کد خبر: 1098892
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
آرمین بینا

عشق زندگی در ترکیه دو دختر نوجوان را در دام آدم‌ربای سارق گرفتار کرد.
به گزارش جوان، اواسط هفته گذشته زن و شوهر جوانی در تهران سراسیمه به اداره پلیس رفتند و از گم شدن ناگهانی دختر ۱۳ ساله‌شان به نام گلنار خبر دادند.
شاکی در توضیح ماجرا گفت: «ما در یکی از شهر‌های اطراف تهران زندگی می‌کنیم. دخترم دانش‌آموز است و تعطیلات تابستانی هم در خانه به مادرش کمک می‌کرد. البته به خانه چند نفر از همکلاسی‌هایش و تعدادی از بستگانمان که دختر هم‌سن و سال او دارند هم رفت و آمد می‌کرد و من و مادرش در جریان بودیم. امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدیم، خبری از گلنار نبود. خیلی شوکه شده بودیم، چون او بدون اجازه ما و آن هم شب یا صبح زود از خانه بیرون نمی‌رفت و از طرفی وسایل خانه و کمدی که در آن پول و طلا‌های خودش و مادرش را نگهداری می‌کردیم به هم ریخته بود که متوجه شدیم طلا‌ها و پول‌ها نیست و بعد هم فهمیدیم او تعدادی از لباس‌هایش، مدارکش و طلا‌ها را داخل کیفش ریخته و از خانه بیرون رفته است.»
فرار به تهران
وی ادامه داد: «به خانه بستگان و دوستان سر زدیم، اما دخترم را پیدا نکردیم تا اینکه یکی از دوستانش به ما گفت گلنار چند روزی است با دختر ۱۶ ساله‌ای به نام فهیمه رفت و آمد دارد و فهیمه هم او را تشویق به فرار از خانه کرده است؛ بنابراین ما به سرعت به خانه فهیمه رفتیم که پدر و مادر او هم گفتند دخترشان ناپدید شده است. فکر کردیم آن‌ها از شهر خارج نشده‌اند، به همین خاطر همه شهر را خیابان به خیابان و کوچه به کوچه گشتیم، اما آن‌ها را پیدا نکردیم و در آخر هم یکی دیگر از دوستان گلنار گفت که دخترم را همراه فهیمه دیده است که به مقصد تهران سوار اتوبوس مسافربری شده‌اند. الان به تهران آمده ام تا کمک کنید دخترمان را پیدا کنیم.»
بازداشت ۲ دختر فراری در پارک
با طرح این شکایت، تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی به دستور قاضی محمدامین تقویان، بازپرس شعبه هشتم دادسرای امور جنایی تهران برای پیدا کردن دو دختر نوجوان وارد عمل شدند.
در حالی که تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت به مأموران پلیس خبر رسید دو دختر نوجوان در یکی از پارک‌های مرکزی تهران با پسر جوانی درگیر شده‌اند.
بدین ترتیب مأموران پلیس راهی محل حادثه شدند و دریافتند دو دختر درگیر شده همان دو دختر فراری هستند که چند روز قبل از خانه‌شان در شهرستان فرار کرده و به تهران آمده‌اند.
از سوی دیگر مشخص شد لحظاتی قبل پسر جوانی داخل پارک مشاهده می‌کند دو دختر نوجوان با پسری درگیر هستند که همزمان با کمک به آن‌ها موضوع را به پلیس خبر می‌دهد، اما پسر درگیر شده موفق به فرار می‌شود.
بدین ترتیب مأموران پلیس، دو دختر فراری را به اداره پلیس منتقل می‌کنند و موضوع دستگیری آن‌ها را به خانواده‌هایشان اطلاع می‌دهند.
می‌خواستیم به ترکیه فرار کنیم
گلنار در توضیح ماجرا به مأموران پلیس گفت: «مدتی قبل با فهیمه که از بستگان دور ماست، آشنا شدم. فهیمه عاشق زندگی در ترکیه بود و دوست داشت به ترکیه برود، اما خانواده‌اش مخالفت می‌کردند. چند وقتی از رابطه دوستانه ما گذشته بود که فهیمه به من گفت خانواده‌اش قصد دارند او را عروس کنند. معمولاً یکی از رسم و رسوم خانواده‌های ما افغانی‌ها ازدواج زودهنگام است و پدر و مادرمان به دلایلی ما را در سن پایین به خانه بخت می‌فرستند که اکثر دختران از این رسم راضی نیستند. فهیمه وقتی فهمید خانواده‌اش قصد دارند به زور او را روانه خانه بخت کنند مخالفت کرد، اما فایده‌ای نداشت، چون او دوست داشت برای زندگی به ترکیه برود. چند روز قبل فهیمه به من گفت قصد دارد از خانه‌شان فرار کند و برای زندگی به ترکیه برود. او گفت خانواده من هم به زودی مرا مجبور به ازدواج می‌کنند و بهتر است همراه او به ترکیه فرار کنم. دوستم آنقدر از زندگی در ترکیه تعریف کرد که من عاشق زندگی در ترکیه شدم. قرار شد دو نفری طلا‌ها و پول‌های خانواده‌مان را سرقت کنیم و به تهران برویم و بعد از فروش طلا‌ها با پول آن به مرز برویم و از طریق قاچاقچی انسان به ترکیه فرار کنیم. من شب وقتی خانواده‌ام خواب بودند، طلا‌های خودم و مادرم را سرقت کردم و همان شبانه همراه فهیمه به تهران گریختیم.»
در دام سارق قهرمان‌نما افتادیم
وی ادامه داد: «صبح زود همراه دوستم به تهران رسیدیم و به داخل پارکی رفتیم و منتظر بودیم چند ساعت بعد که طلافروشی‌ها باز شد طلاهایمان را بفروشیم و بعد راهی مرز شویم که چند پسر جوان برای ما مزاحمت ایجاد کردند. ما با آن‌ها درگیر شدیم که پسر جوان افغانی به نام بهروز به کمک ما آمد و تهدیدشان کرد که به پلیس خبر داده است و پسران مزاحم هم فرار کردند. پس از این من و دوستم درباره نقشه‌مان با هم حرف زدیم. بهروز که فالگوش در نزدیکی ما ایستاده بود متوجه شد ما از خانه‌مان فرار کرده‌ایم و قصد داریم پس از فروش طلاهایمان به مرز ترکیه برویم. او گفت که یکی از دوستانش طلافروشی دارد و یک نفر را هم می‌شناسد که به صورت قاچاق افراد فراری را به ترکیه می‌برد و از ما خواست به خانه او برویم تا با دوستانش هماهنگ کند. به او اعتماد کردیم و راهی خانه‌اش شدیم، فکر نمی‌کردیم که قهرمان ما چه نقشه‌ای برایمان دارد. وقتی وارد خانه‌اش شدیم دست و پای ما را بست و تمامی طلا‌ها و پول‌هایمان را گرفت و دو روز ما در خانه‌اش حبس کرد تا اینکه یکی از دوستانش آمد و خواست ما را رها کند. سپس او، ما را با خودرویش به داخل پارکی آورد و رها کرد. وقتی فهمیدیم او طلا‌های ما را پس نمی‌دهد با هم درگیر شدیم که فرار کرد و مأموران پلیس از راه رسیدند.»
بازداشت آدم‌ربای سارق
پس از این مأموران تحقیقات گسترده‌ای را برای شناسایی متهم آغاز کردند و در نهایت یک روز قبل بهروز را شناسایی و بازداشت کردند.
متهم در بازجویی‌ها با اعتراف به جرمش گفت: «آن روز داخل پارک متوجه شدم آن‌ها از خانه‌شان فرار کرده‌اند و همراهشان مقدار زیادی طلا و پول دارند. وسوسه شدم آن‌ها را فریب دهم و اموالشان را سرقت کنم. من به دروغ گفتم که یکی از دوستانم می‌تواند آن‌ها را از مرز خارج کند و دختران نوجوان هم به حرف‌هایم اعتماد کردند و من هم آن‌ها را به خانه یکی از دوستانم بردم و در اتاقی زندانی‌شان کردم. قصد داشتم پس از سرقت طلاهایشان آزارشان بدهم، اما وقتی دوستم به خانه‌اش آمد مخالفت کرد و از من خواستم آن‌ها را رها کنم. من، دو دختر نوجوان را سوار خودرویم کردم و گفتم وقتی پیاده شدید طلاهایتان را پس می‌دهم، اما وقتی داخل پارکی آن‌ها را پیاده کردم، گریختم و طلاهایشان را پس ندادم تا اینکه دستگیر شدم.»
متهم برای ادامه تحقیقات به دستور بازپرس جنایی در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار