کد خبر: 1167668
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۴۰۲ - ۰۵:۲۰
از نبود پارکینگ تا پارک خودخواهانه! احتمالاً در هیچ نقطه دنیا نمی‌توان سرعت ساخت پارکینگ‌ها، بزرگراه‌ها و خیابان‌ها را به سرعت ورود خودرو‌ها به معابر رساند، البته دولت‌ها با اهرم‌هایی که در دست دارند راهکار‌هایی به این منظور اندیشیده‌اند که از آن جمله می‌توان به تمرکز بر حمل‌ونقل عمومی با تسهیل در استفاده از آن، جایگزینی خودرو‌های فرسوده، اعمال محدودیت‌ها برای ورود خودرو‌ها به بخش‌های مرکزی و پرترافیک شهر اشاره کرد.
محمد مهر

متأسفانه ما در سال‌های گذشته به دلایل مختلف، نه سرمایه‌گذاری مطلوبی در ساخت پارکینگ‌های عمومی، مکانیزه و مدرن انجام داده‌ایم و نه توسعه و نوسازی ناوگان حمل‌و‌نقل عمومی از جمله مترو و خطوط اتوبوسرانی با سرعت مطلوبی پیش رفته است.
در اینکه دستگاه‌هایی، چون وزارت کشور، شورا‌های شهر، شهرداری‌ها و نهاد‌های دیگر در این باره مسئولیت‌هایی دارند که به آن‌ها عمل نشده است، تردیدی وجود ندارد، اما در عین حال بخش قابل توجهی از آشفتگی‌هایی که در یک شهر روی می‌دهد، به رفتار شهروندان برمی‌گردد.
بهزاد سارخانی، مخاطب روزنامه تصویری را از محل پارک خودرو‌ها در باغ کتاب و باغ هنر تهران در انتهای بلوار کتابخانه ملی، واقع در بزرگراه حقانی برای ما فرستاده و نوشته است: «روز‌های جمعه، بزرگ‌ترین جمعه‌بازار صنایع دستی کشور در محل باغ هنر برگزار می‌شود و هزاران نفر علاقه‌مند به‌علاوه هنرمندان این آثار و فروشندگان در این محل جمع می‌شوند، در حالی که متأسفانه طراحان چنین طرح بزرگی به فکر محلی برای پارک خودرو‌های مردم نبوده‌اند. کسانی که به ویژه روز‌های جمعه چه برای حضور در باغ کتاب و چه خرید آثار صنایع دستی به باغ هنر می‌روند، می‌دانند که چه آشفته‌بازاری در این محل به وجود می‌آید. من واقعاً شگفت‌زده هستم از اینکه می‌بینم طراحان باغ هنر و باغ کتاب جز معابر که محل گذر خودروهاست، فضای دیگری در اختیار بازدیدکنندگان قرار نداده‌اند. کافی است روز‌های جمعه سری به این مکان بزنید و در کمال ناباوری ببینید که مردم خطر جریمه شدن و ریسک‌های دیگر را به جان خریده‌اند و با دلهره خودرو‌های خود را در بزرگراه حقانی و معابر مجاور پارک کرده‌اند، خب این فاجعه نیست؟ در واقع بزرگراه را به پارکینگ تبدیل کرده‌اند. اگر بخواهیم ظاهر را ملاک قضاوت قرار دهیم، خواهیم گفت مردم مرتکب کار غیرقانونی شده‌اند، اما در واقع طراحان و ناظران چنین طرح بزرگی به ویژه شهرداری عملاً مردم را به چنین رفتاری سوق داده و دچار تخلف بزرگی شده‌اند.»
بهزاد نوشته است: «اما همه داستان این نیست، چون رفتار ما شهروندان عادی هم در این باره بسیار مهم است. در چنین اوضاعی من می‌بینم مردم خودرو‌های خود را بسیار با فاصله از همدیگر پارک می‌کنند و متأسفانه با خودخواهی جای صد‌ها پارک را از آدم‌هایی می‌گیرند که دربه‌در از نبود فضای پارک آن هم در گرمای کلافه‌کننده به شدت عصبی شده‌اند.»
نکته‌ای که این مخاطب روزنامه به آن اشاره کرده مهم و اساسی است. اگرچه نهاد‌های بالادستی، سهم بسیار زیادی در آشفتگی‌های شهر ایفا می‌کنند و به عنوان نمونه پیش‌بینی نشدن فضای کافی پارک برای طرح‌های بزرگ به هیچ عنوان قابل قبول نیست، اما با این همه رفتار اشتباه و خودخواهانه ما شهروندان می‌تواند مسئله را بدتر کند.
همچنان که در تصویر کاملاً مشخص است، دو خودرو عملاً فضای پارک سه خودرو را اشغال کرده‌اند، به عبارت دیگر آن‌ها می‌توانستند با کاستن از فضای خالی میان سپر‌ها فضای پارکی را در اختیار شهروندی قرار دهند که مستأصل در این مکان فرهنگی دنبال جایی برای پارک ماشین خود می‌گردد.
در واقع ما گمان می‌کنیم مثلاً یکی‌دو متر جلوتر یا عقب‌تر پارک کردن ما از ماشین جلویی یا عقبی تأثیری در سرنوشت شهر ندارد، اما اگر قدری دقت کنیم و از نزدیک به سرنوشت همین رفتار‌های به ظاهر کوچک و بی‌اهمیت نگاه کنیم، می‌بینیم کوچک‌ترین حرکات ما می‌تواند در سرنوشت و کنشگری آدم‌های این شهر اثر بگذارد.
ما می‌توانیم کمی به قوه تخیل خود پر و بال دهیم و تصور کنیم شهروندی می‌خواهد کمی از روزمرگی‌ها و درگیری‌های این شهر شلوغ دور شود. او با این قصد و نیت که کتاب مطلوب خود را در فضای آرام و دلپذیر باغ کتاب پیدا کند و شروع دوباره‌ای برای ادامه زندگی و آموختن و از نو آغازیدن داشته باشد، وارد محوطه این فضا می‌شود، اما آنقدر در ازدحام معابر تنگ این فضای فرهنگی و کمبود فضای پارک گرفتار می‌شود که عطایش را به لقایش می‌بخشد و عصبی‌تر و آشفته‌تر این مکان را ترک می‌کند.
ما در سطوح مدیریتی و روابط بین فردی‌مان کمتر برای چنین ظرایفی اهمیت قائل هستیم، تردیدی وجود ندارد که سرنوشت شهر و شهروند به هم گره خورده است، اما ما رنجش آن شهروند را به هیچ می‌گیریم. انگار که بگوییم یک درخت نباشد برای جنگل اتفاقی نمی‌افتد. گرچه این جمله ظاهراً و در منطق ظاهربینانه و خودمحورانه درست به نظر می‌رسد که اگر یک درخت بیفتد، یک درخت افتاده است نه یک جنگل، اما اگر واقع‌بین باشیم و کمی دوراندیشانه‌تر و اخلاقی‌تر به داستان نگاه کنیم، متوجه می‌شویم افتادن درخت مساوی با افتادن جنگل است، چون جنگل چیزی جز اجتماع درختان نیست و جنگل با همه گستردگی و بزرگی خود هویت، ساخت و بافت خود را از درختان می‌گیرد و اگر درختان نباشند، جنگلی نیز وجود نخواهد داشت، اما اگر جنگلی وجود نداشته باشد، درخت می‌تواند باشد و این عظمت، اهمیت و بزرگی درخت نسبت به جنگل را نشان می‌دهد، همچنان که اگر شهروندی نباشد، شهری شکل نخواهد گرفت، بنابراین خوب است در طراحی فضا‌های عمومی، انسان‌ها و نه پروژه‌ها دیده شوند. اینکه پروژه‌های بزرگی مثل باغ کتاب یا باغ هنر راه بیفتد، خوب است، اما اگر این پروژه‌ها انسان‌محور نباشند، یعنی به ضروری‌ترین و حداقل‌ترین نیاز‌های انسان بی‌توجه بمانند، در آن صورت به آن مقصد و مقصود خود نخواهند رسید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار