خب دخترخانم عزیز! اسم به این زیبایی و لطافت برایت انتخاب کردهاند، کلی هم در این سالهای کودکی و نوجوانی برایت جشن تولد گرفتهاند خب دخترخانم عزیز! اسم به این زیبایی و لطافت برایت انتخاب کردهاند، کلی هم در این سالهای کودکی و نوجوانی برایت جشن تولد گرفتهاند و روی کیک تولدت نوشتهاند: مریم جان تولدت مبارک! با همین نام مدرسه و دانشگاه و باشگاه ثبت نام کردهای و خیلیها گفتهاند چه اسم بامسمی و مقدس و معطری! حالا چه اتفاقی برایت افتاده که در عنفوان جوانی، همه جا خودت را ماری معرفی میکنی و به همه دوست و آشنا هم به زور القا میکنی که ماری هستی، نه مریم! تازه از پدر و مادرت هم به خاطر آن نامگذاری قشنگ شاکی هستی و با خودت عهد کردهای وقتی ازدواج کردی، اسم بچهات را از کره مریخ سفارش بدهی بیاورند و برای اولین بار در زمین رونمایی کنی تا همگان بدانند که این نام مریخی، فقط و فقط برند نورسیده شماست!
خدابیامرز مادربزرگم همیشه سفارش میکرد اسمی را روی بچه بگذارید که با معنا و ساده و خوشآهنگ باشد تا راحت به زبان بیاید، نصف و نیمه ادا نشود، توی مدرسه بچهها دست نگیرند و با آن شعر نبافند و بچه سرافکنده نشود. با این نگاه و سفارش مادربزرگم، من شدم حسین، دو برادرم شدند علی و محمد، سه خواهرم هم زهرا، صدیقه و زینب... حالا بماند که بعدها نوهها با اسم هانیه و عاطفه و ملیکا، مجید و حمید و سعید ردیف شدند، ولی خداییش سفارش آن خدابیامرز همچنان پابرجاست و اسم نورسیدهها با معنا و ساده و خوشآهنگ است.
اما این روزها وقتی بابت تبریک نورسیدهها به منزل دوست و آشنایی میرویم، وقتی میپرسیم به سلامتی اسم بچه را چه گذاشتهاید، نامی غریب میشنویم که البته والدین گرامی یک ساعتی وقت میگذارند و با افتخار از پیشینه تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و حتی علمی اسمی که برای فرزند خود انتخاب کردهاند، توضیح میدهند. با وجود این هنگام خروج از منزل تازه والدین، چند دقیقه بعد از هم میپرسیم: «راستی اسم بچهشون چی بود؟!...».