آموزش سواد مالی به کودکان چه اهمیتی دارد و آیا در شکلگیری روحیه قناعت در او مؤثر است؟
فقدان سواد مالی یکی از نقاط ضعف تعلیم و تربیت در کشور ماست و این ضعف هم در حوزه خانواده و هم در حوزه آموزش و پرورش وجود دارد. متأسفانه در سیستمهای تربیتی ما مسائل مالی به کودک و نوجوان آموزش داده نمیشود، در حالی که یکی از مهمترین مسائل زندگی حساب و کتاب مالی است. مسائل پولی و مالی جزو آموزشهای پایه است، اما کمترین آموزش را در بر میگیرد و در واقع جایگاهی در نظام آموزشی ما ندارد.
امروز ما با بزرگسالانی مواجه هستیم که مدیریت خانواده را به عهده دارند، اما آگاهی لازم برای مدیریت مالی را ندارند و دائماً با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکنند که این ناآگاهی به سایر نسلها هم منتقل میشود.
در فرهنگ دینی و اسلامی ما برنامهها و شاخصهای مناسبی برای آموزش مالی وجود دارد و هدف اسلام هم این است که افراد از مواهب طبیعی بیشترین استفاده را کنند یا بیشترین نفع را به جامعه برسانند. آیه صریح قرآن در این زمینه میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَة اللَه الَتی أَخْرَجَ لعبَاده وَالطَّیبَات منَ الرزْق»؛ چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده؟
آیا کودکانی که پیش از ورود به نوجوانی با مفهوم قناعت آشنا میشوند، در آینده کنترل بهتری روی منابع مالی خود دارند؟!
روانشناسان کودک معتقدند هر قدر آموزش چنین مفاهیمی از سن کمتری شروع شود، اثرات بیشتری دارد. هدف آموزش مستقیم نیست و قرار است یکسری فعالیتها به صورت غیرمستقیم انجام شود. اولین نکته این است که پدر و مادر الگوی مناسب مصرف برای فرزندان خود باشند. نسل ما و فرزندان جدیدی که تربیت میشوند عمدتاً مربوط به همان فرزندان دهههای ۵۰ و ۶۰ هستند که به خاطر شرایط جنگ امکانات خوبی نداشتند، اما امروز درصدد هستند بیحساب و کتاب شرایط خوبی را برای بچههای خود فراهم کنند که این اولین نقطه شروع و ضرر ماجراست.
کار کردن و مسئولیتپذیری بچهها از سنین کم باید مورد توجه قرار گیرد چراکه وقتی بچهها شرح وظایف را فرا میگیرند، ناخودآگاه متوجه میشوند بیحساب و کتاب خرج نکنند. در مثالی دیگر خرید کردن را مطرح میکنم. ما باید در خرید کردن هدف داشته باشیم. وقتی بچه گریه میکند به او بگوییم «خواسته تو جزو برنامههای ما نیست و آن را به زمان دیگر موکول کنیم.»
همچنین برای بچههای شش سال به بالا مسئولیت تعریف کنیم و در قبال آن مسئولیت تعریفشده هزینه مادی بدهیم، البته نباید هزینههای اصلی زندگی را روی شانه آنها بگذاریم. در واقع موارد خاصی را که در زندگی طلب میکنند در قبال این نوع رویکرد و با این هزینه مدیریت کنیم. مثل اینکه در گردگیری و آب دادن گلدانها کمک کنند و ما هزینه مشخصی را به آنها در قبال این فعالیتها بدهیم. بعد میگوییم حالا با این پول خواسته مورد نظر خودت را تهیه کن. حالا شاید بچه خرید نامناسبی داشته باشد، اما نباید مجدداً هزینه پرداخت شود تا بچه خرید صحیح را یاد بگیرد. افزون بر این حتی سریع مبلغ مورد نظر را ندهیم بلکه آخر هفته مبلغ را بدهیم که همین تعویق انداختن لذت صبر کردن را یاد میدهد و بچهها کارکرد مادی دنیایی را فرا میگیرند.
مورد بعدی این است که در یک بازه سنی مشخص باید بچهها را به خرید برد چراکه وقتی بچهها در خرید با والدین همراه شوند، نحوه صحیح خرید کردن را یاد میگیرند و حتی میتوان مسئولیت خرید را به آنها سپرد. فرزندان به ازای بالا رفتن سن مسئولیتپذیرتر میشوند. مثلاً یک روز در هفته تهیه غذا را بر عهده آنها بگذاریم، حتی اگر نتیجه خوبی نداشته باشد، اما آنها وقتی با پیامد کار خود مواجه شوند، نحوه خرج کردن صحیح را میآموزند.
یکی دیگر از مواردی که بچهها باید با آن آشنا شوند، این است که پول و منابع محدودیت دارد و اینطور نیست که هر زمان خواستند پول را دریافت کنند. بچهها باید بدانند پول بالاخره تمام میشود. شما میتوانید یک مبلغ مشخص به او بدهید و وقتی او گفت «آخ تمام شد و فلان اسباب بازی را نخریدم» دیگر منابع جدید ندهید تا مفهوم پسانداز کردن را فرا بگیرند.
نحوه زندگی والدین در رفتار اقتصادی فرزندان چه تأثیری دارد؟
ما بزرگترها باید خودمان در نحوه خرج کردن الگوی بچهها باشیم. وقتی خودمان هوشیارانه خرج کردیم، در نتیجه بچهها هم یاد میگیرند. برخی مواقع موضوعات را بلندبلند و تعمداً تکرار کنیم که فلان مورد را لازم داریم و حالا اولویت میدهیم و فلان کالا را میخریم. این یعنی تربیت غیرمستقیم که اثر بیشتری از تربیت مستقیم دارد. عمل ما مؤثرتر از آموزش است.
بچهها تناقض را به سادگی درک میکنند و متوجه میشوند. وقتی حرف میزنیم در حالی که موقع خرید صبور نیستیم یا اینکه خودمان مواردی را که لازم نداریم میخریم، اثر منفی خواهد داشت.
آفتهایی که از بیرون به ریشه تربیت صحیح آسیب میزند، چیست و چگونه باید با آن مبارزه کرد؟
تبلیغات یکی از همان آفتهایی بوده که تربیت فرزند با سواد مالی و فرهنگ قناعت را سختتر کرده است. ما دائم با تبلیغات مواجه هستیم. میزان تبلیغاتی که ما در کسری از ساعت و ثانیه فرزندمان یا خودمان میبینیم، برابر است با تبلیغاتی که نسلهای قبل در یک سال میدیدند. این حد از بازاریابی محافظت عمیق ما را میطلبد. ما باید در کنار سواد مالی، سواد رسانهای داشته باشیم. رسانهها احساس نیاز کاذب برای فرزندان ما ایجاد میکنند و نارضایتی شکل خواهد گرفت. وقتی کودک ما در معرض تبلیغات است، ناخواسته نیاز او بیشتر میشود، در حالی که فرهنگ قناعت فرزند ما را راضی خواهد کرد.
یکی از اصول درست برای شکلگیری فرهنگ قناعت این است که کودکان و نوجوانان رضایت داشته باشند و فرهنگ شکرگزاری را بیاموزند. باید با بچهها جلسه بگذاریم و از آنها تشکر کنیم و از سایر مواهب خدادادی تشکر کنیم. ایجاد احساس رضایت ازبینبرنده حس نارضایتی خواهد بود و روحیه قناعت را قویتر میکند.
هر قدر ما بیشتر بخریم، یک محصول جدیدتر ارائه میشود و همین باعث میشود از همه چیز ناراضی باشیم و دائماً فکر کنیم از همه چیز عقب هستیم. آفت دیگر قناعتورزی علاوه بر احساس نارضایتی دائم، احساس مقایسه بیانتهاست. تلویزیون و شبکه اجتماعی ما را در این دام میاندازند که حس حسد داشته باشیم. اگر ما بتوانیم به بچهها در قالب داستان قناعت را بفهمانیم، دائم تأسف نداشتهها را نخواهند خورد. ما برش کوچکی از زندگی خودمان را با کل زندگی بقیه قیاس میکنیم. من وقتی شادم که ببینم دو ژاکت سالم دارم و میتوانم استفاده کنم، اما وقتی در ذهنم عدمرضایت برای خریدن ژاکت جدید نباشد، خوشحال نخواهم بود.
چگونه میتوانیم بگوییم قناعت منافاتی با تلاش کردن ندارد؟!
قناعت به این معنی نیست که ما خرید نکنیم و نخواهیم. قناعت به ما یاد میدهد از تصمیمگیریهایی که به آن نیاز نداریم، اجتناب کنیم. در واقع قناعت به ما یاد میدهد که با بررسی نیازها، اولویتسنجی کنیم و در نهایت فارغ از تصمیم عجولانه انتخاب درستی داشته باشیم، البته که باید گفت کسی که فقر دارد دین و معاش خود را از دست میدهد. فقر آدمها را احمق میکند. گاهی با پول کم تصمیمات احمقانهتری میگیریم در حالی که قناعت باعث میشود به رغم اینکه بهترینها را نداریم، اما بهترینها را خلق کنیم. در واقع ما میخواهیم فرزندی را تربیت کنیم که بهترینها را ندارد و بهترینها را خلق میکند.
پیامدهای مثبت تربیت بچهها بر اساس قناعتورزی چیست؟
اگر ما کودک و نوجوان خود را اینگونه قانع تربیت کنیم، فرزند راضی تحویل جامعه خواهیم داد و باعث خواهد شد از خود بپرسد این همه تلاش کنم برای داشتن پرده بهتر؟! در نهایت اینچنین از خیر آن میگذرد و با اولویتدهی، موارد ضروری و مهم را تهیه میکند. شکرگزاری و رضایت را در بچهها ایجاد کنید تا فرزندانی خوشحال باشند. تربیت بچه با قناعت، حرکت در جهت خلاف جریان نظام تبلیغی و رسانهای است که هر چند سخت، اما با ممارست امکانپذیر است و به نفع خود آنها خواهد بود.