غلبه مسائل مالی و اقتصادی در حراج تهران از آن دست رویکردهایی است که مخالفان و موافقان جدی دارد و هر کدام استدلالهای خودشان را مطرح میکنند غلبه مسائل مالی و اقتصادی در حراج تهران از آن دست رویکردهایی است که مخالفان و موافقان جدی دارد و هر کدام استدلالهای خودشان را مطرح میکنند. اینگونه موضعگیریها از نخستین دوره برگزاری حراج تهران با عنوان «هنر مدرن و معاصر ایران» در خرداد۱۳۹۱ تا امروز ادامه دارد. اقتصاد هنر همواره مسئلهای چالشآفرین بوده است، آن هم در عرصهای که هنر با واژه تعهد پیوند میخورد، اما وقتی اقتصاد سوار بر هنر شود، وارد حیطهای میشویم که انگار قرار است تمشیت امر هنر را به دست نامرئی اقتصاد بسپریم. بر همین اساس برخی معتقدند حراج تهران از فرهنگ لیبرالی غرب وام گرفته است که ضررهای بلندمدتی برای هنر کشورمان دارد، در مقابل افراد دیگری مدعی هستند مخالفتها با حراج تهران به خاطر حسادت و نشناختن ابعاد اقتصادی هنر است! و موافقان آن را برای تقویت و رونق جریان اقتصادی هنر مفید میدانند. در چند دوره اخیر آثار برخی هنرمندان و چهرههای فرهنگی که آثار آنها در دایره هنر انقلابی قرار، در رویداد حراج تهران حاضر بودهاند. اینکه اساساً حضور چنین آثاری چقدر میتواند به رویکرد هنر انقلاب کمک کند، خود یک سؤال جدی و مهم است.
مخالفان و موافقان
مسعود فراستی از چهرههای شناختهشده حوزه سینما از جمله کسانی است که نسبت به مقوله حراج تهران نظر مثبتی ندارد و میگوید: «من متوجه نمیشوم در مملکتی که خط فقر آن به ۹ میلیون تومان رسیده است، چگونه در یک سالن کوچک ۱۵۰ میلیارد تومان برای اثری مثلاً هنری رد و بدل میشود؟ در حالی که هیچ کدام هم هنری نیستند. پولش را عدهای میگیرند و هنرمند را آلت دست کردهاند. واقعاً فاجعه است. از یک جوان شهرستانی این اثر را به ۸ میلیون و ۱۰ میلیون میخرند و بعد ۲۰۰ میلیون میفروشند. بس کنید این مسخرهبازی را!»
گروه دیگری از مخالفان معتقدند اتفاقاتی مثل حراج تهران را نمادی از دیدگاههای لیبرالیستی و سرمایهداری در جهان میدانند که اساساً به دنبال اصالت بخشیدن به مبانی فکری مادیگرایانه است و از نظر بنیادی با نوع نگاه اسلامی به مقوله هنر و هنرمند تناقض آشکاری دارد و نباید هر اتفاقی را که در غرب یا کشورهایی با دیدگاههای ماتریالیستی و لیبرالیستی و جزو مظاهر مختص آنهاست کپی و در کشورمان اجرا کنیم و امیدوار باشیم این مسئله به «اقتصاد هنر» کمک میکند!
یکی از موافقان برگزاری چنین محافلی سجاد باغبانماهر، استاد دانشگاه هنر اصفهان و مدیر گالری ساربان است که میگوید: «اکثریت افرادی که در جامعه و در فضای مجازی به انتقاد از آثار حراج میپردازند، آشنایی کاملی با هنرهای تجسمی و هنر مدرن ندارند. زیباییشناسی هنر مدرن اصولاً نخبهگرایانه و عوامگریز است و این مهمترین ویژگی هنر مدرن در ادبیات، موسیقی یا هنرهای تجسمی است. در هنر مدرن آثاری خلق میشود که خیلی سریع و راحت توسط عامه مردم قابل درک نیست، البته منظور از عوام، تحصیل نکرده نیست بلکه افرادی است که در حوزههایی غیر از هنرهای تجسمی فعالیت میکنند.»
نکتهای که برخی از مخالفان حراج تهران به آن اشاره میکنند و در لابهلای جملات این استاد دانشگاه وجود دارد، اتهام عدمدرک مردم از هنر است، چه اینکه لزوماً مبنای خرید و فروش آثار در محافلی مثل حراج تهران زیباییشناسی هنر مدرن نیست، همانطور که خریدار این آثار الزاماً افراد نخبه و مسلط بر مباحث زیباییشناسی هنر نیستند!
منصوره بشیریپور، فعال و کارشناس اقتصاد هنر برعکس استاد دانشگاه هنر اصفهان معتقد است مؤلفههایی مثل شهرت هنرمند است که میتواند بر قیمتگذاری آثارش تأثیر داشته باشد، نه لزوماً ارائه اثری سرشار از زیباییشناسی نخبهگرایانه!
این کارشناس اقتصاد هنر میگوید: از آنجا که حراج بازار ثانویه محسوب میشود، قیمتگذاری در آن بر اساس گذشته هنرمند، قیمت آثار او در بازارهای اولیه و قیمت آثار او در حراجهای گذشته است. این موضوع چیزی نیست که هنرمندان بخواهند به آن انتقاد کنند. در اینجا بحث عرضه و تقاضاست، بنابراین اگر برای کاری تقاضا وجود نداشته باشد، آن کالا به فروش نمیرسد. حراج جای ارائه آثار هنرمندی که کسی او را نمیشناسد، نیست. یک هنرمند تا نتواند در فضایی گالریهای خود را تثبیت و متقاضی پیدا کند، حراج برایش معنی پیدا نمیکند.
هر چند نظر این کارشناس اقتصاد هنر هم میتواند به عنوان یکی از علتهای ناقصه در بحث حراج آثار هنری محسوب شود، ولی قطعاً نمیتواند علت تامه فروش یک اثر هنری و خرید آن از سوی خریدار تلقی شود. چه اینکه برای خرید یک اثر هنری از سوی خریدار مؤلفههای متعددی از جمله شهرت هنرمند، محتوا و موضوع اثر و مراعات چارچوبهای هنری تأثیرگذار و مهم است.
تکلیف هنرمندان با حراج تهران
صرفنظر از نوع نگاه کارشناسان در رابطه با مضار و منافع مقولهای مثل حراج تهران، برخی هنرمندان انقلابی که تعدادی از آثارشان در ادوار مختلف این حراج به فروش رفته یا اصطلاحاً چکش خوردهاند، حرفها و نظرات دیگری دارند که به نظر میرسد میتوان از آن به «خط سوم» تعبیر کرد. در واقع آنها نه به نگاه هنر نخبهگرایانه سرشار از زیباییشناسی توجه دارند و نه حواشی دیگر، شاید اندکی خودخواهانه باشد ولی بسیاری از این افراد که به دلیل بیتوجهی مسئولان به خدمات بیدریغ آنها به هنر و کشور و ناتوانی در مرتفع کردن بدیهیترین نیازهای زندگیشان، زندگی معسر و سختی را سپری میکنند، فروش آثارشان را نوعی درآمد قلمداد میکنند که میتوانند از طریق آن معیشت خانوادهشان را تأمین کنند! هنرمند و عکاسی مثل سعید صادقی که بیشتر عمر و جوانیاش را در دوران دفاع مقدس به عنوان عکاس خبرنگار مشغول ثبت تصاویر تاریخی لحظات پیروزی و شکست جنگ تحمیلی بوده است و حالا در روزگار بازنشستگی و پیری هیچ کس یادی از او نمیکند و هیچکدام از مسئولان سراغی از او و نحوه گذران زندگیاش نمیگیرند، مجبور است از فروختن فریمهای افتخارآمیزش از روزگار جوانی درباره پایمردی مردم کشورش در روزگار جنگ و سختی دفاع کند! سعید صادقی تاکنون تجربه حضور در چند دوره حراج تهران را داشته و در شانزدهمین دوره آن نیز با عکسی از روز آزادی خرمشهر حاضر است در دوره هشتم این حراج با فروش ۵۵میلیون تومانی عکسی از «عملیات کربلای۵» برای نخستین بار موجب شود آثار عکاسی وی با اقبال روبهرو شوند که تا پیش از آن اتفاق نیفتاده بود. بعد از این اتفاق بود که پای عکاسان دفاع مقدس هم به حراج تهران باز و به روندی معمول تبدیل شد.
صادقی که روزگاری در روزنامه جمهوری اسلامی عکاسی میکرده و همراه شهید غلامحسن افشردی (حسن باقری) جزو اولین گروه عکاس- خبرنگاران اعزامی به جبههها بوده است، در گفتگو با خبرنگار «جوان» درباره حراج تهران و مباحث پیرامون آن میگوید: الان سالهاست از اتمام جنگ میگذرد و افرادی بر اساس ریاکاری و تزویر به منافع مادی دست پیدا کردهاند، این افراد در همان دوران دفاع مقدس فقط به قاعده یک نوک زدن به جبهه رفته بودند، ولی بعدها منافع زیادی کسب کردند، اما کسی نیامد از من که در سیوچند عملیات حضور داشتم بپرسد، برای این انقلاب و مملکت چه خدمتی انجام دادهای؟! همین امروز هم زندگی کسانی از سوی دشمنان در خطر است که به این نظام خدمت میکنند. کسی نیامد بپرسد که سعید صادقی چه خدمتی به این انقلاب کرده است؟ امثال شماها هیچ سراغی از ما نگرفتید که زندگیمان و نیازهای معیشت خانوادهمان چگونه تأمین میشود؟! خب حالا یک جایی مثل حراج تهران مثلاً با انتخاب یکی از عکسهای من به آن گالریداری که ضمن شناسنامهدار کردن هنر جنبه اقتصاد و هنر را شکل میدهد، یادآوری میکند که این کشور با مجاهدت و ایثار چه کسانی و چه جوانانی و با چه شرایطی حفظ شده است! این امنیت و آرامش امروز که در سایه آن میتوانیم به خرید و عرضه آثار هنری بپردازیم، ماحصل حماسه ملی این چهرههاست. این عکسهای من به نوعی مرده بودند و اگر انتخاب نمیشدند، همچنان زیر غبار فراموشی میماندند! این کارها باعث میشود خون تازهای در بدن هنر و هنرمند به جریان بیفتد.
این عکاس پیشکسوت دوران دفاع مقدس در رابطه با نظر مخالفان حراج تهران اظهار میدارد: به نظرم اینکه عدهای میگویند این حراج از مظاهر غرب است و میخواهد روی هنر قیمت بگذارد، فقط از روی حسادت است! من با آقای چلیپا و گودرزیدیباج و بقیه دوستان که در حوزه هنری رشد پیدا کردهایم، در این حراج حضور داریم، این اتفاق آنچه برای من جدی نبوده را جدیتر و دنیای من را زنده میکند. من از سال ۱۳۹۴ که با دوستان حراج تهران آشنا شدهام با برخی از این افراد (مخالفان) صحبت کردهام، اما چیزی تحت عنوان پولشویی ندیدهام! بلکه اتفاقی که افتاد این بود که من عکاس جنگ را از تحقیر نگاه کسانی که به دنبال منافعشان بوده و هستند، نجات داد. در گذشته هم همین جور بوده که یک عده پاسبان جیبشان بودند و یک عده پاسبان حقیقت. من در قبال یک اتفاقی که برای یک نسل در بخشی از تاریخ کشورمان افتاده پاسبانی و حقیقت آن روزها را ثبت کردم. من که به کشور خودم وفادار بودم و به خاطر اهمیت ندادن مسئولان فرهنگی سالهای زیادی را در فراموشی سپری کردهام، چند سال است که هنر عکاسی من توسط حراج تهران دیده و ارزشگذاری میشود و احساس زنده بودن میکنم.
صادقی در ادامه میافزاید: جریان حراج تهران یک نوع نگاه مترقی و متفاوتی به جریان هنر دارد و هنرمندانی که در آن آثارشان به فروش میرسد، وقتی باهم صحبت میکنیم، میبینیم که این اتفاق نه تنها تقدیر از هنرمند است بلکه حتی یک ساختار هویتی هم در جهت وطندوستی معنا و شکل میدهد. این اتفاق ما را از پستوی فراموشی بیرون میآورد و زمینه ارتباط بین هنرمند و گالریدار میشود و هویت میدهد؛ هویتی که سیوچند سال پیش و به خاطر عملکرد متظاهرانه برخی مسئولان تعطیل شده است. این را هم باید بگویم که من معتقدم کسی که یک اثر را میخرد، اولاً مجبور به چنین کاری نشده است، ثانیاً برای آن پول پرداخت میکند، بنابراین در خرید یک اثر حتماً ملاکهایی دارد. حراج تهران جان غبارگرفته امثال سعید صادقی را دوباره زنده میکند و هویت میبخشد!
اگرچه هنرمندان زیادی همچون سعید صادقی وجود دارند که از بد حادثه و به خاطر ضیقشدن حلقه معیشت و زندگیشان که نتیجه کمکاری و نگاه غیرمسئولانه مدیران فرهنگی و هنری کشورمان است، به محافلی مانند حراج تهران نگاهی کسبگونه و درآمدآفرین دارند، اما واقعیتهای مترتب بر این گونه مظاهر وارداتی از غرب نسبت به فرهنگ، کشور و هنرمندانمان مانند شیوع سیلی است که وقتی همه جا را ویران کرد و تلفات زیادی گرفت، تازه متوجه آن میشویم! بحث پولشویی در اینگونه محافل مسئله غریبی نیست و یکی از راههای شناختهشده در دنیا برای پولشویی خرید و فروش آثار هنری است که به واسطه آن ردیابی پولهای مشکوک را سخت و غیرممکن میکند. قطعاً ایجاد جایی برای خرید و فروش آثار هنرمندان منطبق با فرهنگ و قوانین کشورمان یک امر مقبول و پذیرفتهشده محسوب میشود، اما لازمه این کار طراحی و تدوین مسیر و قوانینی است که جلوی سوءاستفاده افراد و جریانات مشکوک در آن مسدود باشد.