کانال تلگرامی «تفکر» یادداشتی از دکتر محمدرضا سرگلزایی را به اشتراک گذاشت. در این یادداشت میخوانیم: اگر شما تصمیم داشته باشید از تهران به مشهد سفر کنید میتوانید از مسیر مازندران به سوی خراسان رانندگی کنید و میتوانید از مسیر سمنان به سوی خراسان برانید. در این مثال، آن چه برای شما «موضوعیت» دارد رسیدن به مشهد است، مازندران یا سمنان «طریقیت» دارند، بر اساس اینکه ذائقه و اولویتهای شما چه باشند یکی از این مسیرها را انتخاب میکنید. شما میدانید که انتخاب مسیر سمنان یا مسیر مازندران، حق شماست و هیچ کدام این دو مسیر، «غلط» نیستند. اما اگر سالهای سال از یکی از این دو مسیر حرکت کنید، چنان به رانندگی در آن مسیر «عادت» میکنید که فکر کردن به «مسیر جایگزین» برایتان دشوار میشود چنان که آرام آرام به این نتیجه میرسید که «آن مسیر دیگر» انتخابی غلط است. چنانچه این باور آنقدر در شما شدید شود که اگر کسی بر خلاف آن سخن بگوید عصبی شوید، باور شما تبدیل به «تعصّب» شده است. تکرار برای ما عادت ایجاد میکند و عادت برای ما تعصب میزاید. «سنّتها»، عادتهای جمعی هستند. یک قبیله، یا یک ملّت در زمانی یا زمانهای یکی از «مسیرهای ممکن» را انتخاب میکند. در ابتدا به «مسیرهای جایگزین» هم فکر میکند و میداند که مسیری که انتخاب کرده تنها مسیر یا حتی درستترین مسیر نبوده است، اما به تدریج که در مسیر این انتخاب پیش میرود و برای رفتن در این مسیر هزینه میپردازد چنان به آن مسیر عادت میکند که مسیرهای دیگر را غلط میپندارد و حاضر است برای آن چه روزی فقط «طریقیت» داشته است متعصّبانه بجنگد، بکشد یا کشته شود. جالب اینجاست که هر چه در این راه هزینه بیشتری بپردازد، گمان اینکه مسیر دیگری هم ممکن است درست باشد برایش دشوارتر میشود! سنّت و عادت به آنچه زمانی فقط طریقیت داشته، «موضوعیت» میدهد و ما مسیر را با مقصد اشتباه میگیریم!