کد خبر: 1134139
تاریخ انتشار: ۰۸ بهمن ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
 محبوبه قربانی 
بهرام افراسیابی ۳۴ ساله اهل نهاوند بود که ششم آذرماه امسال در تصادف رانندگی دچار مرگ مغزی شد و با رضایت والدینش اعضای بدنش به بیماران نیازمند جانی دوباره بخشید. پدر او از جانبازان دفاع مقدس است. می‌گفت برایم خیلی سخت بود، ولی پیشنهاد پزشکان را پذیرفتم تا با خاموشی چراغ خانه‌ام، چراغ خانه‌های دیگری روشن شود. 
بهرام متأهل بود، آیا فرزند هم داشت؟
خیر.
حادثه تصادف کجا و در کدام شهر اتفاق افتاد؟
در مسیر شهریار به رباط‌کریم.
مگر بهرام در تهران زندگی می‌کرد؟
خیر. او با ماشین کار می‌کرد و خودرویش پژو بود. آن روز بهرام از نهاوند برای رباط‌کریم مسافر داشت که این حادثه اتفاق افتاد.
پس شغلش مسافرکشی بود؟
به ناچار مسافرکشی می‌کرد. خیلی پیگیری کرد تا برای تکنسین اتاق عمل در بیمارستان شهید قدوسی نهاوند استخدام شود، اما به جایی نرسید. به همین خاطر مجبور شد با ماشین کار کند. 
با چه خودرویی تصادف کرد و علت حادثه چه بود؟
با تریلی. وسط جاده رباط‌کریم به شهریار که خودرو‌ها سرعت زیادی دارند سرعت‌گیر نصب شده بود. خودروی تریلی که از آنجا با سرعت زیاد عبور می‌کرد وقتی به آن سرعت‌گیر می‌رسد یک‌دفعه مجبور می‌شود پا روی ترمز بگذارد، به همین خاطر بهرام هم مجبور شده بود ترمز کند، اما کنترل ماشین از دستش خارج می‌شود و به تریلی برخورد می‌کند. 
چه آسیبی دید؟
سرش آسیب دیده بود که به بیمارستان فاطمه الزهرا (س) رباط‌کریم منتقل شد.
شما چطور متوجه این حادثه شدید؟
در جیب بهرام شماره تلفن دایی‌اش بود. پرستاران با او تماس گرفتند و او هم به ما خبر داد. 
چه شد که پیشنهاد اهدای عضو مطرح شد؟
بهرام دچار مرگ مغزی شده بود. در همان بیمارستان پزشکان به من گفتند بهرام برنمی‌گردد و پیشنهاد اهدای عضو مطرح شد.
همان موقع قبول کردید؟
برایم سخت بود. وقتی دکتر این موضوع را مطرح کرد، به او گفتم واقعاً امیدی نیست. دکتر گفت اگر یک درصد هم امیدوار بودیم اصلاً چنین پیشنهادی نمی‌دادیم.
خود شما با همسرتان صحبت کردید؟
بله.
به راحتی قبول کرد؟
همسرم کارشناس مامایی است. با این واژه­‌ها بیگانه نبود، اما گرفتن چنین تصمیمی برای هر مادری سخت است.
چطور راضی شد؟
خیلی بی‌تابی می‌کرد. با او صحبت کردم و گفتم خدا خواست چراغ خانه‌مان خاموش شود. با امضای این رضایتنامه اجازه دهیم چراغ چند خانه روشن شود، ولی دعا می‌کنم برای هیچ‌کس چنین لحظاتی اتفاق نیفتد. 
چه اعضایی اهدا شد؟
بهرام ورزشکار بود و در رشته بدنسازی تمرین می‌کرد. او بدن سالمی داشت؛ قلب، کبد و کلیه‌هایش اهدا شد. 
در کدام بیمارستان این عمل انجام شد؟ آیا شما کنارش بودید؟
در بیمارستان سینا. نه خیلی سخت بود و نتوانستیم به آنجا برویم. 
از تصمیمی که گرفته‌اید، ناراحت نیستید؟
من پاسدار هستم و از سال ۶۰ تا پایان جنگ در جبهه‌ها مقابل دشمن جنگیده‌ام. در عملیات والفجر ۸ جانباز شدم و حالا جانباز اعصاب، روان و شیمیایی هستم. این‌ها را گفتم که بدانید کسی که در دفاع از کشورش همه زندگی‌اش را وقف کرده، هیچ وقت از کاری که برای خدا انجام داده پشیمان نمی‌شود. نه‌تن‌ها پشیمان نیستم، بلکه بسیار هم آرامش دارم. هرچند دلم برایش تنگ می‌شود و گاهی از دوری‌اش بی‌قرار می‌شوم، اما ته دلم آرامش دارم.
بهرام برای شما و مادرش چطور پسری بود؟
بهرام ۳۴ سال عمر کرد. در این سال‌ها یک‌بار هم نشد کسی در خانه بیاید یا کسی را در کوچه و خیابان ببینم که از او شکایت و گله‌ای داشته باشد. من و مادرش هم از او بی‌نهایت راضی بودیم. بهرام هیچ وقت ما را اذیت نکرد. در سال‌هایی که کار می‌کردم و می‌کنم خیلی مراقب بودم که لقمه‌ای حرام وارد سفره‌ام نشود. این در تربیت و بالندگی بچه‌ها بی‌تأثیر نیست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار