کد خبر: 109892
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۳۸۸ - ۲۳:۱۵
دغدغه و جستارهايي درباره فرهنگ عمومي در گفت‌وگوي «جوان» با حجت الاسلام محمد علي معلي
مهندسي فرهنگي راهكاري است در جهت تقويت و ارتقاي فرهنگ اسلامي- ملي كشورمان كه در طول سال‌هاي پس از انقلاب و به ويژه چند سال اخير، مقام معظم رهبري بر آن تأكيد فرموده‌اند و نهادهاي مسؤول را موظف به اجراي آن دانسته‌اند. زيرا طراحي، نوسازي و بازسازي سيستم فرهنگ كشور ضمن ارتقاي فرهنگ اسلامي- ملي از ايجاد بحران‌هاي فرهنگي و هويتي جلوگيري كرده و مانع نفوذ فرهنگ غرب به ايران مي‌شود. لذا مسير تحقق آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامي را هموار خواهد كرد. به نظر مي‌رسد اجراي اين طرح علي‌رغم اهميت راهبردي كه دارد با موانع و مشكلاتي روبه‌رو است.در گفت‌وگويي با حجت الاسلام محمد علي معلي به عنوان يكي از اصحاب رسانه مكتوب سعي شده است برخي از اين موانع مورد بحث و بررسي قرار گيرد.تعريف شما از مهندسي فرهنگي چيست؟بسم‌الله الرحمن الرحيم. در يك جمله مختصر عرض مي‌كنم مهندسي فرهنگي يعني فهم وضع موجود و برنامه‌ريزي براي كشاندن آن به وضع مطلوب و آرماني. براي اين منظور بايد وضعيت فرهنگي خود را به لحاظ نقاط ضعف و قدرت بسنجيم و آرمان‌ها را هم از اسلام و فرهنگ خودي با مطالعه ساير فرهنگ‌ها به دست بياوريم.بنابراين مهندسي فرهنگي موضوع مهمي است. مقام معظم رهبري هم بر آن تأكيد دارند و لازم است نشريات به صورت جدي به آن بپردازند تا به نتيجه برسد. همين كاري كه شما الان داريد انجام مي‌دهيد. يادم هست در سال‌هاي 68 تا 70 در روزنامه كيهان تهاجم فرهنگي سوژه هميشگي بود و هر روز آن را رصد مي‌كرديم. حالا هم اميدوارم كه روزنامه «جوان» اين مسأله فرهنگي را يك سوژه دائمي قرار بدهد تا به نتيجه برسد.با وجود تأكيد مقام معظم رهبري به نظر شما چرا مسأله مهندسي فرهنگي تاكنون به نتيجه نرسيده است؟فهم كلان مسائل فرهنگي توسط كارگزاران و مسؤولان فرهنگي، هميشه با مشكل مواجه بوده است. مقام معظم رهبري كه با دقت مسائل فرهنگي را رصد مي‌كنند، تقريباً از سال 68 كه در مقام رهبري جامعه قرار گرفتند،‌مرتب نسبت به مسائل فرهنگي و حفظ و صيانت از فرهنگ اسلامي- ملي كشور اعلام خطر كردند و مسؤولان وقت هم هميشه مفهوم درست آن را درك نكردند. يادم مي‌آيد وزير ارشاد وقت اوايل رهبري ايشان موضوع را نمي‌گرفت و در استعفانامه خودش به همين موضوع اشاره كرد كه من كنار مي‌روم تا كسي بيايد كه اين مسائل را بفهمد و باور داشته باشد. البته قبل از ايشان واژه تهاجم فرهنگي را حضرت امام(ره) به كار برده بودند.ايشان هم هشدار داده بودند ولي متأسفانه هيچ وقت مدعيان خط امام اين مسأله را نگرفتند و مسؤولان بعدي هم مسائل فرهنگي را آنچنان كه نياز جامعه است، درك نكردند.مسؤولان معمولاً براساس اشراف علمي و عملي كه بر موضوعي دارند، منصوب مي‌شدند. با اين فرض، عدم دركي كه در اين مسأله با آن مواجهيم از كجا ناشي مي‌شود كه موجبات هشدار را فراهم مي‌كند؟اين عدم درك ناشي از اين است كه نظام ما نوپاست. مقوله‌هاي ديگري هم هست. از مسائل مديريتي تا مسائل اقتصادي. مسؤولان ما از آرمان‌هاي اسلامي عقبند و نمي‌توانند آنها را منطبق با جامعه نوپاي خودمان برنامه‌ريزي و اجرا كنند. خب با وجود چنين ضعفي، طبيعي است كه رسيدن به اهداف سال‌ها طول بكشد به طوري كه بعد از 30 سال هنوز نرسيديم. البته بهتر آن است كه مسؤولان قبل از هشدار مقام ولايت و رهبري خودشان درك كنند و اجرا كنند.اشكال در كجاست؟ما در عقبه مشكل داريم. بايد ابتدا اين مسائل در حوزه‌هاي علميه توسط اساتيد،تئوريزه شوند. ما از آنجا عقبيم تا خطوط مقدم كه مسؤولان اجرايي باشند. مثلاً يكي از اين عقبه‌ها شوراي عالي انقلاب فرهنگي است، آنها هم متأسفانه نتوانستند كاري بكنند. هفت سال قبل مقام معظم رهبري به شوراي عالي انقلاب فرهنگي دستور دادند كه مهندسي فرهنگي ملي ايران را تبيين كنند. چند سال قبل هم با لحن توبيخ‌آميزي اين را از شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواستند ولي با وجود اينكه اين ماجرا را تعقيب مي‌كنم تا به حال نشنيدم كاري كرده باشند؛ ما نياز به فهم درست مسائل فرهنگي داريم ولي اين مسائل فهميده نمي‌شود.مردم ما مشكل فهم مسائل را ندارند، كما اينكه جامعه امروز ما با پديده‌هاي بسيار نو و پيچيده‌اي مواجه مي‌شود كه به سرعت درك مي‌شوند و برخورد مناسب با آن صورت مي‌گيرد. با آن همپاي مي‌شوند يا در مقابل آن ايستادگي مي‌كنند و گاهي پيشي مي‌گيرند.كاملاً درست است. چيزي كه به خصوص بعد از انقلاب شاهد آن هستيم كم شدن فاصله فهم مردم است. اين را به عنوان تعريف از مردم مي‌گويم نه تكذيب. وقتي مي‌گويم فاصله فهم كم شده يعني فهم مردم خيلي بالا رفته است و فاصله بين فهم مردم و مسؤولان كم شده است. يعني مردم به اندازه مسؤولان مي‌فهمند. شما ببينيد خيلي از مسائلي كه در كشور ما مي‌توانست به يك بحران تبديل شود، به خاطر فهم مردم بحران نشد و ما به راحتي از آن گذشتيم. از جمله مسأله اغتشاشات اخير. در اين جريان مردم مسأله را خوب فهميدند و اين را با شركت 85 درصدي در انتخابات نشان دادند و به رغم شيوع شعارهاي زيبا و فريبنده افرادي را انتخاب نكردند و بعد ديديم همين افراد موجب اغتشاش شدند و اين يك بصيرت بود. اما مي‌بينيم بسياري از خواص جامعه كه جزو كارگزاران و صف مقدم هستند كم آوردند و در واقع دچار اشتباه در تشخيص شدند. مسائل برايشان شبهه‌ناك شد و دچار عدم بصيرت شدند و عقب ماندند از مردم. بنابراين فهم مردم و مسؤولان خيلي نزديك به هم است و گاهي مسؤولان عقب مي‌مانند.مسؤولان هم از همين مردم هستند، پس چرا دچار عقب ماندگي مي‌شوند؟آدم وقتي احساس قدرت مي‌كند دلبستگي به قدرت همراه با دلبستگي به دنيا او را از فهميدن مسائل باز مي‌دارد. در حالي كه مردم كمتر دچار اين ضايعات مي‌شوند. چون دلبسته قدرت نيستند. دنيا هم خيلي به آنها رو نكرده مثل بعضي از مسؤولان و فهمشان دچار آسيب نمي‌شود. در مسائل فرهنگي هم دقيقاً همين‌طور است. براي مسؤولان مشكل است چنين جامعه‌اي را اداره كنند. تصور كنيد مديري را كه با افراد تحت مديريتش فاصله كمي به لحاظ فهم و درك دارد به قدري كه هيچ كدام برتر از ديگري نيستند. از جهتي خيلي خوب است كه افرادش مي‌فهمند از جهتي هم مديريت برايش سخت است چون چيز جديد و مبتكرانه‌اي براي آنها ندارد.چگونه است كه نزديك شدن فهم مردم و مسؤولان را محصول انقلاب مي‌دانيد؟حكومت‌هاي قبلي اجازه مطالعه مستقل داخلي و ملي، به خصوص در مسائل اسلامي كه در واقع ايدئولوژي حكومتي ما است را نمي‌دادند. بنابراين ما عقب ماندگي پيدا كرديم. اين عقب ماندگي بايد به تدريج جبران شود و خوشبختانه رهبري ما هميشه مسائل را خيلي خوب تبيين كردند و رهبري هم شخصيتي دانشمند، به روز و با فهمي پيشتاز بوده است.چه راهكاري براي جبران اين عقب ماندگي داريد؟يكي از راه‌ها استفاده از رسانه است. خب من رسانه‌اي هستم. دارم با رسانه‌اي جوان هم صحبت مي‌كنم كه ان‌شاء الله مخاطبين جوان هم داشته باشد. معتقدم كه به عنوان رسانه بايد اين ماجرا را با استفاده از فهم و بصيرت مردم مرتب مردمي نگه داريم. تأكيد مقام معظم رهبري از يك طرف و از طرف ديگر درك بالاي مردمي كه به عنوان نكته‌اي مثبت از آن ياد كرديم، بايد ابزاري باشد براي اينكه فشار ايجاد كند، روي مسؤولان كه آنها هم درك كنند و بفهمند و مجبور بشوند كه عمل كنند به اين مسأله. براي رفع مشكل عدم فهم وضع موجود اگر به كليد واژه‌هاي سخنان مقام معظم رهبري دقت كنيم مي‌تواند هدايتگر ما باشد.به بعضي از اين كليد واژه‌ها در سخنان رهبري اشاره مي‌كنيد؟مثلاً مقام معظم رهبري وجدان كاري را آرمان دانسته‌اند كه متأسفانه ما كمبودش را داريم. يا نشاط در كار و نشاط در ابتكار كه دو مقوله جدا هستند. مورد بعدي اعتماد به نفس فردي و اجتماعي كه در طول حكومت پهلوي سعي شده بود با استعمار و استبداد خودباوري افراد از آنها گرفته شود. اينكه مقام معظم رهبري مي‌فرمايند ما مي‌توانيم، يعني اعتماد به نفس، كه خوشبختانه شعار دولت هم هست. اميد به بهبود وضع نكته ديگري در فرهنگ اسلام است كه همه مسلمانان اميد به پيروزي اسلام دارند. انتظار موعود اميدزاست و اين جزو فرهنگ ماست. دشمن مي‌خواهد ما را از وضعيت موجود نااميد كند. همچنين به كار بردن نقش‌هاي اسلامي در مظاهر فرهنگي و تمدني خودمان. در آثار هنري كه توليد مي‌كنيم يا بنايي كه مي‌سازيم سعي مي‌كنيم از مظاهر تاريخي و اسلامي استفاده كنيم. با اين كار در مقابل فرهنگ غرب مي‌ايستيم. يكي ديگر از اين نكات مصرف كالاي توليد داخل است. اين به عنوان يك آرمان بايد مورد توجه ما باشد. نكته ديگر اين است كه بايد هميشه انقلابي و شجاع بمانيم و روحيه انقلابي در ميان مردم حفظ شود. البته ما اين روحيه را داريم و بايد آن را براي هميشه حفظ كنيم و زنده نگه داريم. بصيرت سياسي، علمي، فرهنگي و... موضوع كليدي ديگري است كه در كلام رهبري وجود دارد. دعوت به زهد يكي ديگر از نكات بسيار برجسته در كلام رهبري است. اصلاح الگوي مصرف هم كه شعار سال ماست، يعني صرفه‌جويي و اجتناب از اسراف و تبذير كه بايد در جامعه ترويج شود.اينها ويژگي‌هاي شخصي است. چه ويژگي‌هاي اجتماعي ما را به آرمان‌هايمان نزديك مي‌كند؟البته ويژگي‌هاي پيش گفته هم فردي و هم اجتماعي است. قانون‌گرايي و توجه به اجراي دقيق قانون كه عدم رعايت آن به شكل يك بيماري در بين مردم و مسؤولان وجود دارد قانون را دور مي‌زنند؛ به جاي اينكه قانون را اجرا كنند ظاهر قانون را مي‌گيرند و با فلسفه قانون مخالفت مي‌كنند و در واقع حيله قانوني به كار مي‌برند. بايد از اين كار اجتناب شود.اگر قانون نقصي دارد بايد قانونگذار را وادار كنيم نقص آن را برطرف كند نه اينكه آن را دور بزنيم. قانون بايد رعايت شود ولو قانون ناقص. انسجام اسلامي، وحدت، وفاق اجتماعي و... سرفصل‌هاي آرماني هستند كه در كلام رهبري مي‌شود ديد. ما كتب اخلاقي را اگر يك بار ديگر با نگاه اجتماعي مورد مطالعه قرار بدهيم، آرمان‌هاي خوب اجتماعي و فرهنگي را مي‌توانيم در آنها ببينيم، به خصوص دعاي مكارم‌الاخلاق صحيفه سجاديه امام زين‌العابدين (ع) كه به تنهايي خود يك كتاب اخلاق است. اينها مي‌تواند آرمان‌هاي مخصوص فرهنگي باشد.عدم درك مفاهيم فرهنگي چه مانعي بر سر راه مهندسي فرهنگي ايجاد مي‌كند؟ اصلاً اين عدم درك يعني چه؟مقام معظم رهبري از ابتداي انقلاب روي مسأله تهاجم فرهنگي تكيه داشتند. گاهي فرمودند ‌تهاجم فرهنگي، گاهي شبيخون فرهنگي، گاهي تعبير قتل عام فرهنگي را به كار بردند كه اين تعبير خيلي تكان دهنده است يا غارت فرهنگي بعد تعبير ناتوي فرهنگي را به كار بردند. امروز كودتاي نرم گفته مي‌شود كه باز يك بحث فرهنگي است. متأسفانه خيلي‌ها كه مسؤولان فرهنگي هم جزو آنان بودند اين واژه‌ها را شنيدند و همه را تقريباً به يك معنا گرفتند به جز اين بحث اخير كودتاي نرم يا كودتاي رنگين كه فهم آن يك مقداري آشكار شد ولي بقيه تعابير را به يك معني گرفتند و آن هم سر دستي‌ترين مفهوم و بعضي‌ها براي تمام عناوين فوق به بي‌حجابي اشاره مي‌كردند، در حالي كه معنا خيلي وسيع‌تر از اين است و گوشه‌اي از آن برمي‌گردد به حجاب. از سوي ديگر اين واژه‌ها با يكديگر فرق مي‌كنند و بايد بين آنها تفاوت قائل شد، هر كدام معناي خود را دارد. همانطور كه به لحاظ ظاهر با يكديگر تفاوت‌هايي دارند در معنا و مفهوم هم متفاوت هستند. تهاجم فرهنگي با شبيخون فرهنگي فرق دارد. يك حد فاصلي دارد. تهاجم فرهنگي با ناتوي فرهنگي فرق مي‌كند. اينها هر كدام بايد جاي خودشان مصرف شوند، هيچكدام منطبق با بي‌حجابي نيستند. بي‌حجابي يكي از علائم ناهنجاري‌هاست. وقتي بقيه مسائل را نمي‌فهمند به همين ديده ظاهرشان اكتفا مي‌كنند.شاخصه‌هاي اين تفاوت‌ها چه چيزهايي است؟اين سوالي است كه مسوولان بايد به آن توجه داشته باشند تا واژه‌ها و معاني آنها را دقيق‌تر دريافت كنند. ببينيد، دور كردن سازمان يافته مردم از هر كدام از آن آرمان‌هايي كه قبلاً برشمردم با تحريك و فريب دشمن مي‌تواند تهاجم فرهنگي باشد. اگر اين مساله توسط نيروهاي داخلي به طور پنهاني صورت گيرد مي‌شود شبيخون فرهنگي اما وقتي كشورهاي مختلف با يكديگر يك سياست واحدي را انتخاب مي‌كنند و در خارج از مرزهاي كشور مركزي عليه ايران تشكيل مي‌‌دهند مي‌شود ناتوي فرهنگي. درست است كه تهاجم فرهنگي هم در خارج از مرزها شكل مي‌گيرد ولي زماني اين نام را به خودش مي‌گيرد كه نگاهمان به يك سازماندهي داخلي در حال اجرا است كه از خارج تحريك مي‌شود. ولي وقتي مي‌گوييم ناتوي فرهنگي نگاه ما به يك سازماندهي كلان بين كشورهاست كه عليه اسلام هماهنگ شده‌اند. پس ناتوي فرهنگي جديدتر از تهاجم فرهنگي است و البته نشانه عقب نشيني دشمن از تهاجم فرهنگي است. اگر دشمن در تهاجم فرهنگي موفق مي‌شد به ناتوي فرهنگي رو نمي‌آورد. اين سنگر عقب‌تر است ولي امروزه دشمن در اين موضع است.