مردی که متهم است در جریان ارتباط پنهانی با زنی جوان، شوهر وی را به قتل رسانده به قصاص محکوم شد. همسر مقتول هم به تحمل ۲۷ سال زندان محکوم شد. زمستان دو سال قبل بود که زنی با مرکز فوریتهای پلیس ۱۱۰ تماس گرفت و گزارش یک قتل را اعلام کرد. بررسیهای پلیس بعد از حضور در محل نشان داد مرد ۳۷ ساله در حالی که خواب بوده با دو ضربه چاقو از ناحیه گردن هدف قرار گرفته و جانش را از دست داده است. همسر وی که کبری نام داشت، اولین کسی بود که در این باره مورد تحقیق قرار گرفت. او گفت: من و داود چند سال قبل ازداوج کردیم و صاحب دو فرزند هستیم. ساعتی قبل من همراه بچهها به خانه یکی از دوستانم رفتم. وقتی به خانه برگشتم، دیدم که شوهرم به قتل رسیده است. احتمال میدهم در نبود ما دزد به خانه زده و شوهرم را کشته است.
همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی، بررسیهای بیشتری در این باره انجام شد. مأموران پلیس در اولین گام با بررسی تماسهای کبری متوجه شدند او از مدتی قبل با مردی به نام حسن ارتباط داشته است. کبری در آخرین پیامکش برای حسن نوشته بود که ضربات را طوری به شوهرم وارد کن که دیگر زنده نماند یا اگر زنده ماند، فلج شود. همین سرنخ کافی بود تا مأموران کبری را به اتهام قتل بازداشت کنند. زن جوان در جریان بررسیهای بعدی بود که به جرمش اعتراف کرد. او گفت مدتی قبل با حسن آشنا شده و با کمک او شوهرش را به قتل رسانده است. در شاخه دیگری از بررسیها بود که حسن هم بازداشت و به ارتکاب قتل اعتراف کرد.
با کامل شدن بررسیها، بازپرس، حسن را به اتهام مباشرت در قتل و کبری را به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخت و پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
بعد از اینکه قاضی رسمیت جلسه دادگاه را اعلام کرد، نماینده دادستان به جایگاه رفت و بعد از قرائت کیفرخواست برای دو متهم درخواست صدور مجازات قانونی کرد. سپس اولیای دم که پدر و مادر داوود بودند، گفتند که خواستهشان قصاص است.
سپس داوود به درخواست قاضی در جایگاه قرار گرفت و اتهامش را پذیرفت. او در شرح ماجرا گفت: چند سال قبل از حادثه بود که در خیابان با کبری آشنا شدم. بعد از رد و بدل کردن شماره تماس، ارتباط ما شروع شد. من فکر میکردم او مجرد است برای همین رابطهام را ادامه دادم. مدتی که گذشت فهمیدم حقیقت را از من پنهان کرده و شوهر دارد. کبری با من درددل کرد و گفت که شوهرش او را اذیت میکند و میخواهد هر طور شده از شر شوهرش خلاص شود. کبری برایم تعریف کرد که یک روز وقتی شوهرش خواب بوده شیرگاز را باز کرده بود تا او در خواب بمیرد، اما شوهرش از خواب بیدار شده و این اتفاق نیفتاده است.
مدتی که گذشت گفت به من علاقه پیدا کرده است. از طرفی من هم به او علاقهمند شده بودم. کبری مدام اصرار به قتل شوهرم میکرد و میگفت بعد از حادثه میتوانیم با هم ازدواج کنیم تا اینکه تسلیم خواستهاش شدم. مطابق نقشه، روز جمعه او خانه را ترک کرد و در را برای ورود من باز گذاشت. آن موقع شوهرش خواب بود و من در حالی که چاقو به دست داشتم بالای سرش حاضر شدم و دو ضربه به گردنش زدم و خانه را ترک کردم. ساعتی بعد هم کبری به خانه برگشت و مطابق نقشه به پلیس خبر داد که دزد وارد خانهشان شده و شوهرش را کشته است. ما فکر میکردیم با این کارمان پلیس فریب میخورد، اما خیلی زود گرفتار شدیم. متهم ادامه داد: من فریب حرفهای کبری را خوردم و زندگی خودم را هم تباه کردم.
در ادامه کبری در جایگاه قرار گرفت و اتهامش را انکار کرد. متهم گفت: من نقشی در جریان قتل شوهرم نداشتم. قبول دارم که با حسن ارتباط داشتم، اما او قتل را به میل و خواسته خودش انجام داده است و من در این کار دخالتی نداشتم. حسن در نبود من وارد خانهمان شده و قتل را انجام داده است.
هیئت قضایی بعد از شنیدن آخرین دفاع دو متهم و وکلای آنها وارد شور شدند و حسن را به قصاص و کبری را به ۲۷ سال زندان محکوم کردند.