هیچ دستگاهی متولی مدیریت مصرف آب نیست!
دکتر بنفشه زهرایی
دبیر کارگروه ملی سازگاری با کم آبی
وقتی صحبت از بحران آب میشود، اولین سؤالی که به ذهن هر کس میرسد، این است که مسئولیت اصلی مدیریت مصرف آب بر عهده چه دستگاه یا چه سازمانهایی است و اگر آنها برای حفظ منابع آبی عملکرد مناسبی نداشته و ندارند، چه کسی باید آنها را مورد بازخواست قرار دهد. متأسفانه آمار و ارقام منتشرشده حاکی از آن است که از مدیریت منابع آبی کشورمان غافل شدهایم. به همین منظور و برای پاسخ سؤالات مطرحشده «جوان» با دکتر بنفشه زهرایی، دبیر کارگروه ملی سازگاری با کمآبی گفتگو کرده است.
چرا از مسئله مهم مدیریت منابع آبی غافلیم و بیتوجه به میزان موجود ذخایر آبی، مصرفکننده شدهایم؟!
فلات مرکزی ایران در حال حاضر محل سکونت نیمی از جمعیت ایران است، در حالی که تنها ۲۵درصد منابع آب تجدیدپذیر کشور را داراست. شهر تهران در حال حاضر از بیش از ۵/۸میلیون نفر جمعیت ثابت و جمعیت متحرک قابل توجهی نیز میزبانی میکند و اگر بحرانهای آبی کمتر در آن بروز میکند، به دلیل انتقالهای آب بین حوضهای متعددی است که آب سایر مناطق را به تهران منتقل میکنند. به عبارت دیگر با اجرای این طرحها، چالشکمآبی تهران به ظاهر مرتفع شده ولی این انتقال آبها باعث شده است کمآبیها، افت ذخایر آب تجدیدناپذیر زیرزمینی، شوری منابع آب زیرزمینی و فرونشست زمین در مناطق غرب، شرق و جنوب تهران تشدید شود. قصدم از ذکر این مثال این است که تأکید کنم تأمین آب جمعیت مستقرشده در فلات مرکزی ایران و فعالیتهای مختلف اقتصادی آببر آنها از منابع آب این منطقه میسر نیست، مستقل از اینکه مدیریت منابع و حکمرانی آب چقدر علمی و صحیح انجام شود. طرحهایی که در دولت سیزدهم با تأکید زیادی دنبال میشوند، نظیر نمکزدایی و انتقال آب دریا به فلات مرکزی و اکتشاف آب ژرف سهم ناچیزی در رفع ناترازی منابع و مصارف آب در این منطقه ایفا خواهند کرد و امید بستن به آنها برای رفع مشکلات کمآبی در فلات مرکزی ایران، از اشتباهات راهبردی است که در دولت دوازدهم آغاز شد و در دولت سیزدهم هم ادامه پیدا کرده است.