ولي گسترده‌تر و سازمان يافته‌تر است!درست است كه گسترده‌تر است اما نشانه يأس آنهاست. ديدند از داخل نتوانستند آنچنان كه مي‌خواهند نفوذ كنند و تأثير بگذارند به سنگر ناتوي فرهنگي پناه بردند. الان شما ملاحظه‌ مي‌كنيد مبارزه با حجاب اسلامي همه كشورهاي اروپايي را فرا گرفته و تبليغات ضد اسلامي در آن كشورها هر روز فراگيرتر مي‌شود، اين معلوم مي‌كند كه يك مركز هماهنگي براي مقابله با اسلام به وجود آمده همچنين مي‌بينيم واژه‌هاي واحدي را عليه مسلمانان به كار مي‌برند. نسبت دادن خشونت طلبي و تروريست بودن به مسلمان‌ها فصل مشترك تبليغات كشورها از آمريكا گرفته تا اروپا است. اينها نشان مي‌دهد كه يك مركز هماهنگ دارند كه شعارها و تبليغاتشان را هم هماهنگ مي‌كند.جايگاه مهندسي فرهنگي در فهم درست مفاهيم اين واژه‌ها در كجاست؟ما وقتي روي مسائل جزئي و انحراف نفساني افراد نام تهاجم فرهنگي مي‌گذاريم در واقع داريم تهاجم فرهنگي واقعي را از ذهن‌ها دور مي‌كنيم و اين كار غلطي است. تهاجم فرهنگي سازمان يافته است. آن سازمان يافتگي را بايد توضيح بدهيم. يك عده‌اي در داخل كشور از طريق هنر و تبليغات تمام ارزش‌هاي اسلامي را نفي مي‌كنند. سازمان يافته هم هستند. گاهي به اسم دفاع از ارزش‌ها ضد ارزش را غالب مي‌كنند و با ارزش مبارزه مي‌كنند. اينها ممكن است در كنار ما باشند. از رسانه‌ها و بودجه بيت‌المال هم استفاده مي‌كنند. اگر كسي سازمان يافتگي آنها را نمي‌فهمد نگويد تهاجم فرهنگي. فرق تهاجم فرهنگي با هواي نفس بايد معلوم باشد. ممكن است خودآرايي كسي باعث شود كه ظاهر ناهنجاري براي خودش درست كند. اين با تهاجم فرهنگي فرق مي‌كند. متأثر از تهاجم فرهنگي فرق دارد با يك مهاجم فرهنگي. اين بايد روشن شود و هر واژه در جاي خودش به كار رود. حالا مي‌ر‌سيم به پاسخ سؤال اصلي شما، وقتي همه واژه‌ها در جاي خودش فهميده شد آنوقت راه علاج همه اينها را بايد در مهندسي فرهنگي جست‌وجو كرد.شما چه پيشنهادي داريد؟در طليعه‌اي كه دو سال قبل درست بعد از تذكر دوم مقام معظم رهبري به شوراي عالي انقلاب فرهنگي در يكي از شماره‌هاي كيهان فرهنگي نوشتم، پيشنهاد كردم كه اگر اعضاي اين شورا توانايي لازم را براي ارائه مهندسي فرهنگي ندارند، خوب است كه استعفاي دسته جمعي خودشان و انتخاب مجدد اعضا را به مقام معظم رهبري پيشنهاد كنند تا افرادي با نشاط، پرانرژي و پرتوان بيايند و اين كار را انجام دهند؛ يعني اگر نمي‌توانند بگويند نمي‌توانيم.حال كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به پيشنهاد شما عمل نمي‌كند چه بايد كرد؟مراكز فرهنگي مي‌توانند مهندس فرهنگي داخلي داشته باشند. مثلاً يكي از جاهايي كه معمولاً از آن به عنوان يك سياست گذار فرهنگي غفلت مي‌شود، نيروهاي نظامي و انتظامي هستند. اينها به خاطر انضباطي كه بر آنها حاكم است راحت مي‌توانند در مسائل فرهنگي برنامه ريزي كنند. من به معاونت فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح پيشنهاد مي‌كنم براي داخل نيروهاي مسلح يك برنامه‌ريزي مدون و منسجم مهندسي فرهنگي و يك راهبرد فرهنگي داشته باشند. در اين صورت مي‌توانند كمك كنند به ساير جاها كه از آنها ياد بگيرند. پاسداران ما كه در بسياري از مسائل و كارها، نمونه و پيشتاز و پيشقراول بودند مي‌توانند يك برنامه مهندسي فرهنگي براي خودشان داشته باشند. آيا روي سربازان نيروهاي مسلح و سپاه از ابتداي ورودشان تا زماني كه دوره را به پايان مي‌رسانند، برنامه مدون فرهنگي، پياده مي شود؟ متأسفانه گاهي ديده مي‌شود سربازها در خيابان‌ها حيران و سرگردانند و بيكاري به آنها آسيب مي‌زند. نبايد اينطوري باشد. فردي در اوج جواني دو سال در اختيار ماست. يك برنامه فرهنگي برايش داشته باشيم و اگر ديديم بعد از دو سال روز آخر بهتر از روز اول نيست، خودمان را شماتت بكنيم. لااقل بياييم براي اين مراكز يك برنامه‌ريزي و سياست فرهنگي واحد داشته باشيم؛ حالا كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي نمي‌كند، خودمان اين كار را شروع كنيم. به عنوان مصداقي ديگر متأسفانه به شهادت بسياري از اساتيد، برخي دانشجويان در دوران تحصيل افت فرهنگي پيدا مي‌كنند و از فرهنگ ملي، آرماني، اسلامي و اعتقادي خود دور مي‌شوند. ما از وزارت علوم و تحقيقات و فناوري مي‌خواهيم يك فكري بكند. فقط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را براي برنامه‌ريزي فرهنگي مي‌شناسيم در حالي كه متأسفانه اين وزارت فقط به كارهاي روزمره مي‌پردازد. هر مركزي بايد براي خودش يك مهندسي فرهنگي داشته باشد. هر كسي وزير مي‌شود يك مهندسي فرهنگي داشته باشد. درست است كه همه مهندسي فرهنگي بايد در يك مركز و هماهنگ باشد، اما حالا كه نيست چاره چيست؟ هر جا براي خودش داشته باشد.به ‌نقش رسانه در مهندسي فرهنگي اشاره‌اي داشتيد. با توجه به اشرافي كه به مطبوعات به ويژه به واسطه داور نهايي جشنواره مطبوعات داريد، تأثير مهندسي فرهنگي را در اين حوزه چه ميزان و چگونه مي‌بينيد؟همه دنيا از طريق برگزاري جشنواره‌ها و بخصوص اهداي جوايز درصدد هدايت فكري و اعتقادي افراد شركت كننده يا حتي افرادي كه در مظان شركتند، هستند. فرض كنيد مي‌خواهند يك مسابقه جهاني كاريكاتور برگزار ‌كنند. تمام متقاضيان شركت از سراسر جهان براي ارسال كاريكاتور موظفند تفكر آن مركز را در كاريكاتورهايشان پياده كنند. چه بسا ده‌ها كاريكاتور كشيده شود، ولي ارسال نشود ولي با معيار آنها كشيده مي‌شود و بين اطرافيان و در كشورشان پخش مي‌شود. هزاران نفر هم مي‌فرستند اما همه آنها جايزه نمي‌گيرند ولي خودشان را با آن معيارها تطبيق مي‌دهند. اصلاً هدف از جايزه دادن همين است. يا فستيوال‌هاي جهاني كه به گزينش فيلم‌هاي سينمايي برتر اختصاص دارد، فيلم‌هاي با محتواي خاصي را انتخاب مي‌كنند. شما اگر اندكي انتقاد به صهيونيسم يا مسائل واقعي اروپا در فيلمتان داشته باشيد، امكان ندارد شركت داده شود اما اگر تاييد بكنيد ممكن است جايزه هم به شما بدهند. ما گاهي با نگاه برون مرزي فيلم ساختيم. آنها كه به خاطر رضاي خدا يا به قدرت حرفه‌اي فيلم سازي ما نگاه نمي‌كنند محتواي خاص خودشان را در اين فيلم‌ها جست‌وجو مي‌كنند. جشنواره مطبوعات هم بايد توسط وزارت ارشاد سياست‌گذاري شود و ضعف‌هايش بررسي شود. براي اين موضوع طرح و برنامه وجود دارد ولي هيچ وقت از ما نخواستند، فقط موقع داوري ما را صدا كردند، رفتيم داوري كرديم و آمديم. بايد معيارهاي گزينش شفاف و روشن باشد كه در تمام طول سال معيارهاي اين جشنواره توسط نويسندگان رعايت شود و بهترين آنها به جشنواره ارسال شود و برترين آنها جايزه بگيرند. مطبوعات در تمام طول سال بايد متأثر از جشنواره باشند ولي در عمل اين طور نيست يا به شكل خيلي ضعيفي است. اينها نشان مي‌دهد كه روي آن مهندسي نمي‌شود. تفكر نمي‌شود و پيش برنامه‌اي وجود ندارد.آرمان‌هايي كه به آنها اشاره كرديد از ابتداي انقلاب جزو اولين و اصلي‌ترين شعارها بود كه سعي در دسترسي به آنها بوده، با اين وجود به نظر مي رسد كه فاصله بين وضع موجود و آرمان‌ها كم نمي‌شود، چرا؟چون ما آرمان‌هاي خيلي بلندي داريم كه از منابع اسلامي به آنها رسيده‌ايم. جوامعي كه معمولاً با وحي سروكار ندارند، آرمان‌هاي بلند را درك نمي‌كنند. جامعه‌شان رشد مي‌كند ولي رشد خيلي كند و تدريجي دارند. ما به دليل داشتن آرمان‌هاي بلند، وقتي وضع موجود را مي‌بينيم فاصله خودمان را تا آن آرمان‌ها خيلي زياد مي‌بينيم. اينطور نيست كه ما كم كاري مي‌كنيم، آرمان‌‌ها خيلي بلند است، البته فاصله‌ ما با وضع مطلوب در طول سي‌سال گذشته مرتب كم شده است ولي توقع ما زياد است. همت ما عالي است.اين آرمان‌ها كه منشأ وحياني دارند را 1400 سال پيش پيامبر اسلام (ص) بيان فرمودند. خب چرا نرسيديم؟ 1400 سال زمان قابل توجهي است.آن آرمان‌ها تا روز قيامت براي ما آرمان است. اينكه امروز به آنها نرسيم طبيعي است. از روزي كه پيامبر (ص) مبعوث شدند، قول پيروزي اسلام را هم دادند. آن كه براي آن روز نبود. از آن روز فعاليت شروع شد. منتظر يك پيروزي نهايي هستيم. آرمان ظهور حضرت حجت و يك حكومت جهاني را داريم. امروز نگاه مي‌كنيم به آن حكومت جهاني خيلي نزديك‌تريم از زمان پيامبر (ص). نه تنها پيامبر اسلام (ص) قبل از ايشان همه انبياي الهي يا لااقل انبياي اولوالعزم وعده ظهور موعود جهان يا حكومت جهاني را به پيروان خودشان دادند. يعني پيامبران چند صد سال كوشيدند و تعداد اندكي پيرو پيدا كردند ولي آرمانشان حكومت جهاني است كه در انتظار ماست. پس ما بين آرمان و وضع موجود خيلي فاصله داريم. اين به خاطر وحياني بودن دين ماست.خاصيت اين آرمان‌هاي دور و دراز چيست؟