کد خبر: 1121860
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
نگاهی به زندگی عارفانه شهید «کاظم عاملو»
به عشق امام زمان (عج) همیشه معطر و با وضو بود در جبهه رزمندگان، همدیگر را با ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری‌شان می‌شناختند. مثلاً شجاعت یک رزمنده بین بقیه نیرو‌ها زبانزد بود و نیروی دیگری به دلیل شوخ‌طبعی به یاد آورده می‌شد.
 آرمان شریف
 در جبهه رزمندگان، همدیگر را با ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری‌شان می‌شناختند. مثلاً شجاعت یک رزمنده بین بقیه نیرو‌ها زبانزد بود و نیروی دیگری به دلیل شوخ‌طبعی به یاد آورده می‌شد. در این میان برخی رزمندگان را به خاطر سبک زندگی عارفانه و زهد و تقوایشان به یاد می‌آورند. شهید «کاظم عاملو» نیز یکی از شهدایی است که پس از گذشت سال‌ها از شهادتش همچنان خاطرات، صحبت‌ها و اعمال پاکش به یاد دوستانش مانده است. 
 
 کودکی پرشور و نشاط
سال ۱۳۴۴ در جنوب سمنان و در محله جهادیه به دنیا آمد که نامش را کاظم گذاشتند. کاظم دوران کودکی پرشور و نشاطی داشت، همیشه اهل بگو و بخند و شادی بود، بدن قوی داشت و به فوتبال و والیبال مسلط بود، با بچه‌های محل رفیق بود و دوستان زیادی داشت، اما نکته مهم اینکه از همان دوران نوجوانی یک بچه مسجدی بود. شب و روزش در مسجد محله جهادیه سمنان سپری می‌شد، در فرهنگی مسجد مشغول فعالیت شد و گروه سرود را فعال کرد، نماز جماعت و اول‌وقت او هیچ‌گاه ترک نشد. 
شروع جنگ تحمیلی یکی از مقاطع سخت زندگی شهید عاملو بود که حضور را می‌طلبید. او روح و جسمش را برای حضور در چنین میدانی آماده کرده بود و از بودن در جبهه‌ها استقبال می‌کرد. بدون هیچ، اما و اگر و استخاره‌ای سال ۱۳۶۲ راهی جبهه شد و دو سال سربازی‌اش را در مناطق عملیاتی گذراند. 
عشق کاظم به جبهه‌ها به این سادگی گسستنی نبود. او چنان پیوندی با خاک جبهه و حال و هوای معنوی سنگر‌ها گرفته بود که توان دور شدن از آن را در خود نمی‌دید. پس از پایان دوران سربازی همچنان در جبهه‌ها ماند و خودش را از هر زمان دیگری به خدای خودش نزدیک‌تر می‌دید. 
 توصیه به همرزمان
کارمند شرکت مخابرات بود، سال ۱۳۶۵ ازدواج کرد و باز هیچ‌کدام از این موارد نتوانست بین او و جبهه فاصله بیندازد. همرزمانش تعریف می‌کنند دو ویژگی را همیشه داشت: یکی با وضو بودن و دیگری عطر زدن. به همه سفارش می‌کرد عطر بزنند. می‌گفت: «توی یکی از این چادر‌ها ممکنه امام زمان (عج) رو ببینین، بهتره با بوی خوش ایشون رو ملاقات کنین.» به گفته‌اش یقین داشت. خیلی از رزمندگان با ناباوری نگاهش می‌کردند. طولی نکشید که آن‌ها هم به گفته‌اش یقین پیدا کردند. 
حالت‌های معنوی کاظم بین تمام نیرو‌ها زبانزد بود. معمولاً تا نماز نمی‌خواند غذا نمی‌خورد. به رزمندگان سفارش می‌کرد برای گرفتن هر حاجتی نماز بخوانند و خودش هم همین کار را انجام می‌داد. هنگام نماز سعی می‌کرد چفیه‌اش را بر گردنش بیندازد و بعد از نماز هم آن را بر سرش می‌انداخت و تا مدت‌ها در سجده بود و وقتی سر از سجده بر می‌داشت، چشمانش از شدت گریه سرخ می‌شد. 
 لحظه دیدار معبود
دوستان با حالت‌های معنوی کاظم آشنا بودند. حالت‌های او در روز شهادتش بیش از هر روز دیگری بود. حسن عزالدین با یادآوری خاطره آن روز می‌گوید: «صورتش خیس شده بود. صدای گریه‌اش حسینیه را پر کرده بود. همیشه دیرتر از همه بچه‌ها از حسینیه بیرون می‌آمد. می‌دانستیم قنوت و سجده‌های طولانی دارد، اما این بار فرق می‌کرد. انگار در حال و هوای دیگری بود و هیچ کدام از ما را نمی‌دید. در مسیر هم که باید پیاده تا منطقه گرده‌رش می‌رفتیم، ذکر می‌گفت و گریه می‌کرد. نزدیکی‌های خط مستقر شدیم. خمپاره‌ای نزدیک سنگر ما به زمین خورد. ترکشش پایم را زخمی کرد. پس از چند روز، روی تخت بیمارستان فهمیدم همان خمپاره کاظم را از جمع‌مان گرفت.»
شهید کاظم عاملو در هفتم اسفند ۱۳۶۶ در ۲۲ سالگی در ماووت عراق رخت شهادت را بر تن کرد و خالصانه به سوی معبود پر کشید. برادر شهید احوالات برادرش در آن روز‌ها را چنین بیان می‌کند: «خبر شهادتش را که شنیدم، برایم غیرمنتظره نبود. چند ماهی رفتار و گفتارش به کلی تغییر کرده و بیشتر در خودش بود. به اتاق می‌رفت و در را می‌بست. نوحه می‌خواند و سینه می‌زد. گاهی هم صدایش را ضبط می‌کرد. این آخر‌ها حرف‌هایش همه درست در می‌آمد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار