صبح روز یکشنبه، ۲۷ آذرماه، چند خودروی پلیس آگاهی در یکی از خیابانهای شهرک اکباتان توقف میکنند. جایی که شامگاه چهارم آبان ماه یکی از خونینترین حوادث اغتشاشهای صورت گرفته رقم خورد و آوازه شهید شاخص آشوبها در تاریخ بلند شد. صبح روز یکشنبه، ۲۷ آذرماه، چند خودروی پلیس آگاهی در یکی از خیابانهای شهرک اکباتان توقف میکنند. جایی که شامگاه چهارم آبان ماه یکی از خونینترین حوادث اغتشاشهای صورت گرفته رقم خورد و آوازه شهید شاخص آشوبها در تاریخ بلند شد.
ماموران بدرقه، مردان در غل و زنجیر را یک به یک از داخل خودروها پیاده میکنند. اینها همان کسانی هستند که شب خونین اکباتان را رقم زدند و شهید آرمان علیوردی را به سیاق شهدای عاشورا به شهادت رساندند. آمدهاند تا همان حادثه خونین را بار دیگر روایت کنند. خورشید از دیدن این مردان خجل شده و پشت آلودگیهای شهر پنهان مانده است. نفسهای هوا از حضورشان به شماره افتاده است، شاید از حضور اینهاست که هوای شهرک اکباتان هم تا این حد به تنگ آمده است، اما از آن غوغای مستانه شان دیگر خبری نیست، چه بسا اگر در بند نبودند و مجالی دوباره پیدا میکردند، دوباره عزمشان بر ریختن خون بیشتری بود تا در روسیاهی بیش از این از داعش عقب نمانند. مثل غوغایی که شامگاه چهارم آبان ماه در همین خیابان به راه انداختند. در شبی که ماه کامل نبود، آرمان در همین خیابان شروع به دویدن کرد. یکی از همینها فریاد زد او بسیجی است. بعد جمعیت دنبالهاش کردند. حدود ۳۰ نفر به سمت بسیجی ۲۱ ساله یورش بردند. مردی که به آرمان نزدیکتر بود او را گرفت و بعد هر دو به زمین سقوط کردند. حرامیان یک به یک به ضیافت رسیدند. عصر عاشورا دوباره تکرار شده است. آسمان به یک باره گر گرفت و شب بر همه چیز و سیاهی بر قلبها سیطره میاندازد. یک نفر با چوب میزند، یک نفر با سنگ، یک نفر با مشت، یک نفر با قمه و یک مرد نقابدار از راه میرسد، تیزی درمیآورد و با آن ضربهای به سر آرمان میزند و در سیاهی شب گم میشود. نفس هوا دوباره به شماره میافتد. حرامیان ندای پیروزی سر میدهند. ندایی که خیلی پایدار نمیماند و امروز میبینند که محل شهادت آرمان آذین بسته شده است. با گل و با پرچم و با روایتهایی که در آن شب شوم بر آرمان گذشته است. حالا جلادان او یک به یک به نظاره میایستند و آن چه بر طلبه بسیجی روا داشتهاند را روایت میکنند. سنگدلی که سنگ برداشته بود، سنگ به دست میشود و روایت میکند که وقتی آرمان به زمین افتاد، چگونه سنگ بر فرق او کوبید یا آن که چاقو به دست شده بود، میگوید که چگونه ضربه کاریاش نفسهای آرمان را به شماره انداخت، آن که با مشت زده بود و آن که لگد به پهلوی آرمان کوبیده بود تا روایت عینی از آن چه در عصر عاشورا بر سپاه امام گذشته بود در عصر ما تکرار شود تا آوازه آرمان در تاریخ همصدا با حسین (ع) تکرار شود و عاملان شهادت منفور تاریخ بمانند که روز مجازاتشان نزدیک است.