خاصيتش اين است كه بيان آنها كمك مي‌كند ما راه را گم نكنيم و هميشه به سمت و سوي آنها حركت كنيم. تازه اينها كه نام برديم آرمان‌هاي دنيايي ماست. آرمان‌هاي آخرتي هم داريم. ما براي پرواز آفريده شديم نه براي كره خاكي. ما مي‌خواهيم در بهشت و در عالم برزخ پرواز كنيم و معنويت بالايي داشته باشيم. براي همين است كه مي‌گويم پيشرفت ما خيلي بوده است. آنچه را كه امروز داريم اوايل انقلاب باور نمي‌كرديم. جامعه ما روز به روز به طرف امام زماني شدن حركت مي‌كند. منظور من از امام زماني شدن نه شعار امام زمان را دادن است، بلكه هر حركت مثبتي در جامعه اسلامي يك گام به طرف ظهور حضرت حجت است. اگر ما اين بحث مهندسي فرهنگي را مطرح مي‌كنيم، بزرگترين گام به طرف ظهور است. منظور از انتظار يعني حركت به طرف اين آرمان‌هاي فرهنگي و انقلابي. به اين شكل ما داريم روز به روز به آرمان نهايي به ظهور موعود نزديك‌تر مي‌شويم. خيلي هم نزديك شديم. شما هر سال مي‌بينيد جوان‌هاي ما بخصوص در ايام خاص، در محرم، رمضان، ايام احيا و اعتكاف، حضور پررونق‌تري در مساجد دارند. فضا جوان‌تر مي‌شود. اينها نشان مي‌دهد كه ما داريم حركت مي‌كنيم به سوي هدف.ولي عدم درك و فهمي كه ابتداي صحبت به آن اشاره كرديد تهديدي براي جامعه به ويژه جامعه فرهنگي ما در اين مسير است و مانع پيشرفت يا حتي رسيدن به آرمان‌ها مي شود.خب موانع را هم بايد شناخت. اينكه كسي يا كساني مثل شما با بررسي وضع موجود فاصله خود را تا آرمان‌ها زياد مي‌بينند، نشان همت عالي است به شرط آنكه اين تفكر موجب نااميدي نشود. اگر فكر كنيم پيشرفت نكرده‌ايم اين خوب نيست و با واقعيت جور نيست. ما پيشرفت كرديم. شما ببينيد شعارهاي اين دولت، انقلابي‌تر از همه دولت‌هاي قبل است. با همه انتقادهايي هم كه به اين دولت داريم اين نشانه پيشرفت است. كوشندگي اين دولت هم از همه دولت‌ها بيشتر است.شب و روز براي خودشان نگذاشتند. من گاهي براي جان اين افراد مي‌ترسم، از بي‌خوابي و فعاليت و شب و روز نداشتن. زهد مسوولين فعلي هم بيشتر از قبلي‌هاست. خوب اينها پيشرفت جامعه را نشان مي‌دهد. دولت برآيند و چكيده معرفت عمومي جامعه است.شما مي‌گوييد اين نفهميدن‌ها براي جامعه ما تهديد است. همين درك را خيلي‌هاي ديگر هم دارند. اينكه ما عدم درك را مي‌فهميم، اينكه الان اينجا نشسته‌ايم و راجع به اين موضوعات صحبت مي‌كنيم و اينكه روزنامه شما اين موضوع را انتخاب كرده نشانه پيشرفت است.درست است گام‌هاي جامعه ما كند است ولي هميشه رو به جلو است. براي فهم اين مسائل هم هميشه ما رو به جلو بوده‌ايم، كما اينكه شعارهاي امام (ره) زنده‌تر از زمان خود ايشان در جامعه ما حضور دارد و بيشتر از آن زمان از آنها پيروي مي‌شود و روز به روز دارد خطر زدايي مي‌شود. اتفاقاً درك خطر و فهم خطر مساعد كننده راه است و انگيزاننده به طرف پيشرفت. وقتي دشمن داريم پيشرفت مي‌كنيم. مي‌گويند شيطان سگ تربيت شده خداوند است تا ما هر جايي كه با اين سگ مواجه مي‌شويم به جاده اصلي صراط مستقيم برگرديم. اين سگ خارج از جاده پاي ما را مي‌گيرد و ما مجبوريم براي خارج شدن از مسير سگ دوباره به جاده برگرديم. دشمن ما شيطان است، همه دشمنان، شيطانند؛ اين شياطين در خارج از صراط مستقيم پاي ما را مي‌گيرند و ما را به صراط مستقيم هل مي‌دهند. همه خطراتي كه شما به آنها فكر مي‌كنيد وجود دارد ولي اين خطرات انگيزاننده ما به بازگشت به صراط مستقيم و حركت و پيشرفت در صراط مستقيمند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار