امربهمعروف و نهیازمنکر از واجبات دین و انجام آن به هر فرد مسلمانی سفارش شده است، اما شرایطی دارد که باید از سوی آمر و ناهی رعایت شود تا بتوان به مطلوب دلخواه رسید. امروزه به دلایل متعددی این واجب الهی در جوامع اسلامی یا انجام نمیشود یا تنها محدود به مسائل دینی و احکام اسلامی شده است، به همین دلیل بدنه اجتماعی از آن فاصله گرفته و آمر و ناهی را دچار تردید و در نهایت این موضوع را تقلیل داده و خلاصه کرده است.
دکتر ناصر ترابی مؤلف کتاب «مطالبهگری جهادی، جهاد مطالبهگری»، استاد دانشگاه و مدیر اندیشکده جهادی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بر این باور است که مسئله امربهمعروف و نهیازمنکر آنطور که باید وارد سبک زندگی، اجتماع، تفکر، کنش و واکنشهای مردم نشده، بلکه به آن صرفاً نگاه سیاسی و ابزاری شده است. او دلیل آن را عدمتعریف یک منظومه فکری درست میداند؛ اینکه اصول و مبانی آن نقد و بررسی و این امر واجب برای عموم مردم تشریح و ملموس نشده است. گفتگو با دکتر ترابی را در ادامه میخوانید.
***
بیش از چهار دهه از طریق تریبونهایی که بود، از امربهمعروف و نهیازمنکر صحبت کردیم، ولی هنوز به یک تعریف و قرائت مشترک درباره امر و نهی و در خصوص آمر و ناهی نرسیدهایم. علت چیست؟
در پاسخ به این سؤال دو مسئله قابل تأمل است؛ اول اینکه نه چهار دهه بلکه بیش از هزارو ۴۰۰ سال است نتوانستهایم خیلی مسائل را تبیین و تشریح کنیم، از جمله مطالبهگری که مسئله امربهمعروف هم نوعی مطالبهگری است، اما تاکنون منابع مناسب و کافی از جمله کتاب، مقاله و تألیفات دیگر نداشتهایم تا به واسطه آن با جوان و دانشجوی امروز درباره اصول آن حرف بزنیم. همانطور که میدانیم شیعه در طول تاریخ در اقلیت بوده و حدود نیم قرن است توانسته حکومت اسلامی را تشکیل دهد. در این مدت نیز پدیدهها و کنشهای مختلفی شکل گرفته که هر کدام بازخورد خودش را داشته است. کشور ما هم در شرایط امروز استثنائاتی مثل تحریم و انواع دشمنیها را داشته است، بنابراین باید بسته به شرایط تصمیم بگیریم، ولی حوزههای علمیه و دانشگاهها آنطور که باید به آن نپرداخته و بنا به دلیل تأثیر مسائل سیاسی و اقتصادی نتوانستهاند به تعریف درستی برسند، اما دلیل اصلی این است که یک منظومه فکری منسجم و مشترک نداریم؛ اینکه بتوانیم فلسفه ورودی از جمله تئوریها، مدلها و رسالت را مشخص کنیم و در نهایت از طریق یک مجموعه کامل این مسئله را بررسی کنیم. منظر بعدی اینکه آیا در پدیدههای سیاسی، علمی و فرهنگی نیاز به یک تعریف واحد، راهبرد و روش مشخص و یک شکل داریم؟ این موضوع پدیده عظیمی است که روایات و احادیث نشان میدهد محور یک حکمرانی از این موضوع ریشه میگیرد و کانون فکری، حرکتی یک جامعه از منظر امربهمعروف قابل بررسی است که اگر پرداخته نشود، حکمرانی از هم میپاشد. این مسئله مهم که با جهاد مقایسه شده است، شاید نقشه راههای مختلفی داشته باشد که نیاز به تجربه دارد، اما اصل کار این است که به یک فهم مشترک از امربهمعروف برسیم. تا فهم درست نداشته باشیم، جامعه دچار چالش خواهد شد. نکته دیگر اینکه لازم است استادان و بزرگواران برای رسیدن به یک فهم مشترک مسئله را کالبدشکافی کنند و بتوانیم برای آن خروجی دهیم.
به نظر شما چرا امربهمعروف و نهیازمنکر در سبک زندگی مردم درونی نشده و ارتباطی منطقی با بدنه اجتماعی برقرار نکرده است؟
این مسئله آنطور که باید وارد سبک زندگی، اجتماع و تفکر، کنش و واکنشهای مردم نشده و در لایف استایل مردم جایی نداشته بلکه به آن نگاه سیاسی و ابزاری شده است. به این دلیل که اصول و مبانی آن مشخص نشده و آن را نقد و بررسی نکردهایم، البته اینکه مسئله حکومتی است و اینکه حکومت بتواند آن را در سلولهای جامعه تزریق کند، عیب نیست. این یک رابطه دیالکتیکی دارد، یعنی مردم به حاکمیت و حاکمیت به مردم کمک میکند، اما این مسئله را که مردم به فهم درستی نرسیدهاند، قبول دارم. اگر جامعه را به سه بخش حاکمیت، مردم و نخبگان تقسیم کنیم، نخبگان مقصر هستند چراکه نتوانستهاند آن را برای مردم تشریح کنند.
از صداهای درون جامعه چنین به نظر میرسد امربهمعروف به ویژه نهیازمنکر صرفاً به حجاب و روزهخواری و مسائل دینی و احکام تقلیل یافته و در مقابل بسیاری موارد دیگر سکوت شده است. نظر شما چیست؟
در این سالها نتوانستهایم جنبشها، نهادها و نحلههای فکریمان را هدایت و نقشه راه تعریف کنیم. مثلاً جنبش دانشجویی، طلاب و روحانیت، استادان حوزه و دانشگاه، مسئولان سازمانها و نهادها نسبت به موضوعات مهم جامعه کجا هستند؟ نسبت به موضوعی که مردم را با چالشهای عمیق فکری مواجه کرده است- به طور مثال محوریترین مسئله در حوزه انقلاب که عدالت است- کجا هستیم؟ آیا در امربهمعروف و نهیازمنکر فقط در حوزه پوشش باید ورود پیدا کنیم؟ آیا در حوزه بیعدالتی، ظلم اجتماعی، مسائل مسئولان و سران نظام نباید ورود کنیم؟ اشکال همین است که نتوانستهایم جریانها را هدایت کنیم. اگر جنبش دانشجویی، طلاب و روحانیت به عنوان پرچمدار امربهمعروف، در این حوزه ورود پیدا میکردند، این موضوع خلاصه و تقلیل نمیشد، البته تاکنون کماهمیت نبوده است، اما حکمرانی ابعاد و اضلاعی دارد و این موضوعی است که رویکرد آن به سمت مردم است، لذا برنامهریزیها باید به سمتی برود که از جریانهای فکری و فرهنگی مطالبه شود، ولی بپذیریم زمانبر است. چیزی که اکنون دیده میشود، حاصل اتفاقات و پیامدهایی است که در طول چند دهه اتفاق افتاده است.
هر شهروندی از جمله کاسب، کارمند بانک، راننده تاکسی و هزاران نفر دیگر میتواند به هزار دلیل در مقام صیانت از حقوق خود امربهمعروف کند، اما این فرهنگ رفتاری در سبک زندگی ما جا نیفتاده است. دلیلش چیست؟
همانطور که گفته شد نتوانستهایم موضوع امربهمعروف را برای مردم ملموس کنیم. این یک ضعف است که فضای انتزاعی، فکری و برنامهریزیهای ذهنی را برای هر فردی عینی و عملیاتی مشخص کنیم. نقشه راه یعنی آن را دست دانشجو، آرایشگر، قصاب و مدیر کلان بدهیم تا خودش را جایابی و نقش خودش را پیدا و حرکت کند. ما این فناوری را نداریم. حرف خوب میزنیم ولی نمیتوانیم آن را عملیاتی کنیم. ریشه آن در منظومه فکری است که اشاره شد، یعنی دانش تبدیل کردن و تنظیمگری این موضوع کلان فکری، عمیق و تأثیرگذار را نداریم که به یک نقشه عملیاتی قابل فهم برای هر فرد یا هر سلول تبدیل شود که در آن زیستبوم بتواند نقشیابی کند و اقدام عملیاتی لازم را انجام دهد.
آیا اولویت امربهمعروف نسبت به نهیازمنکر، حتی در نحوه بیان و دلیل، فلسفه خاصی دارد؟ اگر چنین است چرا در عمل نهیازمنکر که ناخودآگاه رنگ چالشیتری دارد، بیشتر نمود دارد؟
معمولاً فضای ایجابی تأثیر بیشتری نسبت به فضای سلبی دارد. دین اسلام هم با این هدف به امربهمعروف پرداخته است تا بگوید پشت سر ما بیایید چراکه ریشه آن در این است که ابتدا خودت پیشقدم شوی تا خوبیها را ترویج کنی. برای بیان این موضوع میتوان از زبان هنر استفاده کرد، اما متأسفانه نهی کردن و سلبی برخورد کردن ترویج پیدا کرده است. اگر بخواهیم آن را آسیبشناسی کنیم، برمیگردد به اینکه افراد بنا به میزان صبر و دانششان به بعضی اتفاقات زننده که در روح و روان افراد در جامعه تأثیرگذار است، ورود میکنند، البته در جایی بحق است، اما غلبه منکرات باعث شده است امر کردن به معروف دیده نشود.
شیوه ۱۴ معصوم در عمل به امربهمعروف ونهیازمنکر چگونه بود و چه شاخصهایی داشت؟ آیا ما توانستهایم سیره آنان را به درستی احصا، تبیین و اجرا کنیم؟
با رصد این مسئله در سیره ائمه اطهار (ع) شاهد اعتدال هستیم. از یک طرف مهربانی، عطوفت، رأفت، دوستداشتن، هدایت کردن، چشم پوشی کردن، هدایتهای پدرانه، برادرانه و دلسوزانه را شاهدیم، از طرف دیگر وقتی اتفاقی، افراد و جامعه را به خطر میاندازد، اگر حاکم شرع امام معصوم (ع) باشد، این قاطعیت و اقتدار دیده میشود. ائمه اطهار (ع) این اعتدال را رعایت میکردند. ما هم باید یاد بگیریم هر دو طرف مسئله را ترویج کنیم، اما در این چند سال اخیر بعضی افراد فقط یک طرف مسئله را میبینند. هر چند این موضوع نیاز به تحلیل هرمنوتیک مضاعف دارد تا دریابیم آن امام در چه شرایطی بوده و آن رفتار را با چه کسی کرده، چه رخدادهایی بوده و جامعه در چه شرایطی بوده است و چراهای دیگر، بنابراین نمیتوان تنها یک فرمول را ارائه داد چراکه در ریشه و روش اهل بیت (ع) هم این تفاوتها
دیده میشود.
با توجه به حساسیتهای موجود، اگر به جای واژه امربهمعروف ونهیازمنکر از ادبیات قانون، احترام به حق و حقوق انسانها، تذکر دوستانه، مشورت و واژههایی نرمتر و بهروزتر استفاده کنیم، به نظرتان رفتارها نیز به همین سیاق، تغییر پیدا نمیکند و در عمل به نتایج بهتری دست پیدا نخواهیم کرد؟
باید بپذیریم اصل ثابت و اصول و برنامه مشخص است. اگر واژه جایگزین از برنامهها و استراتژیهای مختلفی مثلاً از ادبیات، قانون، قانون مدنی و حقوق شهروندی بیاید، خوب است، به شرط اینکه به مرور زمان دچار انحراف نشویم. اندیشمندان غربی میگویند قانون برای رسیدن به رفاه ایجاد شد، اما با گذشت زمان قانون هدف و رفاه قربانی شد، بنابراین اصل کار نباید تغییر کند، اما این را باید گفت خود کلام امربهمعروف و نهیازمنکر بار معنایی و هویتبخشی دارد که در کلمات دیگر پیدا نمیشود.
باید حواسمان باشد کلمات اصیل خودمان را از بار معنایی تهی نکنیم و با پوچانگاری و انحراف آنها مواجه نشویم.