دلتنگم! دلتنگ گذشته... دلتنگ خانه پدری و مادربزرگ. دلتنگ آب بازی در حوض کاشیکاری قدیمی... دلتنگ ترشی کوزه ته حیاط... دلتنگ قرمه سبزی داخل قابلمه مسی و آب خنک کوزه سفالی... دلتنگ چای هیزمی کتری قوری روحی روی آتش... دلتنگ استکان نعلبکی شاه عباسی با قند پهلو، دلتنگ رومیزی قلاب بافی مادرم و تابلوی کوبلن دوزی دختر خالهام که ورودی در خانه بود! دلتنگ گلیم لاکی ورودی آشپزخانه و فرش دستباف سنگین کف پذیرایی...
از چیزی حرف میزنم که انگار ته کاسه بشقابهای قدیمی جا مانده و امروز در بشقاب چک بلور و لب طلایی نمیبینم و ندارم! انگار در تار و پود قلاب بافی عشق بود که امروز در رومیزی فلان برند معروف وجود ندارد! لابهلای تار و پود همان فرش لاکی انگار به اندازه رنگهایش هم زندگی بود...
نه اینکه یخچال ساید بای ساید خوش بر و رو، بدون برفک و جادار بد باشد ها، نه! خیلی هم خوب است. نه اینکه گاز زیبای روی کابینت شیک نباشد! نه اینکه چای زود دم داخل کتری قوری برقی را بد بدانم! نه اینکه فرش خوش طرح ماشینی با مبلها ست میشود را دوست نداشته باشم، نه! من فقط دلتنگم.
دلتنگ قدیمیهایی هستم که امروز اثری از آن در خانهمان نیست یا اگر باشد دکور عسلی میز و ویترین گوشه آشپزخانه است.
انگار کوزه سفالی امروز را برای آب خوردن نمیخواهم، برای این میخواهم که اگر کسی آمد بگوید «آخی، چه خوشگله و چه حس خوبی داره»، فرش دستباف را نه به عنوان اصالت و زیبایی و آسایش زیرپا، گویی قدیمی بودن آن حکم عتیقه را پیدا کرده است که وجهه مادی خانه را سنگین میکند. از ظروف مسی هم نگویم که در هر خانهای اگر پیدا شود ویترین یک کنج خانه است که به صورت سنتی تزئین شده است... سفال را نه برای کاربردهای متعدد آن بلکه برای دورهمی خوردن آبگوشت سالی یک بار آن هم با خانواده میخریم و یکسال میگذاریم کنج کابینت و عید به عید خاک آن را میگیریم. به نظر میرسد این بخش خوب ماجراست، چراکه بسیاری از ما اعتقاد داریم کریستال چک و فلان برند رسمیت بهتری دارد و لازم است آن را در مصرف خانگی استفاده کنیم، در حالیکه در قیاس قیمت هم شاید برای برند خارجی هزینه بیشتری انجام دهیم. جالبتر وقتی است که همه ما ارزش و زیبایی و کاربرد برخی وسایل را که به سنت ما وابسته است کاملاً میدانیم، اما همچنان درگیر ظواهر عصر خود شدیم. برای اکثر ما صنایع دستی سفر چند روزه به اصفهان یا دیگر شهرها و پرسه زدن در بازار و در نهایت خرید چند تکه به رسم یادگاری است تا میهمان خانهمان شود. در حالی که صنایع دستی همچنان میتواند میزبان ما باشد نه میهمان، به شرط آنکه پاسخگوی نیازهای کاربردی ما باشد و حتی پاسخگوی نیاز ما به مدگرایی؛ حفظ کاربرد و اصالت ضمن پاسخ به نیازهای امروزمان!