اشکال ما آدمها این است که تا تقی به توقی میخورد، جلوی هر پدیده خوب و بدی علامه دهر میشویم و هزار تا فلسفه میبافیم. قدرت چشم و گوش را بیش از عقل میدانیم و به هر چه دیدیم و شنیدیم، اکتفا میکنیم. دقت کردهاید قدرت همذاتپنداری ما کم شده؟ کمتر میتوانیم آدمهای پیرامونمان را درک کنیم؟ اشکال ما آدمها این است که تا تقی به توقی میخورد، جلوی هر پدیده خوب و بدی علامه دهر میشویم و هزار تا فلسفه میبافیم. قدرت چشم و گوش را بیش از عقل میدانیم و به هر چه دیدیم و شنیدیم، اکتفا میکنیم. دقت کردهاید قدرت همذاتپنداری ما کم شده؟ کمتر میتوانیم آدمهای پیرامونمان را درک کنیم؟ به آنها در برخی شرایط حق بدهیم یا حتی اگر کارشان اشتباه بودهاست، ببخشیم. چرا شناخت ما از آدمها و سطح زندگیشان آنقدر سطحیشده که هر کسی هر بلایی سرش آمد یک «به جهنم حقش بود» چاشنی میکنیم و از کنارش میگذریم. از صبح که چشمهایمان را باز میکنیم تا خود شب خودکار قضاوت دستمان است و برای این و آن نسخه میپیچیم. جالب است که حتی حکم هم صادر میکنیم... اگر با کفش آدمها راه میرفتیم، راحتتر میتوانستیم قضاوتشان کنیم.
صبح توی مترو یا اتوبوس طرف خوابآلود است و اشتباهی پا روی کفشمان میگذارد، در جا پاچهاش را میگیریم که آهای مگه کوری؟ حواست کجاست؟ اگر همکاری مشکلی برایش پیش آمد و چند روز پشت سر هم مرخصی رفت، برایش یک قصه میسازیم که لابد خبری است. اگر همسایه مشکلی داشت و یا بیمار بود و چند روز او را ندیدیم، بلافاصله به دلخوری ربط میدهیم و به اینکه معلوم نیست چرا سرسنگین شده و تحویل نمیگیرد!
اگر کسی مدتها قبل از ما پولی قرض کردهاست و حالا بشنویم سفری رفته یا یک وسیله ضروری برای خانهاش خریده میگوییم فلانی وضعش خوب شده سفر میرود و خرید میکند، پس چرا پول ما را نمیدهد؟ اگر کسی دو سال از ازدواجش گذشت و هنور بچه نداشت، پچپچ میکنیم و هر طورشده یک عیب یا مشکل خانوادگی برای آنها میتراشیم. اگر فلانی دعوت ما را قبول نکرد مهمانی بیاید، شاید عذری داشته، شاید بیمار است و نخواسته کسی را نگران کند. اگر از کسی خواستید با شما همسفر شود و نپذیرفت، شاید هزینه سفر را ندارد و نمیخواهد جلوی شما شرمندهشود. ذهن ما دنبال جایزه است. مدام باید برایش خوراک فکری جور کرد. حالا اینکه چه خوراکی با کدام کیفیت به خوردش میدهیم، بماند.
این چه عادت بدی است که داشتهها و نداشتههای افراد را قضاوت میکنیم؟ طرف تمام تلاشش را برای مهمانی فرزندش کرده و در حد توانش هزینه کردهاست، ما به چه حقی میگوییم غذایش اِل بود و بِل بود. دسرش بد بود. به چه حقی برای زندگی دیگران نسخه میپیچیم؟
اگر این نگاه قضاوتکننده را ببندیم و موقع برخورد با آدمها ضمن خویشتنداری کمی درکشان کنیم، حتماً دنیا جای بهتری میشود. اگر یاد بگیریم خودمان را در موقعیتهای مختلف قرار بدهیم شاید کمتر دست به قضاوتهای عجولانه و بیدرنگ بزنیم. برای قضاوت نکردن یا قضاوت درست کردن باید اول همدلی را آموخت. همدل که باشی به آدمها حق میدهی گاهی حالشان بد باشد یا گاهی کارهایی کنند که ما انتظارش را نداریم.