قراردادن کلمه شکست در کنار نام برخی تیمها اصلاً جور در نمیآید. نمونهاش برزیل که حتی در بدترین شرایط هم کسی نمیتواند باور کند، شکست خورده است. آخرین قهرمانی سلسائو در جامجهانی به سال ۲۰۰۲ برمیگردد؛ جامی که در شرق آسیا برگزار شد. برزیل بعد از فتح آن جام دیگر تیمی نبود که بتوان روی قهرمانی آن حساب باز کرد، با این وجود حذف شدنش همیشه تلخ بوده و هست. برزیل با قدرت به قطر آمد تا باز هم در قاره کهن جام را بالای سر ببرد و به این فراغ ۲۰ ساله پایان دهد چراکه سلسائو خوب هم بسته شده بود. ستارههای جوانی که شاید زیاد نامدار نبودند، اما در کنار هم یک تیم را تشکیل میدادند. آمده بودند در قطر باز هم تاریخسازی کنند و این بار هم دست پر از قاره کهن برگردند، درست مثل ۲۰ سال پیش. روزی که کافو جام قهرمانی را در ژاپن بالای سر برد، اما گویا تقدیر برزیل فعلاً قهرمانی نیست. سلسائو باز هم حذف شد، این بار شاید تلختر از همیشه. برزیل نباخت، حذف شد و این درد وداع با جامجهانی را تلختر از هر زمان دیگری میکند. شاید آنها کرواسی را دستکم گرفته بودند و تصور میکردند تیمی که کارش با ژاپن به پنالتی کشیده شده، بردن آن نباید زیاد سخت باشد، در حالی که آنها رقیب ژاپن در آسیا، یعنی کرهجنوبی را گلباران کرده بودند. برزیل دقیقاً همان کاری را کرد که کرواسی میخواست. طوری بازی کرد که دالیچ و تیمش میخواستند. برزیل مغرور بود و کرواسی با برنامه و این شد که کار رفت به آنجا که کرواتها میخواستند، یعنی ضربات پنالتی. جایی که برزیلیها تقریباً هیچ خاطره خوبی از آن ندارند و این خاطره تلخ دوباره تکرار شد. برزیل باخت در حالی که میتوانست با کمی دقت پیروز میدان باشد. حالا حتماً در برزیل هم هستند، کسانی که بگویند چیزی از ارزشهایمان کم نشد. حتماً هستند هوادارانی که عنوان کنند خوب بازی کردیم و حذف شدیم، اما واقعیت این است که برزیل مدعی باز هم دستش از جام کوتاه ماند و این شاید بدترین گناهی باشد که یک برزیلی فوتبالیست میتواند در این کشور انجام دهد. رؤیاهای سلسائو بر باد رفت و دوران تیاگو سیلوا، دنی آلوز و شاید نیمار به پایان رسید. برزیل حالا نیازمند خونی تازه در رگهایش است؛ خونی که بتواند زرد گمرنگ شده برزیل را دوباره طلایی کند.