انتخابات میاندورهای کنگره امریکا در روز سهشنبه هشتم نوامبر برگزار شد تا اینکه تمامی کرسیهای مجلس نمایندگان و یکسوم از کرسیهای مجلس سنا به رأی گذاشته شود. هر چند جمهوریخواهان توانستند اکثریت مجلس نمایندگان را از رقبای دموکرات خود پس بگیرند و اکثریت در مجلس سنا هم در کنترل دموکراتها قرار گرفت، با این حال چنین به نظر میرسد که جو بایدن و دونالد ترامپ، رؤسای جمهور فعلی و پیشین امریکا به نوعی از نتایج انتخابات راضی هستند چراکه بایدن یک روز بعد از انتخابات و در واکنش به آن گفت که «روز خوبی برای دموکراسی» بود و ترامپ هم با اشاره به پیروزی جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان گفت نانسی پلوسی، رئیس فعلی مجلس نمایندگان، رفتنی است و «ما کنگره را میگیریم»، واکنش مثبت این دو فقط یک چیز را نشان میدهد و آن عدمپیروزی هر دو حزب در این انتخابات است و اینکه انتخابات هشتم نوامبر تبلوری بود از یک دموکراسی به شدت دوقطبی.
موج قرمز
رنگ قرمز و آبی نشانههای تبلیغاتی دو حزب جمهوریخواه و دموکرات هستند و هفتهها قبل از هشتم نوامبر گفته میشد که قرار است این انتخابات مبدل به یک موج عظیم قرمز شود. روزنامه نیویورکتایمز یک روز قبل از انتخابات از کارزارهای انتخاباتی میاندورهای نوشت و اینکه «رأیدهندگان که تحت تأثیر تورم بیسابقه، نگرانیها درباره امنیت شخصی خود و ترس از ثبات در دموکراسی امریکایی هستند، پیامهایی را ارسال میکنند مبنی بر اینکه آمادگی دارند دموکراتها را از کنگره اخراج کنند.» در واقع، انتظار وقوع چنین موجی و پیروزی چشمگیر جمهوریخواهان در انتخابات چندان بیدلیل نبود. نظرسنجیها طی ماههای گذشته نشان میداد دموکراتها در اواسط سپتامبر به برتری ۳/۱ درصدی در برابر جمهوریخواهان رسیده بود و این برتری تا ماه اوت نیز ادامه یافت تا جایی که تصور میشد دموکراتها شانس ۶۹ درصدی برای تسلط بر مجلس سنا دارند و میتوانند اکثریت فعلی خود را در مجلس نمایندگان هم حفظ کنند، اما همه چیز از نیمه اوت به بعد تغییر کرد. موضوع مشکلات اقتصادی طبقه متوسط به پایین و ترس از وخامت بیشتر اوضاع اقتصادی باعث شد جمهوریخواهان در نظرسنجیها با برتری ۲/۲ درصدی از رقبای دموکرات پیشی بگیرند و این برتری در برخی از نظرسنجیها حتی به ۴ درصد نیز رسید. این برتری جمهوریخواهان تنها محدود به نظرسنجیهای ملی و سراسری نبود بلکه در نظرسنجیهای محلی و ایالتی نیز جمهوریخواهان پیش افتاده بودند و آمارها حاکی از یک پیروزی بزرگ برای جمهوریخواهان و به راه افتادن موج قرمز عظیم بود، اما این اتفاق نیفتاد.
فاجعه مطلق
هر چند جمهوریخواهان توانستهاند کرسیهای بیشتری در مجلس نمایندگان به دست بیاورند ولی نتیجهای که از انتخابات به دست آمد، به مراتب با انتظارهای آنها تفاوت داشت. در واقع، نه تنها موج قرمز عظیم به راه نیفتاد بلکه کارشناسان شبکه فاکسنیوز، شبکهای نزدیک به جمهوریخواهان، اعتراف کردند موج قرمز مبدل به «فاجعه مطلق» شده است. علت امر این است که جمهوریخواهان هم انتظار فتح دو مجلس نمایندگان و سنا را داشتند و هم اینکه دموکراتها را با اختلاف زیاد در این دو مجلس شکست دهند، اما نتیجهای که به دست آمده یک پیروزی ضعیف در مجلس نمایندگان و یک موقعیت نامعلوم و به شدت لرزان در مجلس سناست. مارک تیسن، نویسنده سخنرانیهای جورج بوش پسر، حزب جمهوریخواه را به دلیل شکست در ایجاد موج قرمز به شدت مورد انتقاد قرار داده و از این حزب خواست «در حال حاضر یک نگاه واقعاً عمیق و دروننگر داشته باشد، زیرا این یک فاجعه مطلق است، در حالی که آنها وعده بازگشت موج قرمز را داده بودند.» او به واقعیتهایی اشاره کرده است که حزبش میتوانست با آنها موجسواری کند، مثل بدترین تورم در ۴۰ سال گذشته، بدترین سقوط دستمزدها طی چهار دهه گذشته، بدترین موج جنایت از دهه ۱۹۹۰ به این سو و بدترین بحران مرزی، اما جمهوریخواهان نتوانستند از همه این شرایط برای ایجاد موج قرمز بهرهبرداری بکنند و به عقیده تیسن، این یک کیفرخواست شدید علیه حزب جمهوریخواه است و میگوید که پیام رأیدهندگان به این شرایط و گزینههای جمهوریخواهان این بود: «نه متشکرم!» این اعتراف تیسن نکته قابل توجهی را بیان میکند که با توجه به آن میتوان دریافت مسئله شکست جمهوریخواهان در به راه انداختن موج قرمز تنها به واسطه عللی نظیر بیبرنامگی نامزدهای جمهوریخواه، بازی بد ترامپ یا پیروی کورکورانه نامزدهای جمهوریخواه از او، رأی جوانان و زنان به نامزدهای دموکرات نیست بلکه موضوع بسیار عمیقتر از این است.
دوقطبی عمیق
میتوان علت اصلی شکست جمهوریخواهان در به راه انداختن موج قرمز و حتی کل نتیجه انتخابات را به وضعیتی مربوط دانست که دستکم از ۲۰۱۶ و به روی کار آمدن ترامپ به این سو بر صحنه سیاسی امریکا سایه انداخته است. این وضعیت شکاف عمیق اجتماعی- سیاسی در امریکاست که به قدرت رسیدن ترامپ به نوعی ناشی از آن بود و خودش هم دانسته یا ندانسته به آن دامن زد و اوج آن دستکم به صورت نمادین، حمله به کنگره امریکا در ششم ژانویه ۲۰۲۰ بود. پیتر کولمن، استاد روانشناسی دانشگاه کلمبیا میگوید: «بحث بر سر اینکه چرا، چگونه و چقدر در امریکای امروز دوقطبی شده، پیچیده و البته بحثبرانگیز است. با این حال، آمارهای اخیر در مورد وضعیت قطبی شدن ما حکایتی نگرانکننده دارد.» این فضای دوقطبی هر چه که بیشتر پیش رفته رنگ و بوی خشونتآمیزتری به خود گرفته، اما موضوع مهمتر این است که قدرت حزبی را نیز از دو حزب اصلی امریکا گرفته است. در واقع، امریکا تا قبل از قرن حاضر وضعیت ثابتی از قدرت حزبی را حفظ کرده بود، به نحوی که جمهوریخواهان در این مدت تقریباً در ۱۰ رقابت ریاست جمهوری، هفت رقابت را برده بودند و دموکراتها نیز تقریباً در طول این مدت کنترل کنگره را به دست داشتند. قدرت حزبی به دموکراتها و جمهوریخواهان اجازه میداد سیاستهای بادوامتری را در داخل و خارج دنبال کنند، اما این وضعیت با ورود امریکا به قرن جدید تغییر کرد. یکی از نشانههای این تغییر شکست حزب رئیسجمهور در نخستین انتخابات میاندورهای بعد از انتخابش است که تقریباً میتوان گفت طی دو دهه گذشته مبدل به یک سنت شده است. شاید پیروزیهای انتخاباتی این تصور را برای رهبران هر دو حزب ایجاد میکرد که به ثبات سیاسی رسیدهاند، اما بعد از دو سال معلوم میشد این تصوری باطل است و با انتخابات بعدی کنگره، وضعیت به طور کلی تغییر میکرد. این وضعیت گویای گرفتار شدن امریکا در شکافی است که در جامعه آن به وجود آمده است، به نحوی که قدرت سیاسی نیز به تبع آن دچار شکاف شده و دو حزب اصلی دیگر نمیتوانند مثل قرن گذشته اکثریت آرا را به دست بیاورند. در واقع، رأی رأیدهندگان دستکم از ۲۰۱۶ به این سو به برنامههای انتخاباتی، اهمیت دادن به طرحها و وعدههای انتخاباتی یا مسائلی نظیر این نبوده بلکه بیشتر یک رأی سلبی بوده است. ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶ پیروز شد، زیرا رأیدهندگان خواستند به هیلای کلینتون «نه» بگویند، بایدن در سال ۲۰۲۰ پیروز شد، چون رأیدهندگان خواستند به ترامپ «نه» بگویند و حالا هم به قول تیسن به جمهوریخواهان «نه» میگویند. به این ترتیب، دموکراسی امریکایی مبدل به یک دموکراسی دوقطبی شده است که فقط پاسخ نه از صندوقهای رأی به دست میآید و این امر باعث شده است امریکا در این وضعیت دوقطبی گیر کند.