشان جریان‌ساز باشند، مقهور یا دست‌کم متأثر از جریان‌های بیرونی خودشان بودند و هستند؟
این هست، اما البته نمی‌توانیم صددرصد بگوییم که رسانه‌های ما صرفاً از جامعه خط می‌گرفتند یا می‌گیرند. خیلی از موارد هم بوده است که به جامعه جهت داده‌اند.

شاید یکی از برجسته‌ترین مثال‌های نقش‌آفرینی مطبوعات، ماه‌های منتهی به انقلاب باشد. مایل هستم ما را به روزنامه‌نگاری آن روز‌ها ببرید.
انقلاب از زمستان ۵۶ در قم شروع شد. چهلم قم، تبریز بود، چهلم تبریز فروردین ۵۷ در چندین شهر برگزار شد. یادم می‌آید آن موقع کیهان مرا به کاشان فرستاد که تظاهرات آنجا را پوشش دهم.

یعنی خبرهایش منتشر می‌شد؟
نه، آن زمان خبرهایش منتشر نشد. خبر‌های تبریز هم در حد بسیار جمع‌وجور کار شد، البته خبر بزرگ بود، اما روزنامه در این حد به خبر پرداخت که مثلاً استاندار عوض شد و استاندار نظامی سر کار آمد. روزنامه در حد بضاعت خود این رویداد را اطلاع‌رسانی می‌کرد.

چطور روزنامه‌ای که در آن چارچوب‌های تنگ کار می‌کرد از سال ۵۶ تا بهمن ۵۷ توانست کار را به اینجا برساند که با آن فونت بزرگ بنویسد شاه رفت یا امام آمد.
روزنامه اطلاعات تیتر «شاه رفت» را در ۱۰ ستون و کیهان دقیقاً همان تیتر را در هشت ستون کار کرده بود، البته «امام آمد» تیتر اطلاعات بود، در حالی که تیتر کیهان این بود: «نخستین پیام امام در خاک وطن»، ناظر به صحبت امام در فرودگاه. تیتر چاپ دوم کیهان که مربوط به بعدازظهر ۲۲ بهمن و پوشش سخنرانی امام در بهشت زهرا می‌شد، این بود: «توی دهن این دولت می‌زنم».
پرسشم این است که روزنامه‌ای که آن نگاه نرم و کجدار و مریز را داشت، چطور توانست این طور باز عمل کند؟
کارکنان روزنامه‌ها که آن نگاه بالادستی‌ها را نداشتند، خواه‌ناخواه طرفدار آزادی و نبود سانسور بودند. طبیعی است وقتی مجاری را پیدا کردند، بلافاصله به آن سمت‌وسو رفتند. تحولات جامعه را هم در نظر بگیرید. یکسری اتفاقات مثل آنچه در قم و تبریز روی داد، افتاده بود. این اتفاقات در یک برهه‌ای متوقف شد. اتفاقاتی هم که می‌افتاد روزنامه‌ها امکان پرداختن به آن را نداشتند. من آن زمان از طرف روزنامه به چند شهر فرستاده شدم، خب جوان هم بودم.

چند سال‌تان بود؟
۲۶ سال. مرا جا‌های مختلف فرستادند. خبرهایش را هم به روزنامه می‌دادم. دوستان دیگر هم همین طور در شهر‌های مختلف بودند. شاید الان در آرشیو کیهان باشد، اما خبر‌ها منعکس نمی‌شد.

پس چرا می‌فرستادند؟
خب به هر حال می‌فرستادند که خبر را داشته باشیم، شاید یک زمان بتوانیم استفاده کنیم. آن زمان پس از رفتن هویدا سردبیر کیهان هم عوض شده بود.

چه کسی آمده بود؟
سردبیر قبلی آقای امیر طاهری بود، بعد آقای رحمان هاتفی سردبیر و شورای سردبیری تشکیل شد. سال ۵۷ وقتی احساس می‌شد ممکن است اتفاقی بیفتد، خبرنگار‌های ما در شهرستان‌ها بودند، اما از مرکز هم خبرنگار می‌فرستادند. مرا چندین بار به قم فرستادند یا کاشان و شیراز، ولی خب خبر‌ها منعکس نمی‌شد. این شرایط در سال ۵۷ بود، البته گاهی کسی صحبتی می‌کرد و مقاله‌ای می‌نوشت و در کل یک مقدار فضا بازتر از سال ۵۵ بود تا رسیدیم به آن راهپیمایی بزرگ بعد از نماز عید فطر در قیطریه.

چه ماهی بود؟
شهریور بود که آن راهپیمایی از قیطریه آغاز شد و رسید به میدان شهیاد یا آزادی. عید فطر روز یک‌شنبه بود و این واقعه در روز دوشنبه در روزنامه‌ها منعکس شد، چون راهپیمایی خیلی وسیعی بود. آقای مفتح نماز را خواندند. آنجا قرار بر این شد که روز پنج‌شنبه ۱۶ شهریور راهپیمایی شود. من ۱۶ شهریور به اتفاق چند نفر از دوستان وقتی کارمان را در روزنامه انجام دادیم، رفتیم بیرون ببینیم چه خبر است. جمعیت عظیمی بود که از همان قیطریه شروع شده بود تا میدان آزادی. در همین راهپیمایی ۱۶ شهریور قرار گذاشتند ۱۷ شهریور تظاهرات دیگری از میدان ژاله انجام شود که به یک باره شب حکومت نظامی در تهران و چندین شهر از جمله شیراز برقرار شد، البته اصفهان چند هفته جلوتر حکومت نظامی شده بود. روزنامه‌ها بعد از ۱۷ شهریور باز متوقف شدند و نمی‌توانستند بنویسند.

دستور از بالا بود؟
شرایطش نبود. چون می‌ریختند روزنامه را می‌بستند. تشخیص خود روزنامه بود که برای بقای خودش محتاطانه‌تر جلو برود. این فضا تا اوایل مهر حاکم بود. قبل از ۱۷ شهریور نخست‌وزیر آموزگار بود و شریف‌امامی جایگزین او شده بود. یادم است موقعی که شریف‌امامی رفت، رأی اعتماد را از مجلس شورای ملی بگیرد، در صحبت‌هایش گفته بود: «میهن در خطر است، مردم به پا خیزید.» حالا او از زاویه خودش به این موضوع نگاه کرده بود. میهن در خطر است، یعنی مثلاً چپ‌ها می‌خواهند جولان بدهند، اما کیهان این حرف را با موضع خودش تیتر کرد و روی تیتر با خطوط خیلی ریز مثلاً ۱۲ که به چشم نمی‌آمد، نوشت: نخست‌وزیر هنگام گرفتن رأی اعتماد از مجلس شورای ملی.

این‌ها بعد از واقعه میدان ژاله بود؟
نه، مردادماه بود و کیهان چنین تیتری زد. این تیتر هم خیلی گل کرد. همین شریف‌امامی بعد از این تیتر یک جای دیگر حالا یا مصاحبه بود یا سخنرانی گفته بود: ما تصمیم گرفتیم مذاکره‌ای کنیم که آیت‌الله خمینی به ایران بیایند. آن روز‌ها چاپ اول کیهان ساعت ۱۱، ۱۰ می‌رفت و تیراژ کیهان به ۵۰۰ هزارو ۶۰۰‌هزار رسیده بود. به این ترتیب اولین بار بعد از وقایع ۱۵ خرداد اسم امام در روزنامه آمد. همان سخن شریف‌امامی، تیتر کیهان در چاپ دوم بود و اصلاً آن چاپ لایی نداشت. هشت صفحه رویی بدون صفحه لایی با این تیتر درشت: «مذاکره برای بازگشت آیت‌الله‌العظمی خمینی». آن موقع امام نمی‌گفتند.

این اتفاقات در همان مرداد ۵۷ روی می‌داد؟
بله، یادم می‌آید روزنامه عکس جدید امام را نداشت که فرستادند از یک بازاری در بازار گرفتند و روزنامه فروش فوق‌العاده‌ای داشت. خب آن موقع شب‌نامه زیاد منتشر می‌شد، اما انتشار این اخبار در روزنامه سندیت و اعتبار دیگری داشت. این تیتر چاپ شد و واقعه سینمارکس پیش آمد که یکی‌دو هفته روزنامه‌ها به این رویداد پرداختند. موضوع سینما رکس در ماه رمضان بود. امام بیانیه‌ای دادند که کار رژیم است. آیاتی که در قم بودند، آقای شریعتمداری، مرعشی نجفی و گلپایگانی هم قرار بود اطلاعیه بدهند. به من و یکی از دوستان به نام آقای محمد دهقانی گفتند گوش به زنگ باشید که اگر اطلاعیه‌ای آمد، روزنامه چاپ ویژه داشته باشد. هر روز می‌گفتند این سه مرجع بعد از افطار اطلاعیه می‌دهند، افطار می‌شد، می‌گفتند سحر اطلاعیه می‌دهند. خلاصه یک هفته من و آقای دهقانی خبرنگار ما در قم ۵ صبح بعد از سحری می‌آمدیم روزنامه که اگر این مراجع اطلاعیه دادند ۷ یا ۸ صبح در روزنامه منتشر کنیم.

یعنی وزن مراجع در افکار عمومی تا این حد بالا بود.
خب این سه مرجع هر اطلاعیه‌ای می‌دادند، روزنامه چاپ می‌کرد، چون بالاخره مراجع رسمی کشور بودند. خلاصه ما یک هفته تمام از ۵ صبح در روزنامه بودیم تا ۸ و ۹ شب، اما بعد از یک هفته خبری نشد و سردبیری اعلام کرد رها کنید، چون دیگر موضوع کهنه شده بود. از طرفی وقتی قضایای ۱۷ شهریور در میدان ژاله اتفاق افتاد، تعدادی تیر خوردند و مجروح و شهید شدند، دوباره روزنامه متأثر از آن جو حکومت نظامی در لاک خودش رفت. خب بستن روزنامه در آن شرایط خیلی بدتر بود. این شرایط حاکم بود تا اوایل مهر. اوایل مهر نمایندگان مجلس شورای ملی بعد از اتمام تعطیلات، کارشان را شروع کردند. خب سه‌چهار نماینده بودند که خیلی تند و تیز صحبت می‌کردند، از جمله آقای بنی‌احمد نماینده تبریز، آقای مظهری نماینده کرمان و آقای پزشک‌پور رئیس حزب پان‌ایرانیسم. روزنامه با صحبت این نماینده‌ها دوباره جان گرفت، چون کسی نمی‌توانست از روزنامه ایراد بگیرد که چرا صحبت نماینده مجلس را چاپ کرده‌ای.

این رویداد‌ها مهرماه ۵۷ دارد اتفاق می‌افتاد.
بله، روزنامه‌ها قدری جان گرفتند تا روز ۱۹ مهر. ۱۹ مهر هیئت رئیسه سندیکای نویسندگان و خبرنگاران رفته بودند با نخست‌وزیر مذاکره کنند برای جلوگیری از سانسور مطبوعات. اتفاقاً همان روز یک سرگرد حکومت نظامی به تحریریه روزنامه آمد و رفت یک راست گوشه تحریریه که اتاق سردبیری بود. ساعت ۱۱ صبح بود و هنوز روزنامه زیر چاپ نرفته بود. خب این یعنی روزنامه تحت نظر قرار گرفته بود. بچه‌های روزنامه قلم‌ها را گذاشتند روی میز و بلند شدند ایستادند. از بخش‌های دیگر روزنامه، از چاپخانه، حروفچینی، آگهی‌ها و اداری هم به تحریریه پیوستند. خب فضای تحریریه کیهان هم بزرگ بود.

حرکت خودجوش بود؟
بله واقعاً خودجوش بود. وقتی نیرو‌های روزنامه دیدند که تحریریه، قلم‌ها را زمین گذاشته از بخش‌های دیگر هم آمدند و همراهی کردند. از آن طرف هم تلفن کردند به اعضای هیئت مدیره سندیکا که بی‌جهت آنجا رفته‌اید برای مذاکره با نخست‌وزیر، سرگرد شهربانی آمده اینجا نشسته است. حالا این سرگرد هم پشت به تحریریه نشسته بود. در چنین فضایی مالک وقت روزنامه آمد و بچه‌ها را دعوت به آرامش و به قسمت‌های دیگر هم اعلام کرد به محل کار خود برگردید، اما بچه‌ها اعتنایی نکردند و مصباح‌ز‌اده هم که دید جای ایستادن نیست، سرش را انداخت پایین و رفت. خب عده‌ای به روزنامه اطلاعات هم زنگ زدند که مأمور حکومت نظامی به روزنامه آمده و ما امروز روزنامه درنمی‌آوریم، طولی نکشید که تحریریه اطلاعات هم دست به اعتصاب زد. آن موقع روزنامه رستاخیز در کیهان چاپ و صبح‌ها منتشر می‌شد. طبیعتاً وقتی چاپخانه کیهان دست از کار کشیده بود، رستاخیز هم نمی‌توانست منتشر شود. روزنامه آیندگان هم همپای کیهان و اطلاعات اعتصاب کرد. این اتفاق روز چهارشنبه بود، پنج‌شنبه روزنامه‌ها منتشر نشد، جمعه همه رفتیم سندیکا که البته جای کوچکی در خیابان رامسر بود. این اعتصاب روز ۱۶ مهر شروع و ۲۱ مهر تمام شد، چون دولت به اصطلاح قول داد سانسوری بر مطبوعات اعمال نکند و مطبوعات آزادانه خبر‌ها را بنویسند.

این قول شفاهی بود؟
قول شفاهی بود، اما روزنامه‌ها از قول شریف‌امامی، نخست‌وزیر منعکس و کتبی کردند. ۲۲ مهر بود که روزنامه‌ها منتشر شدند و خب فضای خیلی بازی بود و روزنامه‌ها آزادانه می‌نوشتند. یادم است در همین اثنا واقعه‌ای در همدان اتفاق افتاده بود که یک مشت چماقدار ریخته بودند مردم را زده بودند. مرا فرستادند همدان به همراه عکاس‌مان آقای ملکی. با ماشین روزنامه باید می‌رفتیم. گفتند قبل از ۸ شب از شهر خارج شوید که به حکومت نظامی نخورید. ساعت ۷ بود که از شهر خارج شدیم. فردای همان روز باز این چماقداران در خیابان‌های همدان شلوغ می‌کردند و مثلاً پارکومتر‌ها را با چماق‌ها می‌شکستند.
اجیرشده حکومت بودند که جو ارعاب و وحشت ایجاد کنند؟
بله، مردم در استانداری جمع شده بودند. سناتور همدان در مجلس سنا هم آمده بود که پاسخگوی مردم باشد. اتفاقات همدان را نوشتم و در روزنامه هم چاپ شد. خب بعد از ۲۲ مهر روزنامه‌ها آزادانه کارشان را می‌کردند. این موضوع تا ۱۳ آبان ادامه داشت. روز ۱۳ آبان باز یکسری چماقداران ریختند خیابان‌ها و شروع کردند به شکستن شیشه مغازه‌ها و زدن مردم. شب همان روز شریف‌امامی برکنار و ازهاری نخست‌وزیر شد. ازهاری که آمد، روز ۱۴ آبان خاطرم هست طبق معمول رفتم روزنامه، بالای کوچه اتابک که دفتر کیهان بود کوچه ملی بود، هنوز هم به این نام است، کیهان پارکینگی اجاره کرده بود که ما ماشین‌های‌مان را آنجا می‌گذاشتیم. ماشینم را پارک کرده بودم و داشتم می‌آمدم روزنامه، آن حوالی قهوه‌خانه‌ای بود. دیدم دو نفر از همکاران از قهوه‌خانه پریدند بیرون و صدایم کردند که بیا. گفتم شما اینجا چه می‌کنید. گفتند نظامی‌ها روزنامه را اشغال کرده‌اند. ۱۴ آبان کیهان عملاً اشغال شد.
یعنی آن فضای گشایش به یک ماه هم نرسید.
بله و ۱۴ آبان دوباره اعتصاب شد، چون روزنامه‌های دیگر هم به همین ترتیب اشغال شده بودند. دوباره همه در سندیکا جمع شدند و اعتصاب ۶۲ روزه از آنجا شروع شد؛ از ۱۴ آبان تا ۱۵ دی ماه. بچه‌ها در این مدت در سندیکا بودند. همان موقع یادم است کیهان ساختمانی داشت در خیابان فردوسی که قسمت شهرستان‌ها و بخشی از آگهی‌ها همان جا بود. به من گفتند برو آنجا از شهرستان‌ها و اتفاقات و تظاهرات خبر بگیر و در بولتن اعتصاب چاپ کن. من معمولاً دو سه ساعت آنجا بودم و با شهرستان‌ها تماس می‌گرفتم و خبرهایش را می‌نوشتم؛ و این‌ها در همان بولتن اعتصاب منتشر می‌شد؟
بله، به صورت زیراکسی.
حالت شب‌نامه‌ای بود؟
بله در واقع همان شب‌نامه بود. چند نفر روی این بولتن کار می‌کردند، در چند صفحه زیراکسی منتشر می‌شد و البته تیراژ خیلی زیادی هم نداشت.
چقدر این اعتصاب در جامعه دیده شد؟
فقدان روزنامه‌ها چیزی نبود که به چشم مردم نیاید. یادم می‌آید، حتی عده‌ای بازاری، پول جمع کرده بودند که به اعتصابیون بدهند، اما خوشبختانه بچه‌ها احتیاجی نداشتند و کسی از آن پول استفاده نکرد.
یعنی از روزنامه در روز‌های اعتصاب حقوق دریافت می‌کردید؟
نه، اصلاً روزنامه تعطیل بود.
آن کار بولتنی، سفارش غیررسمی روزنامه نبود؟
نه، آن بولتن سفارش سندیکا بود. یادم می‌آید روز‌های تاسوعا و عاشورا مقارن با اعتصاب‌ها بود. ما می‌گفتیم می‌خواهیم در تظاهرات شرکت کنیم. قرار بر این شد که چند نفر از دوستان در تاسوعا کار کنند و چند نفر در عاشورا. راهپیمایی هم در همان خیابان شاهرضا- انقلاب- بود. این اعتصاب ادامه داشت تا اینکه صحبت نخست‌وزیری بختیار شد. بختیار با سران اعتصاب صحبت کرده و گفته بود من بیایم روزنامه‌ها آزادند و کاری به کارشان نداریم. هر چه می‌خواهند بنویسند، شما به اعتصاب‌تان خاتمه دهید. آن روز‌ها شکستن اعتصاب نوعی خط قرمز بود. این موضوع برای اینکه در اذهان، اعتصاب‌شکنی تلقی نشود، توسط خبرنگارانی که در پاریس بودند با امام مطرح شد که آیا صلاح می‌دانید اعتصاب شکسته شود؟ نخست‌وزیر قول داده که از کار روزنامه جلوگیری نشود. امام اطلاعیه‌ای دادند که روزنامه‌ها سر کار برگردند و منتشر شوند و اگر نخست‌وزیر و دولت به قول خود عمل نکردند، مجدداً اعتصاب شود که البته دولت بر قولی که داده بود، ایستاد. دولت برای خودش کار می‌کرد و روزنامه‌ها برای خودشان.

از بازه ۱۵ دی تا ۲۲ بهمن؟
بله، هیچ کاری نداشت، البته خبر‌های دولت چاپ می‌شد، اما خود دولت کاری نداشت. در واقع آنچه قبلاً به صورت شب‌نامه درمی‌آمد حالا دیگر در روزنامه‌ها منتشر می‌شد.

