وارونه نشان دادن واقعیت، یکی از بزرگترین معضلات ورزش است که مانع برطرف کردن مشکلات میشود. با این وجود گویا این بهترین راهکار مدیران برای فرار از مسئولیتی است که طی سالهای اخیر باعث بغرنج شدن شرایط بسیاری از رشتههای ورزشی شده است.
ایستادن بر سکوی قهرمانی و دستیابی به گردنآویز طلای المپیک ۲۰۲۰ دلیل خوبی بود برای امیدواری جامعه تیراندازی به آینده. افتخارآفرینی جواد فروغی در توکیو اتفاق کمی نبود، آن هم با وجود مشکلات فاحش این رشته و کمبود همیشگی مهمات و مستهلک بودن تجهیزات! اما دلیل خوبی بود تا انتظارات تیراندازان بحق بالا برود، ولی حرفهای متناقض رئیس کمیته ملی المپیک و رئیس فدراسیون تیراندازی تنها چند ساعت بعد از مصاحبه سرمربی تیم ملی تفنگ که در خصوص مهمات رو به پایان هشدار داده بود، نشان میدهد حتی افتخارآفرینی در توکیو هم نتوانست تغییری در شرایط تیراندازی ایجاد کند.
اگرچه رئیس فدراسیون تیراندازی مدعی است بیشترین هزینه بعد از کشتی و فوتبال در تیراندازی میشود و صالحیامیری نیز با اشاره به حضور این فدراسیون در بین شش فدراسیون برتر تأکید میکند به زودی فدراسیون تیراندازی در بین سه فدراسیون برتر قرار میگیرد، اما واقعیت نه انتخاب به عنوان بهترین فدراسیون است و نه آنچه در خصوص هزینههای انجام شده به زبان میآید. واقعیت تمرین تیراندازان در شرایط سخت با مهمات غیراستاندارد و فاصله بسیار با حریفان در سطح آسیا و جهان است و نیاز به برگزاری اردوهایی نظیر هانوفر برای حل مشکل مهمات جهت تمرین. انتخاب به عنوان بهترین فدراسیون اگر آب و نان داشت، اوضاع فوتبال که همین چند سال قبل به عنوان بهترین فدراسیون آسیا برگزیده شد و تاج از آن تحت عنوان فدراسیون پنج ستاره یاد میکرد امروز تا این اندازه قمر در عقرب نبود!
فدراسیونی که کمتر کسی متوجه شد با در نظر گرفتن کدام معیارها توانسته عنوان بهترین آسیا را به خود اختصاص دهد، وقتی نه باشگاهداری آن حرفهای است، نه زیرساختهایش مورد تأیید و نه حتی مدیریتش آنقدر سالم که پروندهای، چون ویلموتسگیت را به فوتبال تحمیل نکند!
زوم کردن روی موفقیتها، مطرح کردن رنکینگها و برشمردن هزینههایی که مشخص نیست تا چه اندازه با واقعیت منطبق است از جمله مسائلی است که طی سالهای اخیر رؤسای فدراسیونها و گاه حتی سایر مسئولان با زوم کردن روی آن قصد سرپوش گذاشتن بر واقعیتهای تلخ موجود را داشتند. واقعیتهایی که گاهی کار را به جایی میرساند که شاهد ترک وطن از سوی برخی مهرهها و چهرههای ورزشی هستیم، ورزشکارانی که اکثرشان دلیل مهاجرتشان را عدم توجه و رسیدگی میخوانند، نه مسائل سیاسی. با این وجود جلای وطن کردن آنها دستاویزی میشود برای تکذیب هر آنچه به زبان میآورند. درست مانند اتفاقی که چندی پیش در خصوص هندبال بانوان و وزنهبرداری دختران رخ داد و همانطور که انتظار میرفت تکذیب هم شد، اما تصمیم دستهجمعی وزنهبرداران برای ترک اردو و حمایت سرمربی از اعتصاب آنها نشان داد حق با چه کسانی است؛ رئیس فدراسیون یا ورزشکاری که گاه ناچار به کنار گذاشتن ورزش قهرمانی میشود و گاهی تصمیم به مسابقه دادن زیر پرچم کشوری دیگر میگیرد!
انتظار حمایت و مهیا کردن شرایط برای کسب نتایج قابل قبول، انتظار زیادی نیست، اما به نظر میرسد پرداختن به مسائلی دیگر و دادن شعار حمایت از بستن کمر همت در این راستا سادهتر و بیخرجتر است که با وجود واقعیتهای عیان آنچه از زبان مدیران و رؤسای تیراندازی میشنویم با آنچه که ورزشکاران بیان میکنند و به چشم میبینیم تفاوتی بین زمین تا آسمان دارد.