خدشه به اعتماد عمومی، یکی از آسیبهایی است که از مجرای شدت گرفتن آسیبهای اجتماعی، جامعه را در معرض تهدید قرار داده و هر چه زمان میگذرد بر شدت آن اضافه و گسست اجتماعی را منجر میشود. هشدار درباره آسیبهایی که جامعه را تهدید میکند در دو دهه گذشته شدت بیشتری گرفته است از همینرو ما مدام در معرض هشدارهایی قرار داریم که بیش از هر چیز بازدارندگی از اقدام به عملی را که در شرف انجام است، مورد تأکید قرار میدهد. افزایش آسیبهایی که متوجه کودکان شدهاست، سببشده این گروههای سنی مدام از سوی خانواده و مدرسه هدف هشدارهای پیشگیرانه قرار گیرند؛ شاید از همینرو باشد که بازیها و اجتماعهای کودکانهای که در دهههای قبل کوچههای شهرها و روستاها را با نشاط همراه میکرد، از بین رفته و به انزوای نسلی آنها منجر شدهاست. تغییر سبک زندگی و حاکمیت فضای مجازی بر زندگی اجتماعی ما در این مقطع زمانی تأثیری شگرف در بروز این پدیده داشتهاست. وقتی خبر تعرض به یک کودک یا نوجوان در محلی آموزشی یا ورزشی منتشر میشود، خانوادهها از فرستادن فرزندان خود به این محلها تا مدتهای زیادی امتناع میکنند یا در صورت اقبال به این کار، سختگیریهای بیشتری انجام میدهند. این موضوع در مورد همه گروههای نسلی جامعه مصداق دارد و منجر به نهادینهشدن بیاعتمادی عمومی حتی به رفتاری انسانی و اخلاقی هم میشود. بسیاری از شهروندان به دلیل پایبندی به اصول اسلامی، انسانی و اخلاقی تلاش میکنند به درماندگان یا در راهماندگان کمک کنند، اما گاهی این مساعدت آنها با بروز یک آسیب به تهدیدی علیه خودشان تبدیل میشود. چند روز قبل در سرمای شدید مشهد زنی میانسال با خودروی پرایدش در حال عبور از بولوار رسالت بود که با دیدن پنج عضو یک خانواده که در حاشیه خیابان منتظر تاکسی بودند، توقف کرد و بعد از سوار شدن آنها به سمت بلوار ۲۲ بهمن حرکت کرد. هنوز مسافت زیادی طی نشدهبود که پدر خانواده با قرار دادن قیچی زیر گردن راننده از او خواست توقف کند. اعضای خانواده راننده را به شدت مضروب کردند و او را از خودرواش بیرون انداختند و با سرقت پراید متواری شدند. با شکایت مطرح شده مأموران پلیس مشهد خیلی زود توانستند عاملان حادثه را در منطقه طرحچی شناسایی و بازداشت کنند. همه کسانی که در حال رانندگی در شهرها و جادهها هستند در چنین موقعیتهایی قرار میگیرند، اما قبل از اینکه بخواهند از سر خیرخواهی پایشان را روی پدال ترمز فشار دهند، با چنان انگارههای ذهنی درگیر میشوند و با فشار روی پدال گاز از کنار آنها عبور میکنند. شدت گرفتن آسیبهای اجتماعی، وضعیت عمومی جامعه را با تعارض و تناقضهای بسیاری مواجه میکند و با اینکه ممکن است گذر از عملی انسانی منجر به احساس گناه یا عذاب وجدان هم شود، اما ترس از قرار گرفتن در موقعیتی تهدیدآمیز، تصمیمگیری درباره بیتفاوتی نسبت به همیاری را منجر میشود و به این سان مرزهای انسانی و اخلاقی در تعارض با معضلات اجتماعی دستخوش تحولی میشود که در وضعیت موجود راهی برای برونرفت از آن وجود ندارد.