از اولین روزی که بعد از اعتصاب روزنامه منتشر شد بگویید.
یادم می‌آید عده قابل توجهی از مردم از شدت ذوق می‌آمدند از دفتر کیهان، روزنامه می‌گرفتند. آن موقع بود که تیراژ کیهان به یک‌میلیون‌و ۲۰۰‌هزار نسخه رسید، البته روزنامه هشت صفحه بیشتر منتشر نمی‌شد.

برای اینکه تیراژ را برساند؟
بله و اینکه آن موقع گمرکات در اعتصاب بودند و ممکن بود کاغذ نرسد و صفحات لایناتور‌ها هم که کیهان با آن‌ها چاپ می‌شد، ممکن بود نرسد، به همین خاطر صفحات را کم کردند.
روز‌های عادی کیهان در چند صفحه منتشر می‌شد؟
۲ صفحه، وقتی آگهی زیاد بود ۳۶ صفحه.
بعد از انقلاب طبیعتاً آن تیراژ افت کرد.
بله فروکش کرد، اما باز هم تیراژ کیهان بالا بود و به ۵۰۰‌هزار و ۶۰۰‌هزار می‌رسید.
تیراژ کیهان در دهه ۶۰ چقدر بود؟
۴۰۰‌هزار و ۵۰۰‌هزار، خب متقاضی کیهان زیاد بود. یادم می‌آید مردم جلوی کیوسک‌های روزنامه‌فروشی صف می‌بستند. روزنامه‌فروش‌ها اطلاعات را راحت‌تر می‌فروختند، اما کیهان را برای آشنا‌ها و کسانی که از قبل سپرده بودند نگه می‌داشتند.
الان وضعیت کیوسک‌ها را می‌بینید غصه‌تان می‌شود؟
چون این اتفاق به مرور روی داده خیلی هم غیرعادی نیست و باید بپذیریم شرایط کاملاً عوض شده است. الان دوران شبکه‌های مجازی است و روزنامه نمی‌تواند در خبررسانی خیلی عرض‌اندام کند، به خصوص که شرایطی پیش می‌آید و روزنامه ناچار می‌شود از چاپ یکسری مطالب خودداری کند و طبیعی است آن قدر نمی‌تواند با این رقبا دربیفتد.
وقتی وزن حرفه‌ای‌گری، تعهد، شهامت و جامع‌نگری روزنامه‌نگاری را در قبل و بعد از انقلاب بررسی می‌کنید، کدام کفه را سنگین‌تر می‌بینید؟
فکر می‌کنم روزنامه‌نگاری قبلاً یک مقدار ذوقی بود و کسانی که ذوق این کار را داشتند فارغ از میزان تحصیلات، دانشگاه رفتن یا نرفتن و مدرک تحصیلی فعالیت می‌کردند و اصلاً این مؤلفه‌ها در روزنامه مطرح نبود، کما اینکه مرحوم عبدالرحمن فرامرزی که جزو بنیانگذاران کیهان بود، کرسی استادی دانشگاه تهران را داشت، اما مدرسه هم نرفته و همان دوره مکتبی را گذرانده بود، با این حال به واسطه هوش و مطالعات بالا حتی به کرسی استادی دانشگاه هم رسیده بود.
پس قبل از انقلاب روزنامه‌نگاران بیشتر دلباخته این حرفه بودند.
بله. کار تحریریه کیهان هر روز ۸ صبح شروع می‌شد و ما اصلاً کارت ورود و خروج نداشتیم، اما شما ۷ صبح که می‌آمدی همه پشت میز‌ها بودند. با اینکه ساعت رسمی شروع کار ۸ صبح بود و کارت ورود و خروج هم وجود نداشت.
حقوق شما بر اساس ساعت حضور و غیاب نبود؟
نه. اگر خبرنگار‌ها ۷ صبح می‌آمدند برای این بود که زودتر کار خود را شروع کنند و با حوزه‌های خبری‌شان تماس بگیرند و کار را بررسی کنند.
به طور میانگین در روز چقدر کار می‌کردید؟
ما جوان‌ها زیاد کار می‌کردیم. گاهی از ۸ صبح تا ۸ شب، اما خیلی‌ها بودند که وقتی خبر حوزه‌شان را می‌دادند از روزنامه می‌رفتند.
مثلاً چه ساعتی؟
۱۰ صبح، ولی کسی هم که ۱۰ صبح می‌رفت، نمی‌رفت خانه‌اش بخوابد. ممکن بود برود حوزه خبری‌اش در فلان وزارتخانه. چنین جوی حاکم بود.

دستمزد‌هایی که پرداخت می‌شد نسبت به امروز چطور بود؟
خوب بود، به ویژه برای ما جوان‌ها. سال ۵۷، ۵‌هزار تومان دستمزد می‌گرفتم، با هشت سال سابقه.

