هر سال با فرارسیدن اواخر فصل تابستان و اوایل پاییز حیاط خانجون هم صفای دیگری داشت. از پاک کردن باقلا گرفته تا سبزی قورمه و فریزری انواع سبزیجات و صیفیجات، چون آن وقتها مثل حالا نبود که هر زمان از سال اراده کنی بادمجان و کرفس تازه در دسترس باشد.
قدیمها برای اینکه سرخ کردن بادمجان روغن کمتری ببرد، خانمها بادمجان را در آفتاب میگذاشتند و سرخ میکردند، اما خانجون زیاد با این روش موافق نبود و میگفت: «ننه بادمجون سفت میشه عینهو لاستیک، بعدشم دیر میپزه و خوردنش سخت میشه».
او عوض این کار، بعد از شستن بادمجانها با حوصله هر دسته را به یک شکل پوست میگرفت و میگفت: «اینا برای خورشت نازخاتونن، ببین چه ناز دارن و خوشگلن. این یکیا قیمهای هستن، سرشونو میزاریم باشه که هم خوشگل باشه هم تو خورشت وا نرن و اینا هم مال یتیمچه و کشک بادمجون». بعد یک تشت آب و نمک درست میکرد و بادمجانها را میریخت داخل آن و پس از چند دقیقه میگفت: «ننه، بیا ببین چقدر زهر داشت!». بعد از آبکشکردن بادمجانها، وقتی خوب آبشان رفت، به آنها ماست میمالید و آن وقت سرخشان میکرد. با اینکه زحمتش بیشتر میشد، اما مصرف روغن را تقریباً به یکسوم کاهش میداد و در نهایت هم بادمجان خوشمزه و خوشرنگی داشت که اگر تمام زمستان هم در فریزر میماند، مثل روز اول بود. دلم لک زده برای بادمجانی که میگذاشت لای نان لواش و داغداغ میداد دست ما بچهها تا وسط بازیگوشیها و خالهبازیهای کودکانهمان بخوریم.
آن زمان که مثل این روزها فراوانی تنقلات نبود. خانجون تمام تخمههای هندوانه، طالبی و خربزه تابستان را جمع میکرد و اواخر تابستان بوداده میکرد و برای شبهای بلند زمستان و دورهمیهای باصفایش ذخیره میکرد.
اگر میوههایی از تابستان مانده بود و قابل خوردن نبود، همه را میشست، هسته و چوبشان را جدا میکرد و گوشت میوهها را داخل دیگ میریخت و کمی نمک و سرکه سیب به آنها اضافه میکرد و میپخت. بعد که کامل له میشدند، داخل یک آبکش صافشان میکرد. داخل سینیها را با یک قطره روغن چرب و مایع را داخل سینی پخش میکرد و میگذاشت جلوی آفتاب تا کاملاً خشک شود و به این صورت بعد از دو روز لواشک خوشمزه و خوشرنگ و لعابش آماده بود؛ لواشکی که از خوردنیهای خوشمزه خانجون برای شبهای سرد و بلند زمستان بود.