این روزها موضوع تدوین برنامه پنج ساله هفتم داغ شده است. کارشناسان و فعالان بخش خصوصی از دلایل ناکامی برنامههای گذشته سخن میگویند و معتقدند در برنامه ششم توسعه ناکام بودهایم؛ در طول این برنامه با افت شدید سرمایه اجتماعی مواجه شدهایم و این امر باعث شده است سرمایهگذاری کاهش یابد یا سرمایهگذاریهای صورتگرفته در بخشهای غیرمولد انجام شود. از سویی دیگر شاهد خروج سرمایه بودهایم که آفت بزرگی بوده که همچنان ادامه داشته است. مدیریت غلط در مباحث اقتصادی، تصدیگری دولت و اقتصاد دولتی، تحریم و عدمانتقال تکنولوژیهای جدید که باعث کاهش راندمان و کاهش بهرهوری شده است، از جمله عواملی هستند که موجب شده روزبهروز بازار رقابتی را در جهان از دست بدهیم. کارشناس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی میگوید: در تدوین برنامههای کلان اقتصادی باید مسائل، ملینگری شده و بین دستگاهها هماهنگیهای لازم برقرار شود.»
جعفر حسینی، کارشناس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در نشستی کارشناسی که در خبرگزاری صداوسیما برگزار شد، به بررسی ابعاد تدوین برنامه هفتم و چالشهای برنامهریزیهای گذشته، راهکار واقعنگری در برنامه هفتم و عبور از نبایدها پرداخت.
برنامههای پنج ساله برای چه اهدافی نوشته میشوند و دلیل عقب ماندگیها در آنها چیست؟
برنامههای پیشرفتمحور که هر پنج سال یک بار در ایران نوشته میشود، به دنبال اولویتگذاریهاست. در کشورهایی که با برنامه پیش میروند، زمانی که مسئلهها ماهیت بینبخشی پیدا میکنند، دچار شکست میشوند و این یعنی یک سطحی از تکنولوژی برای اجرای برنامهها نیاز است که دستگاهها را با یکدیگر هماهنگ کند. متأسفانه در ایران هرگاه موفق به حل چالشهای بین دستگاهی نشدهایم، سراغ تشکیل نهادی جدید رفتهایم و این مخالف قوانین بالادستی است.
یکی دیگر از چالشهایی که برنامههای پنج ساله به دنبال حل آن هستند، عدم تمرکز میان مرکز و بخشهای فرعی دستگاههاست. نمیتوانیم در توزیع امکانات کل پهنه سرزمینی را در نظر بگیریم، در نتیجه برنامههای پنج ساله برای دولتها یک میدان برای تمرین است تا هدفمند و هماهنگ عمل کنند. دولتها باید در چارچوب برنامههای پنج ساله بتوانند ملینگر باشند و مسائل ملی ذبح نشوند.
ایران در زمره کشورهای توسعهیافته قرار دارد یا در حال توسعه؟
معیارهای سنجش اینکه ما کشوری توسعهیافته یا در حال توسعه هستیم، متفاوت است، اما طبق آمارها و بررسی بانک جهانی ایران یک کشور در حال توسعه است. شاخصهای متفاوتی از جمله GDP (درآمد سرانه، رشد اقتصادی و بیکاری) برای این امر وجود دارد، البته در دهه ۹۰ با افولی هم مواجه بودهایم. این مسائل برنامه هفتم را برای کشور بسیار مهم کرده و ما به جایی رسیدهایم که مسائل کلان اقتصادی اهمیت دوچندانی دارد. اگر در برنامههای گذشته رشد ۸درصدی اقتصادی برای مسئولان مهم نبود، از اینجا به بعد باید جدیتر برای تحقق آن برنامهریزی شود چراکه شاید تبعات آن در اقتصاد جبرانناپذیر باشد.
بسیاری از کارشناسان معتقدند عدمموفقیت برنامه ششم به دلیل وجود تحریمها و همهگیری کرونا بوده است. حوادثها در تدوین در نظر گرفته نمیشوند؟
هیچ کشوری نمیتواند حوادث را پیشبینی کند. شگفتیسازها از گذشته وجود داشتهاند و تا آینده هم با ما هستند. جنگ، سیل و زلزله یا بیثباتیهای سیاسی رخ میدهند. در برنامه سوم توسعه بیثباتیهای سیاسی در داخل رخ داد، ولی بهرهوری ۷/۱ درصدی محقق شد، اما در برنامههای پنجم و ششم بهرهوری منفی گزارش شد. در برنامههای چهارم و پنجم هم تحریمها را داشتیم، این شگفتیسازها همیشه حضور دارند. یکی از موضوعات مهم همین است که دولتهای توانمند در برابر شگفتیسازها بهترین تصمیمها را میگیرند. موفقیتها و عدمموفقیتها پیام ضعف زیرساختها را به ما گزارش میدهند. کشورها همیشه باید آماده بحران باشند و این موضوع درباره ایران هم بیشتر صدق میکند، البته باید در نظر داشت که شگفتیسازها یا همان بحرانها متفاوت هستند، به طور مثال کرونا با تنشهای سیاسی تبعات مختلفی را به دنبال خواهد داشت.
در قبال اجرای این برنامه چینش دولتها هم تأثیرگذار است. اینکه چه اشخاصی را در کدام مسئولیتها قرار دهیم تا هماهنگیها منجر به حل مسائل و انجام روند به صورت ملی شود. باید این موضوع بررسی شود که تشکیل ستادهای اجرایی مانند ستاد مقابله با کرونا تا چه حد در پیشبرد اهداف مؤثر بوده است چراکه تجربه این موارد برای تحقق برنامه هفتم مؤثر خواهد بود