افزایش حقوق‌ها چطور تعیین می‌شد؟
سندیکا با صاحبان امتیاز کیهان و اطلاعات چانه‌زنی می‌کرد و بالاخره روی مبلغی به توافق می‌رسیدند، البته این طور نبود که از اول فروردین دستمزد‌ها بالا برود، ممکن بود از مهرماه حقوق‌ها بالا برود.

سندیکا چند نفر عضو داشت و آیا شهرستان‌ها هم عضو سندیکا بودند؟
شهرستان‌ها عضو نبودند و اصلاً کارشان رسمی نبود. در تحریریه کیهان ۶۰ -۵۰ نفر نیرو داشتیم، فکر می‌کنم سندیکا حدود ۲۰۰ -۱۵۰ نفر عضو داشت.
در مقایسه با امروز بسیار کم بوده است.
خب تعداد روزنامه‌ها و نشریات کم بود.

به امروز برگردیم. تعهد دارید هر روز روزنامه‌ها را تورق کنید؟
بیشتر در همین شبکه‌های مجازی می‌بینم، نه اینکه خودم را ملزم کنم که حتماً نسخه چاپی را ببینم، البته یک موقع‌هایی نسخه کاغذی را هم می‌گیرم.

اخیراً گزارش‌ها، تیتر‌ها یا گفتگو‌هایی دیده‌اید که شما را به وجد بیاورد؟
بعضی وقت‌ها هست ولی واقعه خاصی به آن صورت نیست که شما جذبش شوید، چون واقعه آنچنانی نیست و روزنامه‌ها بیشتر با تیتر بازی می‌کنند، اما اگر یک دفعه امروز اعلام شود جنگی میان ایران و امریکا در خلیج فارس درگرفته، طبیعی است که خیلی افراد به روزنامه‌ها مراجعه می‌کنند.

اینکه می‌فرمایید اتفاق خاصی در جامعه ایران نیست، با احترام موافق نیستم، از این حیث که امروز جامعه ایران چالش‌های بزرگی را دارد تجربه می‌کند.
بله، امروز مردم مرغ را ۱۲۰‌هزار تومان می‌خرند و برای‌شان تازگی ندارد، اما اگر مثلاً دولت اعلام کند مرغ کیلویی ۳۰‌هزار تومان است و همه جا هم توزیع می‌شود، این خبر است.

یعنی این وضعیت غیرعادی اقتصادی برای مردم عادی شده است؛ و خیلی چیز‌های دیگر. مقابله با امریکا عادی شده است. این‌ها جدید نیست، اما همین فردا بگویند نماینده ایران و امریکا می‌خواهند بروند ترکیه باهم مذاکره کنند، این یک خبر است و مردم به روزنامه‌ها مراجعه می‌کنند.

یعنی جامعه ایران ظرفیت خبرسازی خود را از دست داده است؟
شما در روزنامه خودتان چقدر تیتر جدید دارید؟ جز اینکه با تیتر بازی کنید.

البته شما معروف به چیره‌دستی در تیترزنی هستید.
بیست واندی سال عضو شورای تیتر روزنامه کیهان بودم.

چه سال‌هایی؟
از سال ۵۸ تا سال ۸۱ که از کیهان بازنشسته شدم، البته در روزنامه‌های دیگر هم به همین ترتیب (با خنده). من به جز روزنامه اطلاعات در بسیاری از روزنامه‌های بزرگ بودم، ایران، جام‌جم و همشهری.

آدم یاد کری‌خوانی‌های پرسپولیسی‌ها برای استقلالی‌ها می‌افتد.
(می‌خندد) ما ضداطلاعاتی هستیم.

می‌توانید خاطره‌ای از تیترزنی‌ها برای‌مان بگویید.
یادم می‌آید قبل از اینکه دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی‌رفسنجانی تمام شود، یعنی اسفند ۷۵ در جلسه تیتر من بودم، شکرخواه، آقای صفارهرندی و دوستان دیگر. رهبری، آقای هاشمی را رئیس مجمع تشخیص مصلحت کرده بودند. ما در تیتر از لفظ «آقای» استفاده نمی‌کنیم، از طرفی نمی‌توانستیم «هاشمی‌رفسنجانی» هم بزنیم، «حجت‌الاسلام‌والمسلمین» هم خیلی طولانی بود. من گفتم بزنیم آقای هاشمی‌رفسنجانی. دوستان حاضر در شورای تیتر گفتند این دیگر چه پیشنهادی است. این افراد مخالفت می‌کردند، اما من روی همان «آقای» اصرار می‌کردم. در همین کش‌و‌قوس آقای شریعتمداری هم آمدند و به شورای تیتر پیوستند. او بدون اینکه در جریان ماوقع مذاکرات باشد، گفت بگذارید آقای هاشمی‌رفسنجانی! خلاصه جو جلسه را برگرداندند.
زمان سقوط خرمشهر هم خاطره‌ای دارم که در تحریریه کیهان نشسته بودیم و مثل هر ایرانی از این واقعه تلخ، اندوهناک و آشفته بودیم و با اینکه خرمشهر سقوط کرده بود، اما نمی‌خواستیم از لفظ «سقوط» برای خرمشهر استفاده کنیم. آن تعلق به وطن و موج منفی سقوط که می‌تواند جامعه را مچاله کند و روح ابتکار و استقامت را از آن بگیرد، حتماً در سر‌های ما می‌چرخیده است. آنجا تیتر زدم: «خرمشهر با آخرین فشنگ‌ها می‌جنگد.» با اینکه سال‌هاست از آن واقعه می‌گذرد، اما همچنان غم این آخرین فشنگ‌ها با من است.

