پسر جوانی که ۱۴ سال قبل با همدستی دوستش مادربزرگش را به قتل رسانده و به قصاص محکوم شده بود، از اتهام قتل عمد تبرئه و بار دیگر محاکمه شد.
۲۶ شهریور ماه سال ۸۷، مرد سالخوردهای با صدایی لرزان با پلیس تماس گرفت و گفت همسرش سر سجاده نماز کشته شده است. بعد از این تماس، مأموران به خانه آن زن در اسلامشهر رفتند و با جسد زن ۷۰ سالهای روبهرو شدند که با ضربات متعدد چاقو کشته شدهبود. شوهر مقتول در حالی که شوکهبود و رنگ به صورت نداشت به مأموران گفت: «امروز ظهر برای رفتن به مسجد از خانه بیرون رفتم و بعد از نماز به خانه برگشتم، اما هر چه زنگ زدم، کسی در را باز نکرد. کلید همراهم نبود. از نگرانی با فرزندانم تماس گرفتم و آنها بلافاصله خودشان را مقابل خانه رساندند. سپس قفل در را شکستیم و وارد خانه شدیم، اما جسد همسرم را دیدیم که خونین روی سجاده نماز افتادهبود.»
بعد از این توضیحات جسد به پزشکی قانونی فرستاده شد و مأموران در بررسی محل حادثه دریافتند، طلا و جواهرات مقتول سرقت شدهاست. همچنین مشخص شد قتل از سوی فرد یا فردی آشنا اتفاق افتادهاست، زیرا هیچ قفلی شکسته نشدهبود.
دستگیری نوه خطاکار
با به دست آمدن این سرنخ، تلاشها ادامه داشت که چند روز بعد مرد طلافروشی نزد مأموران رفت و گفت: «نوه مقتول به نام بابک را میشناسم. روز گذشته او پیش من آمد و مقدار زیادی طلا همراهش بود که برای فروش آنها از من کمک خواست. از بابک درباره طلاها سؤال کردم ولی جواب درستی نداد. حالا که خبر قتل مادربزرگش را شنیدهام، تصمیم گرفتم ماجرا را به پلیس خبر بدهم. احتمال میدهم بابک در این حادثه نقش داشتهباشد.»
با توضیحات مرد جوان، تحقیقات وارد مرحله تازه شد و مأموران نوه مقتول را به عنوان اولین مظنون بازداشت کردند. او در بازجوییها به قتل مادربزرگش اعتراف کرد و در شرح ماجرا گفت: «با زن مطلقهای آشنا شدهبودم که دو فرزند داشت. به او علاقهمند بودم و میخواستم با هم ازدواج کنم، اما پولی در بساط نداشتم. میدانستم مادربزرگم طلاهای زیادی دارد، این شد که وسوسه شدم تا آنها را سرقت کنم.»
متهم ادامه داد: «در این مورد با یکی از دوستانم به نام حامد صحبت کردم. او قبول کرد همراهم باشد. میدانستم مادربزرگم هنگام اذان سر نماز میرود. همان موقع وارد خانهاش شدم که او در حال خواندن نماز بود. قبل از اتمام نمازش یک کیسه دور گردنش انداختم و آن را کشیدم. مادربزرگم بیحال افتاد و نمیتوانست حرکت کند. همان موقع با چاقویی که همراه داشتم، چند ضربه زدم. او خونین روی زمین افتادهبود که طلاهایش را سرقت کردم و همراه حامد فرار کردیم.»
محاکمه اول
با ثبت این اظهارات، در حالی که ردی از دوست متهم به دست نیامدهبود، نوه مقتول در شعبه ۱۹ دادگاه کیفری شهرستان اسلامشهر پای میز محاکمه ایستاد و با درخواست قصاص از سوی اولیایدم محاکمه شد. او در آن جلسه از خودش دفاع کرد و مدعی شد بر اثر خوردن مشروب حالت عادی نداشتهاست. بابک در آن جلسه به قصاص محکوم شد، اما این حکم به دیوان عالی کشور فرستادهشد و قضات یکی از شعبات آن با نقض رأی صادره دستور داد تحقیقات برای شناسایی و دستگیری متهم فراری انجام شود.
محاکمه دوم
به این ترتیب حامد در روند تحقیقات ردیابی و بازداشت شد. او در بازجوییها به همدستی در قتل زن سالخورده اعتراف کرد. با اقرارهای دو پسر جوان، متهمان اینبار به اتهام مشارکت در قتل پای میز محاکمه شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران حاضر شدند. در آن جلسه اولیایدم بار دیگر درخواست قصاص کردند. در ادامه دو متهم از خودشان دفاع کردند و گفتند هر دو با هم مرتکب قتل شدهاند. در پایان هیئت قضایی هر دو متهم را به قصاص محکوم کرد، اما این حکم بار دیگر در دیوان عالی کشور نقض و پرونده برای رسیدگی دوباره به همان شعبه ارجاع داده شد.
محاکمه سوم
با گذشت ۱۴ سال از حادثه، متهمان اینبار با اعلام گذشت اولیایدم در آن شعبه حاضر شدند. با اعلام رسمیت جلسه، بابک خلاف اظهاراتش قتل را انکار کرد و گفت حامد به تنهایی مرتکب قتل شدهاست. در ادامه حامد به جایگاه رفت و با قبول اتهام قتل عمد گفت: «در اظهاراتم گفته بودم با همدستی بابک مرتکب قتل شدهبودم، اما حالا حقیقت را میگویم. من قاتلم و به تنهایی مرتکب قتل شدهام. حالا که اولیایدم اعلام گذشت کردهاند و درخواست پرداخت دیه دارند، من پولی برای پرداخت دیه ندارم. از این زندگی خستهام و به مرگم راضی هستم.»
در پایان هیئت قضایی با تغییر اتهام بابک از مشارکت در قتل به معاونت در قتل وارد شور شدند.