به نظر شما چرا تا امروز نسبت به مدیریت منابع آبی و بازچرخانی آب، منفعل عمل شده است؟
عطش توسعه فیزیکی زیرساختها بدون توجه به اثرات محیط زیستی بیماریای است که کم و بیش همه کشورهای در حال توسعه در دورهای به آن مبتلا میشوند و البته شکی در این نیست که سطحی از زیرساختهای هیدرولیکی مانند سدها، سیستمهای انتقال و توزیع آب و تصفیهخانههای آب و فاضلاب برای تأمین نیازهای آبی قطبهای صنعتی، کشاورزی و جمعیتی به خصوص در کشور خشکی مثل ایران لازم است، اما یکی از نمادهای توسعهیافتگی در نظامهای حکمرانی آب تناسب بین سرمایهگذاری در زیرساختهای تأمین آب و سرمایهگذاری در روشهای نرم مدیریت آب و حوزههای مدیریت مصرف آب، بازچرخانی و جلوگیری از آلودگی آب است. در ایران به دلایل متنوعی، این تناسب برقرار نیست و دولتهای مختلف در سه دهه گذشته ترجیح دادهاند بر تأمین آب تمرکز کنند. استفاده از مدیران فاقد تخصص و تجربه در حوزه مهندسی و مدیریت منابع آب در وزارت نیرو و سایر بخشهای مرتبط دولتها نظیر امور آب، کشاورزی و محیط زیست سازمان برنامهوبودجه و مداخله سایر نهادها نظیر مجلس شورای اسلامی و لابی قدرتمند برخی پیمانکاران خاص باعث شده است منابع مالی محدود قابل تأمین به دست دولت عمدتاً به سمت طرحهای توسعه منابع آب هدایت شود، به جای اینکه به ایجاد زیرساختهای نرمافزاری مدیریت منابع آب یا بازچرخانی آب اختصاص داده شوند. یک مثال بارز این امر، برنامه ملی سازگاری با کمآبی است که به عنوان اولین برنامه ملی مدیریت مصرف آب کشور در فاصله سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰، ۷۶ هزار نفرساعت کار کارشناسی و مدیریتی در دولت از سطح استانها تا سطح ملی برای آن مصرف شد ولی ریالی بودجه به طور خاص به آن تخصیص داده نشد، به همین دلیل محدود شد به طرحهایی که از سالهای پیش در دست اجرا بودند. مثال دیگر، رویکرد دولتها به اجرای تصفیهخانههای فاضلاب یا کاهش تلفات آب شبکههای توزیع آب با سرمایهگذاری بخش خصوصی است. در این طرحها، پساب تصفیهخانهها یا نشت آب صرفهجویی از شبکههای توزیع آب به سرمایهگذار واگذار میشود تا مصرف کند یا به مصرفکنندههای دیگر بفروشد. اجرای این طرحها به این صورت عملاً منجر به بارگذاری جدید بر منابع آب میشود و مصرف آب را افزایش میدهد.
مهمترین عامل ایجادکننده این ناکارآمدی، بیتوجهی به شایستهسالاری است. در چهار دهه گذشته تنها یک نفر از معاونان آب وزارت نیرو دارای سابقه کاری و تجربه کافی در بخش آب بوده است، این در حالی است که معاون آب و آبفای وزیر نیرو در واقع باید تنظیمکننده سیاستهای کلان توسعه و مدیریت منابع آب کشور باشد.
مسئولیت اصلی مدیریت مصرف آب بر عهده چه نهاد یا چه سازمانهایی بوده و است؟ و چرا سوءمدیریت انجام شده از سوی آنها رفع نشده است؟
واقعیت این است که هیچ دستگاهی در ایران متولی مدیریت مصرف آب نیست. وزارت نیرو در واقع وزارت آبرسانی و برقرسانی است. این نهاد کلاً هیچ ساختار سازمانی یا تکلیفی در حوزه مدیریت مصرف آب ندارد. بارزترین نماد این خلأ نهادی این است که وزارت نیرو در بیش از پنج دهه گذشته، قانوناً موظف به صدور پروانههایی برای بهرهبرداران آب سطحی بوده و این امر هیچگاه محقق نشده است. به این ترتیب اساساً تفکیک بهرهبرداران مجاز و غیرمجاز آب سطحی میسر نیست و بروز تعارضات اجتماعی نظیر مواردی که در حوضه آبریز رودخانه زایندهرود مشاهده شده، قطعی است.
بزرگترین مصرفکننده آب در ایران همانند بسیاری از کشورهای دیگر، بخش کشاورزی است ولی این وزارتخانه هم عملاً تکلیفی برای مدیریت مصرف آب برای خود قائل نیست. مدیران این وزارتخانه مرتباً تأکید میکنند که وزارت نیرو باید سهم آب مجاز را به صورت حجمی تحویل بدهد و اینکه آب چگونه مصرف شود، به خود کشاورز مربوط است. این وزارتخانه با اینکه شبکه گستردهای از مروجان را در اختیار دارد ولی در عمل از این شبکه و متخصصان فعال در آن برای اطلاعرسانی در مورد بحرانکمآبی و روشهای مدیریت مصرف آب استفاده نمیکند. همین شرایط در وزارت صمت نیز کموبیش وجود دارد. در حوزه فضای سبز و خدمات شهری نیز شهرداریها عملاً فعالیتهایی انجام میدهند که خلاف همه اصول مدیریت مصرف آب و حفاظت از منابع آب است. توسعه کاشت چمن و گیاهان با نیاز آبی بالا در مناطق خشک و نیمهخشک و نفوذناپذیر کردن بستر رودخانههایی که از شهرها عبور میکنند، مثالهایی از این فعالیتهای مخرب هستند.
بهترین و عاجلترین راهکار برای خروج از بحران آب در کشورمان چیست؟
هفت راهکار در این زمینه وجود دارد:
اول، استقرار نظام شایستهسالاری در بخشهای مرتبط با آب در دولت و بهکارگیری مدیرانی است که با آگاهی از تجارب ملی و بینالمللی در حوزههای مختلف حکمرانی آب بتوانند ضمن ایجاد انسجام در سیاستگذاریها، فعالیتهای مهمی که سالهاست اجرای آنها به تعویق افتاده نظیر ساماندهی پروانههای بهرهبرداری از آب سطحی را به نتیجه برسانند.
دوم، استفاده از همه مشوقهای مختلف قابل ارائه در بخشهای مختلف دولت برای خارج کردن جمعیت و فعالیتهای اقتصادی آببر از حوضه آبریز فلات مرکزی ایران متناسب با استفاده از ظرفیتهای سند ملی آمایش سرزمینی مصوب ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، از جمله بند ۱۱ و جلوگیری از استقرار صنایع آببر نظیر صنایع فولاد و پتروشیمی و هرگونه توسعه کشاورزی اعم از آبی یا دیم یا درختکاری در حوضه آبریز فلات مرکزی ایران و دشتهای ممنوعه و ممنوعه بحرانی.
سوم، توسعه شبکه تجارت محصولات کشاورزی با سایر کشورها و دست برداشتن از هدفگذاریهای غیرقابل حصول در خودکفایی محصولات کشاورزی از طریق تولید داخلی و استفاده از ظرفیتهایی نظیر کشت فراسرزمینی برای تأمین امنیت غذایی.
چهارم، استقرار مدیریت مشارکتی منابع آب زیرزمینی و استفاده از ظرفیتهای بهرهبرداران برای حفاظت و مدیریت بهرهبرداری از منابع آب زیرزمینی و پرهیز از تغییرات شتابزده در ساختار سازمانی نهادهای متولی یا مرتبط با مدیریت منابع آب که منجر به از دست رفتن فرصتهای اندک باقیمانده برای تعادلبخشی و احیای آبخوانها میشود.
پنجم، ایجاد ظرفیتهای نهادی برای مدیریت مصرف آب در کشور و ایجاد شبکه پایش برداشتها و مصارف آب که ظرفیت ارزیابی اثربخشی سرمایهگذاریها در حوزه مدیریت مصرف آب را هم فراهم کند و پرهیز از واگذاری تأمین منابع مالی برای اجرای طرحهای مدیریت مصرف آب و بازچرخانی آب به بخش خصوصی به نحوی که منجر به افزایش مصرف آب شود.
ششم، پیگیری تحقق ۲/۱۲ میلیارد مترمکعب کاهش برداشت از منابع آب سطحی و زیرزمینی در اثر اجرای برنامههای سازگاری با کمآبی استانها و خرید چاههای کمبازده کشاورزی و فراهم کردن فرصت تغییر معیشت و کاربری اراضی کشاورزی مشروب از این چاهها به مواردی که مصرف آب ندارند، مثل تولید انرژیهای پاک؛ و مورد آخر، لغو ممنوعیتهای تغییر کاربری اراضی کشاورزی و تبادل آب بین بخشهای مصرفکننده آب به خصوص بخشهای کشاورزی و صنعت و راهاندازی بازارهای آب برای ارتقای بهرهوری استفاده از آب ضمن ایجاد ظرفیتهای لازم برای اطمینان از عدمایجاد بارگذاری جدید بر منابع آب.
«آب» نباید دنبال بخشهای دیگر برود
محمدجواد زارعیان
مدیرپژوهشکده مطالعات منابع آب
سوءمدیریتهای انجامشده در مصرف آب سبب شده است برخی مناطق کشور که روزگاری سرسبز بودند، تبدیل به بیابان و خالی از سکنه شوند. این مسئله تبعات اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی به دنبال دارد. بیتوجهی به مدیریت عرضه و تقاضا در حوزه آب تبدیل به بحرانی شده است که برای حل آن باید همه دستگاهها و سازمانهای مربوط توجه کافی و دقیقی به آن داشته باشند و تا دیر نشده فکری برای آن کنند. در این رابطه «جوان» با محمدجواد زارعیان، مدیر پژوهشکده مطالعات منابع آب مؤسسه تحقیقات آب گفتگو کرده است.
وضعیت منابع آبی به روایت آمار و ارقام چگونه است؟
میزان آب سالانه در دسترس کشور از بارشها از ۱۳۰میلیارد مترمکعب در ۱۰ سال گذشته به ۱۰۰میلیارد مترمکعب رسیده است، یعنی در این مدت ضمن اینکه جمعیت افزایش پیدا کرده و مصارف آب بالاتر رفته، میزان آب در دسترس هم کمتر شده است. در بارندگیهایی که اخیراً در کشور اتفاق افتاده است برخی نقاط اصفهان، چهارمحالوبختیاری، یزد و نواحی مرکزی افزایش بارندگی داشتهاند، در مقابل، اما برخی نواحی کشور در حالت خشکسالی به سر میبرند، مثلاً سیستانوبلوچستان نسبت به میانگین طولانیمدتش ۵۰درصد و خراسانرضوی ۴۰درصد کاهش بارندگی داشته است.
به نظر شما با این مسیری که در پیش گرفتهایم، ابعاد مشکلات آب برای مسئولان کشور شناخته شده است؟
در چند سال گذشته خشکسالیهای پیدرپی اتفاق افتاد و به دلیل کاهش بارندگی و ذخایر سدها، استفاده از آب زیرزمینی شدیدتر شد، به همین دلیل علائم خیلی حادی در منابع آب زیرزمینی بروز پیدا کرد تا جایی که در حال حاضر نزدیک ۴۰میلیارد مکعب کسری آب در سفرههای زیرزمینی داریم. متأسفانه برخی سفرههای زیرزمینی خشک شدهاند و در برخی نقاط نیز فرونشست رخ داده است.
بحران آب در کشور مانند یک بیماری زمینهای است که علائمی نشان نمیدهد، اما وضعیت بدخیمی پیدا کرده است. در این دوران مسئولان راهکارهایی مثل انتقال یا شیرین کردن آب در نظر گرفتهاند که مثل یک مسکن موقت است و برای درمان این بیماری بدخیم کارساز نیست.
علاوه بر آن تغییر اقلیم رخ داده است که باعث میشود بارندگی در دورههای آینده نیز کمتر شود. مطالعاتی که در مؤسسه انجام شده نشان میدهد در ۲۰ سال آینده در بعضی از حوضههای آبریز که حوضههای پرباران است تا ۱۵درصد کاهش بارندگی داشته باشیم و افزایش دمای تقریباً بین ۱/۰ تا ۶/۰ درجه سانتیگراد در نقاط مختلف کشور اتفاق بیفتد، بنابراین از یک طرف دما زیاد میشود و مصرف آب افزایش پیدا میکند و از طرف دیگر بارندگی کاهش پیدا خواهد کرد و همه اینها تعادل را به هم میزند و بحرانی شدید رقم میخورد.
راهحل این مسئله چیست؟
باید مدیریت عرضه و تقاضا را جدی بگیریم، این کار به حرف نیست. همانطور که میدانید عمده مصرف آب در کشور در بخش کشاورزی رخ میدهد. این میزان بالاتر از ۸۰درصد حجم منابع آب برداشتشده سالانه کشور (آب سطحی و زیرزمینی) را شامل میشود. هر چند تلاشهای زیادی برای ارتقای راندمان و بهرهوری مصرف آب در بخش کشاورزی صورت پذیرفته است، ولی سطح پوشش سامانههای آبیاری نوین حدود ۳۵درصد بوده و در خصوص میزان کارایی این سیستمها در کشور نیز بحثهای جدی وجود دارد. به این لحاظ نمیتوان متوسط راندمان آبیاری در کشور را بیش از ۴۰درصد در نظر گرفت. در صورت افزایش راندمان واقعی مصرف آب در بخش کشاورزی، علاوه بر کاهش مصرف آب و به تبع آن کمک به سایر بخشهای مصرفکننده (مخصوصاً بخش شرب)، میتوان به تعادلبخشی منابع آب زیرزمینی نیز کمک شایانی کرد.
اخیراً آماری از سوی مرکز پژوهشهای مجلس درباره «اثربخشی توسعه سیستمهای آبیاری تحت فشار» منتشر شده است که نشان میدهد این سیستمها که قرار بود صرفهجویی در آب را زیاد کند، وضعیت آبخوانها را بدتر کرده، یعنی ممکن است کموبیش در این سیستمها صرفهجویی صورت گرفته باشد، اما از آن برای مصارف جدیدی استفاده شده است. در صورتی که مسئولان باید به این مسئله دقت کنند که اگر تسهیلاتی برای کاهش مصرف آب داده میشود، باید در قبالش تضمین بگیرند و مشخص شود که یک طرح تا چه میزان باعث کاهش مصرف آب شده است؟ مسئلهای که متأسفانه در کشور وجود نداشته و ندارد. دوم اینکه باید از روشهای سنتی مصرف آب پرهیز کنیم. در حال حاضر در بحث آب شرب و بازچرخانی پساب هیچ برنامه مدونی که افق روشنی به ما بدهد، نداریم. مثلاً در اکثر ساختمانها تجهیزات کاهش مصرف آب وجود ندارد، کنتورها تفکیک نشده است، بازچرخانی فاضلاب در مناطق مسکونی انجام نمیشود و در نهایت آب تصفیهشده در ساختمان را به هر مصرفی میرسانیم. در صورتی که باید یکسری تسهیلات ایجاد شود تا مصرف آب را کاهش دهد و در کنارش تضمینهایی گرفته شود که در بخش صنعتی و کشاورزی مشخص شود در قبال تسهیلاتی که میگیرند، چقدر تضمین میدهند که مصرف آب را کاهش دهند؟ این مسئله باعث رقابت میشود و بهرهوری آب را زیاد میکند و در نهایت افق روشنی را ایجاد خواهد کرد، اما طرحهایی که فقط عرضهمحور هستند، بهرهوری آب را به دنبال نخواهند داشت.
آیا سوءمدیریت منابع آبی را تأیید میکنید؟
تا حدودی بله، اما در این زمینه نهاد خاصی را مقصر نمیدانم. مشکل اصلی از سیاستهای بالادستی است که در کشور تعیین میشود، اما با یکدیگر همخوانی ندارند. مثلاً سیاستی داریم تحت عنوان خودکفایی امنیت غذایی، بالاخره وزارت جهاد کشاورزی برای تأمین محصولات موردنیاز کشور باید سطح کشت را تأمین کند و به منابع آب فشار میآید. وزارت نیرو هم باید میزان مصرف آب را کنترل کند. از طرف دیگر وزارت راه و شهرسازی مکلف شده است شهرهای جدید را توسعه دهد. همه اینها موضوعاتی است که با یکدیگر تضاد دارد. در نهایت وزارتخانهها به جای تقویت یکدیگر مانع همدیگر میشوند و بدتر اینکه عوامل بیرونی نیز شرایط را بدتر میکند. وزارت نیرو به عنوان متولی حفاظت از منابع آب گاهی اوقات میتوانست در سیاستگذاریها بیشتر مشارکت داشته باشد، حتی در بعضی از طرحها مثل طرح احیا و تعادلبخشی که چند سال است پیگیری میشود، میتوانست تمرکز بیشتری داشته باشد یا مثلاً نصب کنتورهای هوشمند آب را در دستور کار قرار دهد. در کل میتوانست بهتر از این عمل کند.
اگر همین روندی را که برای منابع آبی کشورمان در پیش گرفتهایم ادامه دهیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
دیدیم که با این روند، روستاها و آبادیهایی که سرسبز بودند به دلیل مشکلات آبی خالی از سکنه شدهاند. همچنین مهاجرت جمعیت از سمت شرق و جنوب کشور به سمت شهرهای پرآب اتفاق افتاده است. اگر در خراسان، سیستانوبلوچستان، حتی در کرمان و یزد که افت منابع آب زیرزمینی زیاد شده است نیز همین شرایط ادامه پیدا کند، مناطق عظیم دیگری نیز خالی از سکنه خواهد شد و اینها مسائل امنیتی ایجاد میکند.
در این زمینه باید فرایندی داشته باشیم که اشتغال جایگزین اتفاق بیفتد که کشاورزان به سمت شغلهای جدید حرکت کنند چراکه اقتصاد آبمحور در برخی از مناطق کشور جواب نمیدهد، وگرنه با این وضعیت تعداد دیگری از دشتهای کشور قابلیت کشاورزیشان را از دست میدهند. همین الان هم به سختی این کار انجام میشود چراکه آب شور شده و سطح آبهای زیرزمینی نیز پایینتر رفته است.
استفاده از فناوری و تکنولوژی میتواند وضعیت منابع آبی کشورمان را نجات دهد؟
مدیریت هوشمند آب یک موضوع بهروز است. در سامانههای آبیاری، سامانههای مدیریت مصرف آب و سامانههای توزیع آب شهریمان با کمک فناوری میتوانیم جلوی هدررفت آب را بگیریم. به این صورت که مثلاً سامانههای هوشمندی را نصب کنیم تا نشت آب را پیدا کند، هشدار خرابی بدهد یا در مواقع لزوم آب را قطع کند. اگر فناوری وارد مدیریت آب کشور شود، قطعاً کمککننده خواهد بود، چراکه طبق تخمینهایی که زده شده است، اتلاف آب شرب از شبکههای آب شهری ۳۰درصد برآورد میشود، بنابراین اگر شبکههای انتقال آب را هوشمند کنیم، میتوانیم جلوی هدر رفت این ۳۰درصد را بگیریم و در کنار آن کارهای انجامنشده دیگری برای نجات منابع آبی کشورمان در دستور کار قرار دهیم.
اصلیترین و مهمترین مشکلی که الان وجود دارد، چیست؟
اینکه آمایش آبمحور را جدی نگرفتهایم. فرض کنید قرار است شهری ساخته شود یا صنایعی را توسعه دهند. اولین چیزی که باید در نظر داشته باشند، این است که آیا آب شهرک و صنعت تأمین شده است؟ اگر نه، از کجا باید تأمین شود؟ چقدر دوام دارد؟ بنابراین مبنای هر فعالیتی باید آب باشد. در صورتی که میبینیم خیلیوقتها موضوعات آب را در نظر نمیگیرند و ساختوساز انجام میشود. وقتی مردم مستقر و مشغول کار شدند، درگیر کمبود آب میشوند! چراکه بدون برنامهریزی و بررسی جوانب این کار انجام شده است، بنابراین باید توجه کرد که نباید بخش «آب» دنبالهرو بخشهای دیگر باشد. گفته میشود جنگ جهانی سوم بر سر آب است، نه به آن شدت، اما واقعاً مسئله آب مهم است و باید فکری برای آن کنیم. آب مؤلفه اصلی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما را در آینده کشور شکل میدهد تا جایی که کشورهای دیگر به این نکته رسیدهاند و میخواهند از آب به عنوان اهرم فشار در آینده استفاده کنند، بنابراین باید بخش «آب» از حالت دنبالهرو بودن خارج و به عنوان یک سیاست مهم از آن استفاده شود. متأسفانه آن چیزی که در واقعیت رخ میدهد، نشان داده است با تحقیقات و پیشبینیهایی که شده است همخوانی ندارد. تا دیر نشده باید برای نجات منابع آبی کشور فکری شود و نواقص و موانعی که بر سر راه قرار دارد، برداشته شود.