پس شما با نسل‌های دهه ۷۰ و ۸۰ کیهان یعنی دوره سردبیری صفارهرندی هم خاطره دارید؟
بله، صفارهرندی ۱۰ سال در کیهان بود، در جایگاه سردبیر. خاطرم هست که ما پنج شش نفر از قدیمی‌ها در شورای تیتر روزنامه سیگار می‌کشیدیم. صفارهرندی هم که حضور داشت و دود و دم ما را هم تحمل می‌کرد! سال‌ها بعد فهمیدم او عوارض و مشکلات ریوی هم از سال‌های جنگ با خود دارد و در تمامی مدت این یک دهه حرفی به ما نزد و اعتراضی نکرد. با خود گفتم عجب مرد نجیبی! من خاطرات زیادی از ایشان و آن روز‌ها دارم. به هر حال چندین دوره تغییرات افراد و جریان‌ها را در کیهان شاهد بودم.

روزنامه‌نگار‌ها برای تیترزنی چه نکاتی را باید رعایت کنند.
اول از همه صحیح بودن تیتر و تیتری که از دل مطلب برآمده باشد. به نظرم بازی با کلمات خوب نیست، یعنی چیزی که در مطلب نبوده یا خواننده باید کلی فکر کند، نباید تیتر شود. تیتر باید سریع‌الانتقال و واضح باشد، در حالی که امروز با تیتر بازی می‌کنند.

تیتر‌های امروز کوتاه و به اصطلاح مینی‌مال شده است.
تیتر‌های ما بلندتر بود، به خصوص کیهان و اطلاعات صفحات بزرگ‌تری داشتند و خب تیتر‌های بلندتری می‌زدند، ولی امروز صفحات روزنامه‌ها کوچک شده است و تیتر‌های سه، چهار کلمه‌ای می‌زنند، اما کسی متوجه این تیتر‌ها می‌شود که سابقه‌ای ذهنی از مطلب داشته باشد. هر کسی که از جلوی کیوسک رد می‌شود و این تیتر‌ها را می‌بیند، متوجه نمی‌شود، یعنی اگر شما در جریان موضوع نباشید، متوجه منظور تیتر‌ها نمی‌شوید. این جزو دروس اولیه روزنامه‌نگاری است که شما تصور و پیش‌فرض‌تان این باشد: کسی که روزنامه را دستش می‌گیرد پنج دقیقه بیشتر فرصت ندارد و او فقط وقت دارد تیتر و لید را بخواند.

دیدگاه‌تان درباره تیتر‌های استنباطی چیست؟
خوب است به شرط اینکه استنباط درست کرده باشند نه اینکه نظرشان را به متن تحمیل کنند یا برعکس باشد. اگر از مرز‌های اخلاقی عبور نکنند و صداقت را نشکنند اشکالی ندارد. در هر کاری شما کارمند اداره‌ای هم باشید باید اخلاق و صداقت را رعایت کنید، روزنامه هم به همین ترتیب، البته روزنامه حساس‌تر است، چون در اجتماع است و گستردگی بیشتری دارد.

مقامات ما معمولاً به شکل عریان علیه انتقاد نبوده‌اند، اما همیشه یک دنباله به نام «سازنده» الصاق کرده‌اند به این انتقاد، واقعاً نقد سازنده چیست؟
نقد سازنده منظور نقد ملایم است. معمولاً فرض ما این است که نقد بی‌پایه و اساس نیست و همیشه پیشنهادی هم به دنبال دارد، یعنی وقتی نقد متمرکز شود بر دو پایه «چرا این کار را کردی» و «می‌توانستی آن کار را بکنی»، این به نظرم نقد سازنده است.

ما از رسانه توقع رسانا بودن و قابلیت انتقال را داریم و البته انتظار داریم روزنامه‌نگار به چنان شفافیتی رسیده باشد که با واقعیت‌ها در ارتباط باشد، نه فقط با ذهنیت خودش. یک روزنامه‌نگار به چه تربیتی در درون خودش باید برسد که این شفافیت در او به وجود آید؟
به نظرم اگر روزنامه‌نگار منصف باشد، این کیفیت‌ها در او ظهور پیدا می‌کند و مسئله حل می‌شود. شما وقتی با کسی صحبت می‌کنید، خودتان را جای او بگذارید، با یک مقامی یا فرد عادی صحبت می‌کنید، از چشم او به آن قضیه نگاه کنید که اگر برای شما چنان اتفاقی می‌افتاد چه عکس‌العملی نشان می‌دادید، اگر این قابلیت را داشته باشید و تجزیه تحلیل درونی کنید، می‌توانید منصفانه کارتان را انجام دهید. در هر حال روزنامه‌نگار باید بتواند همه جوانب را بسنجد و بر نظر شخصی خود تکیه نکند بلکه به نگاه دیگری هم تجهیز باشد. شما از معلمی انتقاد می‌کنید که مثلاًً به دانش‌آموزی پرخاش کرده است، بعد این را بزرگ می‌کنید که چرا معلم این طور برخورد کرده، در حالی که اگر روزنامه‌نگار خود را تربیت کرده باشد، خود را جای آن معلم می‌گذارد که ببین آن دانش‌آموز چه رفتاری کرده است، در کلاس آن معلم چند دانش‌آموز حضور دارند. آن معلم در چه وضع معیشتی قرار دارد.

ممکن است حتی حق را به او ندهد.
بله با وجود این، واقعه را کامل‌تر دیده است.

یعنی ما پشت صحنه رویداد‌ها را ببینیم.
لایه‌هایی را که در ظاهر دیده نمی‌شود، ببینیم و واکاوی کنیم، فقط آنچه در سطح و رو است، معیار ما نباشد. در این صورت می‌توان کار منصفانه انجام داد؛ و چنین روزنامه‌نگاری دیگر روزنامه‌نگار هیجانی نیست.
اصلاً هیجان برای کار روزنامه خیلی مضر است. ما همکارانی داشتیم که خودشان از یک واقعه دچار هیجان می‌شدند. خب وقتی دچار هیجان شوید، روایت شما هم هیجانی می‌شود و خیلی جا‌ها ممکن است آن هیجان را به مخاطب القا کنید.

گاهی حس می‌کنیم روزنامه‌نگاران ما ذهن تربیت‌شده‌ای ندارند، واژه‌های گزارش‌ها سر جای خودشان نیست و روایت چنان نیست که مخاطب را با خود همراه کند.
یک علت این است که روزنامه‌نگار ما در خیلی موارد مجبور است موقع نوشتن رعایت یکسری چارچوب‌ها را کند که مورد بازخواست قرار نگیرد و مطلبش کنار گذاشته نشود. این دغدغه همیشه با روزنامه‌نگاران ما بوده و خواه ناخواه در انتخاب واژه‌ها و سبک نگارش تأثیر می‌گذارد.

بهترین دوره مطبوعات کشور بر اساس تجربه زیستی و پژوهش‌هایی که انجام داده‌اید، چه بازه زمانی بوده است؟
هر دوره‌ای بر اساس مقتضیات زمان خودش درخشش‌های خود را داشته است، البته دوره انقلاب یک مدت کوتاهی بود و هیجانی در جامعه حاکم بود و شرایط نرمالی نداشته است. دوره جنگ هم دوره عادی نبوده است، ولی دوره جنگ روزنامه‌ها خوب عمل کردند، حداقل می‌توانم این داوری را نسبت به کیهان داشته باشم.

منظورتان از خوب‌عمل کردن چیست؟
یعنی با وجود جو ملتهب، روزنامه‌نگاران حواس‌شان بود که به مردم آرامش بدهند. در آن شرایطی که هواپیما‌ها می‌آمدند و خاموشی بود و صدای موشک و بمب می‌آمد، در چنین شرایطی روزنامه‌ها خوب عمل کردند و سعی نکردند تنش جامعه را بیشتر کنند. فکر می‌کنم در آن شرایط کار خوبی بوده است، بعد از دوم‌خرداد هم که هیجان خاصی در جامعه بود، باز هم روزنامه‌ها جو جامعه را ملتهب نکردند. همین الان هم در نظر بگیرید. شاید شرایط به گونه‌ای است که روزنامه‌ها به راحتی نمی‌توانند وارد فضای واکاوی و نقد شوند، اما در این شرایط که تورم سنگینی بر زندگی و اقتصاد کشور حاکم است و دخل و خرج مردم باهم نمی‌خواند، روزنامه‌ها آرامش جامعه را به هم نمی‌زنند و تشنج را بیشتر نمی‌کنند. خب انتقاد از تورم و راهکار ارائه کردن خوب است، اما اینکه بخواهند جو جامعه را ملتهب کنند، خوب نیست.

جمع زدن این دو با هم کار سختی است، یعنی هم به آن مسئولیت رسانه‌ای عمل کنید و هم حواس‌تان به منافع ملی و شرایط کشور باشد.
بله، کار سختی است و یکی از سخت‌ترین کار‌های روزنامه‌نگاری این است که در شرایط غیرعادی جو جامعه را حفظ کنید و به جامعه آرامش دهید و منافع ملی را رعایت کنید.

استاد! ممنونم که دعوت ما را پذیرفتید، هم‌صحبتی با شما غنیمتی بود.
متشکرم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار