
«اوایل تظاهرات تا اوضاع را بررسی میکنیم، چند تا مرگ بر آمریکا هم با اونها بگیم ایرادی ندارد بعد از بررسی اولیه میتونیم سبز بشیم.»
«برای این پیکنیک حتماً توی کیفتون خوراکی داشته باشید، شاید یه وقت خواستیم شب بیرون بخوابیم.»
این جملات تنها بخشی از دستورالعمل 9 مادهای افراطیون دومخردادی دیروز و سبزهای اموی امروز است که به فاصله 24 ساعت قبل از راهپیمایی ضد استکباری 13آبان در حجم بسیار گستردهای در سطح تهران توزیع شده بود. گرچه مردم آگاه و انقلابی تهران در 13 آبان امسال فریاد استکبارستیزی و ضد آمریکایی خود را رساتر از هر سال دیگری به گوش جهانیان و برخی اذناب داخلی آنها رساندند و ثابت کردند که هرگز فریب افراد مرعوب را نخواهند خورد، اما آنچه که در این یادداشت مورد نظر است، مجموعه رفتارها و گفتارهای متناقض میرحسین موسوی و نقش آن در بروز ناآرامیهای اخیر است که نشان میدهد بر خلاف آنچه که موسوی ادعا میکند، تیمی که مأمور تنظیم بیانیههای رسمی اوست در سطوح نازلتر، شیوههای عملیاتی کردن این بیانیهها برای اردوکشیهای خیابانی را نیز بر عهده دارد. مقایسه آخرین بیانیه موسوی به مناسبت 13 آبان با دستورالعمل 9 مادهای سبزهای اموی تا حدود زیادی میتواند این ادعا را ثابت کند. موسوی در بیانیه چهاردهم خود بدون هیچ اشارهای به ماهیت ضداستکباری 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، از این روز به عنوان سبزترین روز سال یاد میکند و سپس ادعا میکند که «این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد، کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند و کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟»
چند روز بعد به موازات همین بیانیه تحریکآمیز موسوی، جنبش سبز اموی مردم را نه به راهپیمایی ضدآمریکایی که به تظاهرات و تحصن دعوت میکند و از متحصنین میخواهد با گروه دوستان و فامیل مقابل سفارت آمریکا (بخوانید لانه جاسوسی) تجمع کنند.
همچنان که اشاره شد، موسوی در بیانیه خود هرگز خوی استکباری آمریکا را محکوم نکرده و همین موضوع باعث میشود حامیان او نیز از این مناسبت فقط به عنوان محملی برای تظاهرات غیرقانونی و سردادن شعارهای ساختارشکنانه استفاده نمایند و اگر گاهی شعار مرگ بر آمریکا نیز از آنها شنیده میشود، براساس آنچه که در دستورالعمل تصریح شده، تنها برای ارزیابی اوضاع اولیه است، تا پس از بررسیهای اولیه، افراطیون وارد فاز تخریبی شوند.
موسوی در همین بیانیه در موضعی متناقض و البته به ظاهر میهندوستانه، دولت را متهم به افراط و تفریط در سیاست خارجی میکند که با گشادهدستی، دستاوردهای هستهای را تسلیم غرب میکند.
«دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تأکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنان نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند.»
این ادعاها درحالی صورت میگیرد که همکیشان حزبی موسوی در دوران هشت ساله اصلاحات ضمن تعلیق تمام فعالیتهای صلحآمیز هستهای کشور، بیشترین خیانتها را به حقوق مسلم ملت ایران روا داشتند و آنقدر مرعوب دشمن شدند که نمایندگان مجلس ششم پا را فراتر از این نهاده و در نامهای به رهبر معظم انقلاب خواستار تسلیم بیقید و شرط در مقابل دشمن و خواستار سرکشیدن جام زهر شدند. اکنون همین جریان مرعوب که تلاش دارد برای فریب افکار عمومی و فرار از سابقه سیاه خود با عنوان «جنبش سبز» به صحنه سیاسی کشور بازگردد، گویی کاتولیکتر از پاپ شده و بدون توجه به موفقیتهای چشمگیر در فعالیتهای هستهای طی سالیان اخیر، مدعی تسلیم گشاده دستانه دستاوردهای هسته ای به غرب از سوی دولت اصولگرا شده و برای منافع ملی کشور اشک تمساح میریزد.
تعجبآورتر اینکه این سخنان از زبان کسی جاری میشود(میرحسین موسوی) که در عصر اصلاحات تنها نظارهگر مواضع مرعوبانه دوم خردادیها در قبال غرب بود و احساس وطندوستی او هرگز در مقابل ذلتپذیریهای دولت اصلاحات به درد نیامد و همچون سایر مسائل دیگر ترجیح داد با سکوت از کنار آن بگذرد. اکنون سؤال اساسی از مهندس موسوی مدعی خط امام این است که اتخاذ این همه مواضع متناقض و هزینهبر برای نظام اسلامی با چه رویکردی دنبال میشود؟ او باید به این سؤال اساسی پاسخ شفاف بدهد که او با نظام است یا علیه نظام و موضع او درباره جایگاه ولایت فقیه و نهادهای قانونی و اجتماعی کشور چیست؟ نمیشود شعار قانونگرایی داد و در عین حال بیشترین رفتارهای غیرقانونی را تجویز و مدیریت کرد.