کد خبر: 1161085
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ - ۰۰:۴۰
محمد اسماعیل نباتیان

حضرت امام خمینی (ره) به عنوان یک فقیه، عارف، فیلسوف و مفسر، رسالت خویش را در هدایت بشر می‌دید و هدایت بشر را در جامعه و در خلق روابط مبتنی بر تقرب به خدا می‌دانست. در این راستا از یک سو بر مجتهد، حرکت و سلوک در این طریق را به عنوان هادی، واجب می‌دانست و از سوی دیگر، جامعه را در حرکت به سوی تقرب الهی، مکلف به طاعت از مجتهد قلمداد می‌کرد. این رابطه دوسویه و متقابل، مسیری را تعریف می‌کرد که امام خمینی در طول نهضت، انقلاب و نظام‌سازی به آن ایمان داشت و بر آن تأکید می‌کرد.
این رویکرد به مسئله هدایت و حرکت جامعه، مستلزم شناخت هادی از جامعه و شناخت جامعه از رهبری است. جامعه ایران در آغاز نهضت امام خمینی (ره) در دهه ۱۳۴۰، یکصد و پنجاه سال سودای مدرن‌شدن را پشت سر گذاشته و آن را تجربه کرده بود؛ اما دست خویش را خالی از بهره و دستاوردی می‌دید؛ گرچه نام‌ها تغییر یافته بود، اما بنیان‌های استبداد و استعمار همچنان پرقدرت بر گرده جامعه قوام داشت. در این برهه، ذائقه جامعه تغییر یافته بود و به جای سودای مدرن شدن، راه را در مذهب جست‌وجو می‌کرد؛ مذهبی که او را از وضع نابسامان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ر‌هایی بخشد.
امام خمینی (ره) در این دوره، شناختی دقیق از این تحول عمیق در لایه‌های اجتماعی در جامعه ایران و مذهب‌جویی آن داشت؛ از این رو به عنوان یک فقیه عارف و در راستای رسالت خود، در مقابله با سیاست‌های استبداد وابسته پهلوی در آغاز دهه ۱۳۴۰، دال مرکزی گفتمان و حرکت اعتراضی خود را ملی‌گرایی، دموکراسی و... اعلام نکرد، بلکه «اسلام» را دال و هسته مرکزی حرکت خویش خواند و فریاد کرد؛ اسلامی که امام، مفسر و فقیه و عارف آن بود و جامه مرجعیتش بر تن داشت. رسالت مرجعیت در ابعاد اجتماعی و سیاسی، هدایت اجتماع به سمت قرب الهی است و امام مسیر مبارزه را از همان آغاز، هدایت بشر و تقرب او به خالق هستی تعریف نمود و مبارزه را از مسیر دعوت
به آن رقم زد.
در این فضای اجتماعی و سیاسی، زبان مشترکی میان امام خمینی و جامعه مأیوسِ از راه‌های رفته و امید بسته به دین، پیدا شد؛ امام در مقام دعوت به هدایت، و جامعه در پی اهتدا بودند. نقطه تلاقی این فهم و زبان مشترک را باید در قیام خونین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دید. امام که در پی اعتراض به سیاست‌های استبداد پهلوی، دستگیر و از قم به تهران منتقل شده و زندانی می‌شود، جامعه در جست‌وجوی هادی و امام به خیابان آمده و کفن‌پوشان در مقام دفاع از او برخاست، و دیگر مانند زمان شهادت شیخ فضل‌الله نوری به دست مدعیان مدرن، سکوت پیشه نکرد. به تعبیری دیگر، در نهضت، هم امام شناخت دقیقی از جامعه داشت و حتی سربازان انقلابش را در گاهواره‌ها می‌دید و هم جامعه، خود را ملتزم به شناخت از دال مرکزی دعوت امام، یعنی اسلام، و وجوب طاعت از مجتهد جامع الشرایط عادل می‌دید که در شخصیت امام خمینی تبلور یافته بود.
این همراهی دلی مبتنی بر شناخت میان امام و امت، در ادامه راه، پیروزی انقلاب بر استبداد ۲۵۰۰ ساله و استعمار دویست‌ساله را رقم زد و فراتر اینکه در دوره پس از پیروزی انقلاب، در کوران حوادث سخت، این رابطه معنوی ریشه‌دارِ در نهضت، حلال مشکلات و چالش‌ها شد. التهابات اوایل پس از انقلاب و شروع جنگ تحمیلی و صد‌ها توطئه و نفوذ و بحران، همه در پرتو این علقه و علاقه میان امام و امت و طاعت عاشقانه از امام، آرام گرفت. شکوه این رابطه را هم در استقبال از امام در ۱۲ بهمن می‌شود دید و هم در وداع ۱۴ خرداد ۱۳۶۸.
در واقع این علت محدثه انقلاب بود و همچنان علت مبقیه انقلاب نیز است و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در تداوم راه، نیازمند تبیین این رابطه و صیانت از مرز‌های آن است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار