قفقاز جنوبی منطقهای شامل کشورهای جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و بخشهایی از شمال غرب ایران و شمال شرق ترکیه است که حدود ۳۵۰ هزار کیلومتر مربع میشود و اهمیت آن علاوهبر اشتراکات تاریخی و فرهنگی که از پیوستگی آن در گذشته به ایران ناشی میشود، موقعیت آن در ارتباط و راهیابی به منطقه اوراسیا و انتقال به روسیه و اروپا برای کشورمان موضوعیت دارد. اختلافات بین دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر موضوع قرهباغ که چندین بار به درگیری و جنگ نظامی کشیده شده، با برتری نظامی آذربایجان در سالیان اخیر، ابعادی وسیعتر از میدان درگیری و اختلافات بین این دو کشور پیدا کرده و میتواند برای همسایگان از جمله ایران پیامدهای ژئوپلتیکی داشته باشد.
مرحله جدید درگیریهای نظامی که آذربایجان به بهانه تحرکات نظامیان ارمنی آن را شروع کرده و با وجود پیشرویهایی به مناطق جدید، همچنان از آن بهعنوان ابزار فشار بر ارمنستان برای احداث دالان ارتباطی زنگهزور استفاده میکند، بیشتر از گذشته میتواند تهدیدآفرین باشد. عواملی که در تنشهای جدید و فشار آذربایجان برای احداث این دالان ارتباطی زنگ هشدار را برای کشور ما به صدا درآورده، عبارتند از: ۱- سرگرمی کشور روسیه به جنگ اوکراین و مماشات با آذربایجان و عدم تمرکز بر ایفای نقش نظارتی مؤثر بر تحولات و تغییرات میدانی ناشی از این جنگ که باکو در آن دست برتر را داشته و میتواند خواستههای خود را به زور بر ارمنستان تحمیل کند. ۲- حمایت آشکار ترکیه و رژیم صهیونیستی از آذربایجان در جنگ علیه ارمنستان و گرفتن امتیازات راهبردی از باکو برای جبران این حمایت که دادن میدان حضور و نفوذ، محتملترین امتیاز اعطایی به آنان خواهد بود. ۳- ورود مشکوک امریکا به این عرصه با سفر رئیس مجلس نمایندگان امریکا و حمایت ظاهری از ارمنستان که با توجه به حضور ترکیه بهعنوان عضو ناتو و رژیم صهیونیستی بهعنوان متحد راهبردی امریکا بر پیچیدگی بیشتر مسئله میافزاید.
از آنجا که حذف جمهوری اسلامی از معادلات منطقهای، هدف مشترک امریکا، اتحادیه اروپا، ترکیه و رژیم صهیونیستی است و مداخله جدی روسیه هم در شرایط فعلی چندان محتمل نیست، تهدیدزا بودن تغییرات احتمالی از جمله احداث دالان زنگهزور با فشار آذربایجان و کوتاه آمدن ارمنستان میتواند چند پیامد ژئوپلتیکی منفی را برای کشورمان رقم بزند. پیامدهایی چون؛
۱- باز شدن مسیر حضور و نفوذ ناتو در حوزه قفقاز جنوبی یا حداقل تسهیل چنین نفوذی در پیوند با حضور و نفوذ کشور ترکیه در آذربایجان که خود عنصری از ناتو بهحساب میآید. ۲- افزایش حضور و نفوذ رژیم صهیونیستی در آذربایجان که از سالهای گذشته بهصورت پنهانی، سرپلهای آن را گرفته و تثبیت کرده و همانگونه که با عادیسازی روابط با کشورهای عربی به آن رسمیت داده شد، میتواند این حضور را در شمالغرب ایران آشکارا و رسمی داشته باشد. ۳- انسداد یا اختلال در مسیر ارتباطی کشورمان با اوراسیا، اروپا و روسیه از مسیر ارمنستان با احداث دالان زنگهزور در استان سیونیک ارمنستان که با توجه به ضعف نظامی ایران، امکان نظارت مؤثر بر آن وجود نداشته و این آذربایجان است که قادر به اعمال قدرت خواهد بود. ۴- حذف مرز مشترک با کشور ارمنستان از استان سیونیک، در صورت احداث این دالان در منطقه جنوبی و متصل به مرز ارمنستان و ایران که احتمالاً بهترین مسیر برای ترکیه به حساب میآید.
گرچه تغییر در مرزها و ژئوپلتیک منطقه با مخالفت و مقاومت بینالمللی مواجه میشود و براساس توافق قبلی، روسها هم ناظر بر دالانهای ارتباطی به شمار آمده و حق نظارت خود ارمنستان را هم میتوان به صورت قانونی قابل پیشبینی و اجرا دانست، اما سوابق آذربایجان در گذشته نشاندهنده بیتعهدی آنان به رعایت قواعد و قوانین حقوق همسایگی است و هم شیوه نظارت روسها بر این دالانها مبهم و نامعلوم بوده و قاطعیتی هم از آنان دیده نشده و انتظار نمیرود.
از این رو انتظار میرود، توجه و تحرک دستگاه سیاست خارجی در رابطه با تحولات حوزه قفقاز افزایش یافته و نسبت به جلب نظر و حساسیت سایر ذینفعان از جمله روسیه تلاش بیشتری صورت گیرد.