بسیاری در فاصلهای کوتاه بعد از پایان رقابتهای المپیک برای برنامهریزی جهت حضور در المپیک بعدی دست به قلم میشوند و با تدوین برنامههای کوتاهمدت و بلندمدت که حول محور کسب سهمیه میچرخد، تدارک قابل توجهی برای مهیا کردن شرایط جهت حضور در بزرگترین رویداد ورزشی جهان میبینند؛ مسئلهای که بیشک میتواند تأثیر بسزایی هم در کسب سهمیه المپیک داشته باشد و هم کسب موفقیت در این رقابتها. از جمله راههای منتهی به موفقیت در این مسیر، حضور در رقابتهای مختلف جهت آمادهسازی است؛ مسابقاتی که میتواند با بالا بردن درصد آمادگی ورزشکاران، کمک شایانی باشد برای دستیابی آنها به موفقیت در این راه؛ مسئلهای که البته در ورزش ایران هنوز جا نیفتاده است، آن هم در شرایطی که اهمیت کسب سهمیه المپیک و موفقیت در این رقابتها بر کسی پوشیده نیست. با وجود این، اما درست در روزهایی که بسیاری از کشورها در تکاپوی حضور در رقابتهای متعدد جهت آمادهسازی برای کسب سهمیه المپیک هستند، بسیاری از رشتههای ورزشی در ایران همچنان چشمانتظار برگزاری انتخابات برای مشخص شدن وضعیت ریاست فدراسیونهای خود هستند؛ فدراسیونهایی که گاه ماهها از اداره آنها به واسطه سرپرست میگذرد، اما هیچ اقدام قابل توجهی برای سامان دادن به وضعیت آن نمیشود. اداره فدراسیونها تا برگزاری انتخابات به خودی خود ایرادی ندارد، اما نه وقتی یک فدراسیون در هشت ماه سه سرپرست به خود میبیند و سرپرستان با توجه به زمان محدودی که در رأس کار هستند، فرصتی برای برنامهریزی ندارند و در صورت برنامهریزی، راه آنها بیتردید توسط نفر بعدی، (میخواهد رئیس باشد یا سرپرستی دیگر) دنبال نمیشود و همین مسئله سردرگمی ورزشکاران را به دنبال خواهد داشت و مانع آمادهسازی آنها برای حضور در رقابتهای کسب سهمیه میشود و دود این بیتوجهی به طور مستقیم به چشم ورزش کشور میرود؛ بیتوجهی در خصوص روشن کردن تکلیف فدراسیونهایی که گاه جزو رشتههای مدالآور المپیک نیز هستند، اما حتی این مزیت مهم نیز تأثیری در اصل ماجرا ندارد و بیهیچ توجیه قانعکنندهای باید ماهها به انتظار برگزاری مجمع انتخاباتی برای مشخص شدن رئیس جدید باشند؛ رئیسی که شاید بتواند تغییری در شرایط برای هموارکردن مسیر کسب سهمیه المپیک ایجاد کند، شاید!