«اروپا میخواهد کنار مردم ایران بایستد»، این ادعای دیروز وزیر خارجه آلمان و چند روز اخیر برخی دیگر از مقامات اروپاست. ادعایی که آنها همواره دارند و در موضوع آشوبهای اخیر، مثل هر آشوب دیگری که در ایران به راه میافتد، آن را پررنگتر مطرح میکنند. با فرض درست بودن اصل ادعا، باید ببینیم اروپا در راستای این کنار مردم ایران ایستادن، دست به چه اقداماتی زده است.
نفاق و دروغ
آنها تحریم میکنند، این اولین اقدام اروپاییها در مورد هر مسئلهای در ایران است. حکم را از قبل دادهاند و مجازات هم همیشه روشن است. حالا سفر به ایران را تحریم کردهاند. فقط هم اروپاییها نیستند، برخی رفقای دیگرشان از نقاط دیگر جهان هم با آنها همراه شدهاند. آلمان، اسپانیا، برزیل، استرالیا، اتریش و انگلیس یا تورهای گردشگری خود را به ایران لغو یا شهروندان خود را از سفر به ایران منع کرده و به آنان برای حضور در ایران هشدار دادهاند. تورهای گردشگری اغلب با مراکز دولتی کاری ندارند و خصوصی پیش میروند و رونق مالی برای بخش خصوصی به ارمغان میآورند. از سویی راه ارتباطی مستقیم دو ملت هستند. حال بستن آن و منع مردم از سفر به کشوری دیگر آیا در مرحله اول فشار بر دولت ایران است یا ملت ایران؟
نفاق اروپایی در ادعای ایستادن کنار مردم ایران، خلاصه در چنین موضوعی خاص و شاید کوچک نمیشود. آنها پیش از این بارها موجب فشارهای اقتصادی به مردم ایران شدهاند. تحریمهای هستهای بخشی از این فشارهاست که به بهانه نظامی بودن فناوری هستهای ایران اعمال شدهاند و سختی آن به زندگی مردم ایران تحمیل شد.
دولت ایران برای حل جنگی اقتصادی که مردمش را هدف قرار داده بود، باید چه میکرد؟
اول، رفع اتهام نظامی بودن فناوری هستهای که ایران در بالاترین سطح آن را زیر نظر ناظران بینالمللی آژانس انرژی اتمی انجام داد و گزارشهای دبیر کل هم آن را تأیید کرد. علاوه بر این، فتوای رهبری در حرمت داشتن بمب اتمی هم ضمیمه مستندی بر این همکاری ایران بود تا هیچ بهانهای باقی نماند، اما باز چیزی تغییر نکرد. این همان غربی است که ادعا میکند کنار مردم ایران میایستد!
دوم، نشستن پای میز مذاکره و تن دادن به توافقنامه هستهای که ایران تمام و کمال انجام داد، اما اروپاییها چه کردند؟ تعهدات خود را انجام ندادند و زمانی هم که امریکا از برجام خارج شد، آنها هم دنبالهرو امریکا عملاً برجام را در تعلیق نگه داشتند. در موضعگیری رسمی در برجام باقی ماندند، در عمل، اما برجام را عملی نکردند. حال باید پرسید آنها کنار مردم ایران ایستادهاند یا کنار دولت امریکا؟
تحریمها نامش فشار بر حکومت مستقر در ایران است، اما عملاً تاوان آن را مردم میدهند. تحریمهای تبادلات بانکی حتی تبادلات بانکی برای انتقال دارو به ایران را استثنا نکرد و بسیاری از مردم ایران برای تأمین داروی عزیزان بیمار خود به سختی افتادند و حتی در برخی موارد، همچون کودکان پروانهای، نرسیدن دارو موجب مرگ شد. اروپاییها کنار مردم ایران بودند؟ این دروغها و نفاقهای آمیخته به هم، چگونه میتواند نشانه دلسوزی اروپاییها برای این ملت باشد؟ برای این ملتی که هنوز رنج کمکهای تسلیحات شیمیایی اروپا به صدام را در وسط زندگی خود دارند، چگونه این حجم نفاق و دروغ میتواند نادیده انگاشته شود؟
اروپا ابزارش فقط تحریم و قطعنامه سیاسی علیه ایران نیست. اروپا محل اداره رسانههایی است که نه فقط تحریم را علیه ایران توجیه میکند و با جنگ روانی و عملیاتهای رسانهای به جنگ اقتصادی علیه ایران مشروعیت میبخشد، بلکه گزاره «حمله نظامی به ایران» را هم توجیه و بلکه از آن دفاع میکند.
بیبیسی فارسی و اینترنال و منوتو برای این است که سیاستهای ضدایرانی اروپا را درست جلوه بدهند و به مردم ایران بگویند جنگ اقتصادی و بلکه نظامی علیه ایران سیاست درستی است و شماای ملت ایران باید تحریم شوید، باید موشک روی سرتان فرود بیاید، باید تحت فشار قرار بگیرید، چون حکومت شما فلان و بهمان است!
باز هم کمی فراتر، اگر تروریستهایی مردم ایران را هدف حمله با سلاح گرم قرار دهند، مورد حمایت اروپاییها خواهند بود. چه کومله و دموکرات کردستان باشند که در شهرهای مرزی ایران آدم میکشند، چه دارودسته رجوی باشند که دستشان به خون ۱۶ هزار نفر از مردم ایران آلوده است و پاریس و پایتختهای دیگر اروپایی مأمن آنهاست و چه الاحوازیه باشد که مراسم مردمی سالگرد آغاز حمله عراق به ایران را به رگبار ببندد و هنوز پیکر خونین زن و مرد و کودک ایرانی بر زمین است، سخنگویشان از کشوری اروپایی در رسانهای که مقرش در کشور اروپایی دیگری است، حضور یابد و این حمله تروریستی را توجیه کند! این کشتههای خونین و شهدای مظلوم، مردم ایران نیستند؟! اروپا کنار مردم ایران ایستاده است یا کنار تروریستهایی که مردم ایران را میکشند؟!
کدام مردم ایران؟
آنها البته کنار کسانی هم ایستادهاند و این طور نیست که هر کس شناسنامه ایرانی داشت، اروپاییها دفاع از او را فراموش کنند. اگر کسانی اهل آشوب و بلوا باشند، بتوانند به کلانتریها و نیروهای پلیس در ایران حمله کنند، امنیت شهرها را به هم بریزند و علیه اعتقادات و مقدسات دینی غالب مردم ایران اقداماتی انجام دهند، مورد حمایت اروپاییها قرار خواهند گرفت. اروپاییها اقلیتی آشوبگر را تأمین رسانهای و اطلاعاتی و امنیتی میکنند و آنها را مردم ایران مینامند و خود را مدافع ملت جا میزنند. از محمد ثلاث که در غائله دراویشگنابادی سه نفر از نیروهای فراجا را به قتل رساند تا منافق و بهائی و سلطنتطلبی که به کلانتری و مقر پلیس حمله میکند، بانک آتش میزند، امنیت مردم را زیر سؤال میبرد، شعار علیه حاکمیت و مقدسات دینی میدهد و بسیجی را چاقو میزند، مورد حمایت اروپاییها هستند و برای حق و حقوق آنها بیانیه میدهند و میگویند کنار مردم ایران ایستادهایم! آیا یک جماعت اقلیت اهل آشوب مردم ایران هستند؟ این تصویری است که میخواهند از این ملت نجیب به دنیا ارائه دهند.
چرا دانشمندان هستهای مردم نبودند؟
چرا کودکانی که این اهل آشوب یتیمشان کردند، مردم نیستند؟
چرا جمعیتی که علیه آشوبگران به خیابان میآیند، مردم نیستند؟
چرا معترضان به توهین رسانههای اروپایی به پیامبر اسلام (ص) مردم نیستند؟
چرا دهها میلیون نفری که از ترور حاجقاسم سلیمانی خشمگین شدند، مردم نیستند؟
بله، اروپا ایستاده است، محکم و با تمام توان، اما آنجایی که ایستاده، کنار مردم ایران نیست، مقابل مردم ایران است و در کنار هر کسی که میتواند زخمی بر پیکر ایران بزند. تروریست، تجزیهطلب، اهل آشوب، رجویست و سلطنتطلب و بهائی و هر کسی که بتواند آسیبی هر چند جزئی به ایران بزند، اروپاییها کنارش میایستند و برای توجیه عملکردشان و نشان دادن وجهه شیک از خودشان، آنها را مردم ایران معرفی میکنند. این مدل براندازی اروپایی در ایران است.