ورزش و فعالیتهای غیردرسی همیشه یکی از دغدغههای اصلی خانواده ایرانی بوده و هست. همیشه در کنار آموزش در مدرسه دانشآموزان در کلاسهای مهارتی شامل هنر، ورزش یا صنعت شرکت میکردند تا همراه آموزش تئوری و آمادگی برای ورود به دانشگاه، مهارت و تجربه هم بیاموزند. عدهای فرزند خود را برای دوره کارآموزی حرفهوفن به شغلهایی معرفی میکردند که امید میرفت در آینده همان مسیر را ادامه دهد یا علاقهمند باشد ورزش و فعالیتهای غیردرسی همیشه یکی از دغدغههای اصلی خانواده ایرانی بوده و هست. همیشه در کنار آموزش در مدرسه دانشآموزان در کلاسهای مهارتی شامل هنر، ورزش یا صنعت شرکت میکردند تا همراه آموزش تئوری و آمادگی برای ورود به دانشگاه، مهارت و تجربه هم بیاموزند. عدهای فرزند خود را برای دوره کارآموزی حرفهوفن به شغلهایی معرفی میکردند که امید میرفت در آینده همان مسیر را ادامه دهد یا علاقهمند باشد. خانوادهها برای سروسامان دادن به فراغت بچهها و مدیریت زمانشان براساس علاقه و امکانات موجود، آموزشی را برمیگزیدند، ولی در شرایط فعلی اوضاع آموزش در خانواده کمی پیچیدهتر شده و دیگر مسئله انتخاب، علاقه یا هنر مورد نظر نیست. باید به سبد مالی نگاه و براساس آن انتخاب کرد.
فردی را میشناسم که فرزندش عاشق یادگیری اسکیت بود، ولی وقتی به بودجهاش نگاه کرد، دید از پس هزینههایش برنمیآید. کودکش را مجاب کرد اسکیت قدت را میسوزاند و خطر افتادن در آن زیاد است، بهتر است یک رشته دیگر را انتخاب کنی.
یا آن یکی فرزندش عاشق والیبال بود. هر طور شده شهریه ماه اول را پرداخت کرد و فرزندش به باشگاه والیبال رفت، ولی همان یک ماه شد ترم اول و آخر یادگیری او. هم علاقه داشت هم نشاطبخش بود، ولی پدر از پس هزینههای جانبی کلاس برنمیآمد. باید قید فلان قسط را میزد و به جایش کتانی ورزشی میخرید یا یکی از هزینهها را حذف و به جای آن پول توپ حرفهای میداد. یک روز پول وسیله ورزش یک روز پول بیمه، یک روز پول کتانی، یک روز... و همه اینها به اضافه شهریهای که هر ماه باید میپرداخت، در کنارش باید هر ماه شهریه کلاس زبان هم میداد که آن یکی مهمتر و در اولویت بود.
یک زمانی بچههای فعال، زرنگ و سالم اهل ورزش بودند، ولی حالا معیار ورزشکارشدن پول است. هر که را پولش بیشتر رشته ورزشیاش گرانتر و باکلاستر.
با این وصف نمیشود خیلی به خانوادهها خرده گرفت که چرا به ورزش بها نمیدهند. برای عدهای ورزش هنوز هم یعنی فوتبال و وسطی بازی کردن تو کوچهها که آن هم به لطف زندگی شهرنشینی و برجهای سر به فلک کشیده هر روز دشوارتر میشود و بچهها بازیشان را از دنیای واقعی در زمین فوتبال و والیبال به صفحه مجازی میکشانند و ورزش هم میشود یک بازی کامپیوتری.
خطر کمرنگ شدن ورزش برای کودکان و نوجوانان جدی است و باید برای آن کاری کرد. اگر دخترها باشگاه ورزشی نروند، ساعت بیشتری پای اینترنت هستند و اگر این نسل بیشتر در زندگی مجازی باشد تا دنیای واقعی، بهزودی با بحران اضافه وزن، دیابت زودهنگام و مشکلات حرکتی مواجه خواهیم شد و دردسرهای فرهنگیاش هم جای خودش. گرچه نقش دولتمردان عرصه ورزش و خانواده بسیار پررنگ و ضروری است، ولی باز این خانواده است که میان تمام اولویتها آیا حاضر است ورزش را برگزیند یا نه؟!