اختصاصی جوان آنلاین - رضا میرکریمی امروز اعتبار سینمای ایران به حساب میآید. او این اعتبار را هم به سادگی به دست نیاورده. ما میرکریمی را با فیلمهای اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ به یاد میآوریم که حسابی تماشاگرش را سرذوق میآورد. میرکریمی با «زیر نور ماه» روحی تازه در سینمای اجتماعی ایران دمید و توانست فضای فیلمش را از داستانهای عاشقانه کلیشهای خارج کند و به مفاهیم و مولفههایی تازه و جدی برسد. ما نیز به عنوان تماشاگران فیلم عاشق معصومیت شخصیتها و جهانبینی عارفانه و لطیف میرکریمی در سینما میشدیم و آن را ستایش میکردیم.
معصومیت سینمای میرکریمی
میرکریمی سپس با همان نگاهِ معناگرایانه «اینجا چراغی روشن است» و «خیلی دور خیلی نزدیک» را ساخت و اعتبار دوبارهای به سینمای معناگرای ایران داد. فیلمهای او مخاطبان ویژه خودش را پیدا کرد و او مسیر فیلمسازیاش را با «به همین سادگی» و «یه حبه قند» پرقدرت ادامه داد تا برند میرکریمی، یادآور سینمای معناگرا باشد. او در این فیلمها با بهره گرفتن از نمادهای انسانی و پرداختن به مولفههای مهم زندگی، اجازه کشف و شهود به تماشاگر فیلمش میداد و او را وارد جهانِ معنایی تازهای میکرد.
از «کودک و سرباز» تا «یه حبه قند» -که میرکریمی در این فاصله شش فیلم ساخت- ما شاهد نوعی نگاه انسانی به مسائل و وقایع زندگی و گاهی شاهد شاعرانگی خاصی در فیلمهایش هستیم. همان اندازه که معصومیت را در شخصیتهای «کودک و سرباز» و «زیر نور ماه» و «اینجا چراغی روشن است» میبینیم به همان میزان در «خیلی دور، خیلی نزدیک»، «به همین سادگی» و «یه حبه قند» اوجِ نگاهِ انسانی فیلمساز به مولفههای مهمی مثل تنهایی، عشق و مرگ را در مییابیم.

متمایل شدن به سمت سینمای اجتماعی
رضا میرکریمی با چنین سابقه و کارنامهای وارد دهه ۹۰ شد و میرکریمی در فیلمهایی که در این دهه ساخت از مولفههای فیلمهایش قبلیاش فاصله گرفت. فیلمهای این کارگردان آن شکوفایی و صلابت قبل را نداشت و مشخص بود میرکریمی وارد مرحله جدیدی از فیلمسازی شده است.
با اینکه در فیلمهای میرکریمی رگههایی از نگاه به مسائل اجتماعی دیده میشد، ولی این بار در فیلمهای تازهاش، دغدغههای اجتماعی به دیگر مفاهیم میچربید. اگر در «زیر نور ماه» مسائل اجتماعی بهانهای برای خودشناسی و خودسازی بود، یا اگر در «خیلی دور خیلی نزدیک» تلاش برای یافتن پسر، فرصتی دوباره برای تفکر درباره مفهوم مرگ و خدا بود، این بار دیگر خبری از آن نمادگرایی نبود.
فیلمهای دهه ۹۰ میرکریمی به این سو دیگر از محتوای عرفانی و معناگرایانهاش فاصله گرفت و به سمت مضامین اجتماعی سوق پیدا کرد. «امروز»، «دختر» و «قصر شیرین» همه فیلمهای قصهگویی هستند که خبری از آن معناگرایی خاصِ سینمای میرکریمی در آنها دیده نمیشود و فقط به دنبال طرح مسئلهای اجتماعی هستند.

فیلمی معمولی به نام «نگهبان شب»
«نگهبان شب» نیز با تکرار همین روند، در ادامه فیلمهای قبلی میرکریمی است و حرف تازهای که نمیزند بلکه در داستان و کارگردانی از فیلمی مثل «قصر شیرین» عقبتر میایستد. در «نگهبان شب» با همان فرمول همیشگی پسر روستایی ساده و مردان شهری پولدار طرف هستیم و پیرنگ اصلی فیلم بر همین تقابل بنا شده است.
اینکه میرکریمی تصمیم گرفته نگاه به روز به مسائل اجتماعی داشته باشد، حرکتی درست به شمار میرود، ولی برای ساخت فیلمِ اجتماعی شاخص، به چیزی بیشتر از به روز بودن نیاز است و آن هم داستان خلاقانه و منحصر به فرد که تماشاگر را تا پایان نگه دارد و سرذوق بیاورد.
درباره «نگهبان شب» باید بگوییم این فیلم فارغ از این خلاقیت است و همه چیز در نهایت معمولی بودن پیش میرود. تنها جسارت فیلمساز سپردن نقش اصلی فیلم به بازیگر بینام و نشانی به نام تورج الوند بوده و غیر از این در فیلمنامه و کارگردانی خبری از شگفت زده شدن نیست.
معمولا پیچیدگی کنش و واکنشِ شخصیتها در فیلمهای میرکریمی، اثری عمیق بر مخاطب برجای میگذارد و اجازه همراهی و همذاتپنداری را به بیننده میدهد. اما شخصیت رسول، آن حالتِ سمپات و درگیرکننده را برای مخاطبش ندارد و ابعاد وجودیاش انقدر ملموس و پررنگ طراحی نشده تا بتوان به او نزدیک شد و با او همذاتپنداری کرد.
در «نگهبان شب» همه چیز در نهایت سادگی و معمولی بودن پیش میرود وای کاش در این میان، فیلمساز تمهیدی برای شگفت زده کردن مخاطبش در نظر میگرفت. اینکه فیلم بدون لکنت داستانش را تا انتها میگوید نقطه مثبتی است، ولی این عامل به تنهایی برای مخاطب فیلمهای میرکریمی کافی نیست.

دوری از نمادگرایی
اگر مثل فیلمهای نخستین میرکریمی دیگر انتظار کشف و شهود نداشته باشیم، حداقل میتوان به گرههای داستانی و نقطه عطفهای طلایی یا کنشهایِ غیرمنتظره شخصیتهای اصلی فیلم دلخوش باشیم که هیچ کدام از اینها در «نگهبان شب» اتفاق نمیافتد. حتی پیچشها و تعلیقهای داستان و قدرت و قوت شخصیتپردازیها به نسبت فیلم قبلی کارگردان یعنی «قصر شیرین» بسیار ضعیفتر و شلتر است.
به نظر باید «نگهبان شب» را که سرآغازی بر دو دهه فیلمسازی میرکریمی است، نقطهای جهت تغییر سبک فیلمسازی کارگردان بدانیم. انگار میرکریمی با فاصله گرفتن از سینمای نمادگرای دهه ۸۰ و ۹۰ به دنبال طرح مسائل روز اجتماعی با نگاهی ساده و بدون پیچیدگی باشد.
هنوز برای قضاوت زود است، اما به نظر میرسد سینمای ایران دیگر قابلیت تولید آثار معناگرا را مثل گذشته ندارد و کارگردانانی که زمانی در این بخش فیلم میساختند امروز از آن فضا فاصله گرفتهاند. به نظر میرسد در فضای فعلی جامعه، دیگر رفتن سراغ سوژههایی مثل «کودک و سرباز» یا «زیر نور ماه» خیلی محلی از اعراب نداشته باشد. تغییر بافتِ جامعه در سالهای اخیر به قدری پررنگ بوده که کارگردانی مثل میرکریمی را به سمت ساختن فیلمهای اجتماعی سوق داده است. جامعه ایران دیگر آن جامعه دو دهه قبل نیست و میرکریمی نیز در طول این سالها با تغییرات زیادی در ذهن و نگاه روبهرو شده است. همانگونه که جامعه ایران، جامعه دهه هفتاد و هشتاد نیست، میرکریمی نیز دیگر آن فیلمسازِ فیلمهای شاعرانه قبلی نیست.
بیشتر بخوانید