
میرحسین موسوی در تازهترین اظهار نظر خود در گفتوگو با یکی از سایتهای دوم خردادی مدعی شد که انقلاب اسلامی دچار «کرختی جذاموار» شده است.
در مباحث تئوریک مربوط به «انقلاب شناسی» مبحثی وجود دارد به نام «رویشها و ریزشها»؛ بدین معنا که به طور طبیعی، هر انقلابی در مسیر حیات خود هم «ریزش نیرو» دارد و هم «رویش نیرو». در روند تکاملی انقلاب اسلامی گروههایی چون منافقین، مارکسیستها، ملیگراها، تجدیدنظرطلبان و ... جزو ریزشها هستند اما این ریزش در برابر رویشهای موجود در انقلاب اسلامی ناچیز است و حتی ریزش تفکرات انحرافی منافع فراوانی برای تعالی انقلاب در برداشته است. آقای موسوی براساس یک تحلیل تخیلی مدعی «تکه تکه شدن بدنه انقلاب در اثر ابتلا به جذام» شده که نوعی «مغالطه کسب وجهه» برای جریان دوم خرداد است. چرا که در واقع، این جریان دوم خرداد است که در اثر روحیه ساختارشکن خود و تندرویهای میرحسین در بستر بیماری جذام افتاده و هواداران خودش را چند تکه کرده و از دست داده است.
ریزش نیرو در فرآیندی به نام انقلاب طبیعی است اما چگونه قابل توجیه است که آقای موسوی در عرض 4 ماه یک جریان سیاسی30ساله (چپ یا اصلاحطلب) را از هم گسیخته و از یک جریان درون نظام به یک جریان اپوزیسیونی مخالف نظام تبدیل کرده است؟ کرختی جذاموار را باید در جریان خود آقای موسوی جستوجو کرد که از 5/2 میلیون رأی تهرانیها تنها چند هزار نفر با تفکرات لائیک، سکولار، ضدنظام و آشوبطلب دور او حلقه زده و طیف عظیم رأیدهندگان به او از گردش پراکنده گشتهاند.
آزادی بیان و تعقل سیاسی ایجاب میکند با توجه به آنکه خود آقای موسوی با این ادبیات خاص آغازگر این بحث بوده، با ادبیاتی همشأن به مغالطات ایشان پاسخ داده شود.
شیزوفرنی چیست؟
شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی (روان گسیختگی) نوعی اختلال روانی – رفتاری است که آن را «سرطان اختلالات روانی» مینامند. از مهمترین نشانههای این اختلال، «توهم» است. توهمهای دیداری و شنیداری بخشی از توهمهای فرد مبتلا به اسکیزوفرنی به شمار میرود. یعنی او چیزهایی را میبیند و میشنود که برای دیگران قابل دیدن و شنیدن نیست. از دیگر علائم این بیماری خاص، «هذیانگویی» است؛ در این حالت، فرد به یکسری باورهای غیرمنطقی دست مییابد که به زعم خودش درست است در حالی که دیگران آن را نامعقول میدانند. «تداخل در اندیشه» از نشانههای دیگر شیزوفرنی است که سبب عدم ارتباط منطقی در رفتار و گفتار فرد میشود و این ناهماهنگی در رفتار و گفتار، «واکنشهای نابجا و غیرمعمول» را در پی دارد. از مهمترین عوارض شیزوفرنی میتوان به «حیران شدن و گمگشتگی در زمان و مکان»، «گیجی و منگی»، «بهت و ماتزدگی» و «فراموشی» اشاره کرد. شیزوفرنی در عالم واقع، یک اختلال روانی فردی است اما از آنجا که در مثل مناقشه نیست در عالم مقایسه میتوان رفتار سیاسی – اجتماعی برخی جریانها، گروهها و باندهای سیاسی را با شاخصههای این اختلال رفتاری توضیح داد. از جمله، در وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، نشانههای اختلال «شیزوفرنی سیاسی و هویتی» در کنشها و واکنشهای طیف ناکام انتخابات – دوم خردادیها – به وضوح مشاهده میشود.
1- توهم شیزوفرنیک سیاسی:جریان دوم خرداد هم در روزهای تبلیغات انتخاباتی دهم و هم پس از انتخابات، نشانههای آشکاری از «توهمات اسکیزوفرنیک سیاسی» را در اظهارات و رفتارهای خود بروز داد. کاندیدای این جریان در مناظرهها و سخنرانیهایش همواره در نقدهایی که به دولت و ساختار حاکم داشت از واژههایی چون «شنیدم»، «شنیده میشود»، «میگویند» و «گفته میشود»استفاده میکرد اما توان اثبات این شنیدهها و گفتهها را نداشت. این کنش او مصداقی از «توهمات شنیداری» تحلیل میشود.
کاندیدای دوم خردادی همچنین در اتهامزنیها خود از واژههایی چون «من دیدهام»، «من میبینم» و «دیده میشود» بهره میگرفت که نشانهای از «توهمهای دیداری» ارزیابی میشود؛ یعنی او چیزهایی را میبیند و میشنود که برای دیگران قابل رؤیت نیست.
2- توهم شیزوفرنیک توطئه: این نوع از توهم بخش دیگری از اختلال اسکیزوفرنی سیاسی است که به سبب آن، فرد مبتلا دائماً دیگران را در حال توطئه علیه خود میبیند. او خود را «مرکز توجه دیگران» دیده و با نوعی «خود بزرگبینی افراطی» همه رفتارهای دیگران را به شکل خاصی تفسیر میکند که از آن یا «توطئه و خیانت»فهم میشود یا «تأیید و حمایت». شخص مبتلا، دیگران را در دو حالت بیشتر نمیتواند تصور کند؛ بعضی از اطرافیان را دشمنانی میبیند که کمر به اخلال در کارش بستهاند و به همین دلیل رفتار و گفتار آنان را با بدبینی خاصی زیر ذرهبین قرار داده و همواره از در مخالفت با آنها برمیآید و برعکس، بعضی را دوستانی میبیند که در تأیید و تقویت او میکوشند حتی اگر در واقع به ضرر او گام بردارند! طرح مسأله «تقلب» در انتخابات از سوی جریان دوم خرداد برخاسته از همین «توهم شیزوفرنیک توطئه» بود. مبتلایان به این اختلال خاص، اتهاماتی را به دیگران میزنند در حالی که سند و توان اثبات آن را ندارند. جریان دوم خرداد و کاندیداهای آن نیز «تهمت اسکیزوفرنیک تقلب» را به نظام وارد کردند و با آنکه فرصت مناسبی از سوی شورای نگهبان به آنان داده شد تا ادعای خود را اثبات کنند هیچ سند و مدرکی نداشتند. اسکیزوفرنیکها با وجود آنکه بیاساس بودن اتهاماتشان به دیگران آشکار است اما بر تکرار و دامن زدن به آن پا میفشارند؛ جریان دوم خرداد و کاندیداهای آن نیز با آنکه نتوانستند اتهاماتشان را به نظام ثابت کنند هنوز پس از گذشت 145 روز از انتخابات کماکان رویکرد اتهامزنی خود را حفظ کردهاند.
3- خود بزرگبینی شیزوفرنیک: شخص مبتلا به این بیماری خاص، خود را «کانون توجه دیگران» دیده و به «خودبزرگبینی مفرط» دچار است. این خود محوری سبب میشود تا قضاوتهای فرد مبتلا آن چنان یکجانبه باشد که او در این داوریها خود را «حق مطلق» بداند و دیگران را یکسره باطل بپندارد. کاندیدای دوم خردادی نیز با بیان این جمله در مناظرهها و اظهاراتش که «من احساس خطر کردهام» نشان داد که خودش را یک منجی برای حل تمام مشکلات کشور دیده و از همه سیاستمداران ایرانی توانمندتر و فهمیدهتر میپندارد. این در حالی بود که او حتی یک جمله از برنامههایش برای چگونگی اداره کشور حرف نزد؛ در واقع برنامهای نداشت که حرف بزند! به کار بردن عباراتی چون «در چهار سال گذشته هیچ کار مثبتی انجام نشده»، «اینها کشور را در سراشیبی سقوط قرار دادهاند» و ... از سوی کاندیدای دوم خردادی نمونههایی از «توهم خود را حق مطلق و دیگران را باطل محض دانستن» است.
4- بیثباتی و تذبذب شیزوفرنیک: از دیگر نشانههای این بیماری خاص، بیثباتی شخصیت فرد است.
شادی و نشاط ناگهانی و غم و اندوه آنی از وجوه بروز این اختلال است که حتی خود فرد را هم آزار میدهد اما از آن گریزی نیست زیرا او ارادهای در کنترل این رفتارها ندارد. در رفتار جریان دوم خردادی یک سیر کاملاً عاری از ثبات دیده میشود. چپ انقلابی دو آتشه بودن در اوان انقلاب، اصلاحطلب شدن در ابتدای دولت اصلاحات، تجدید نظرطلب شدن از اواسط دوره اول ریاست جمهوری خاتمی و آنارشیست شدن پس از انتخابات دهم شواهدی بر این مسأله است. یک روز از پایبندی به قانون اساسی سخن گفتن و روز دیگر علیه آن شوریدن بیانگر این تذبذب شیزوفرنیک در اردوگاه اصلاحات است. با تأمل در رفتار کاندیدای این جریان سوژههای برجستهای از این بیثباتی (شادی و غم ناگهانی) را مییابیم.
« عدم پذیرش سازوکار قانونی انتخابات پس از شکست» یک اختلال بیثباتی از نوع «غم ناگهانی» است. «اعلام زودهنگام پیروزی در انتخابات» آن هم در شرایطی که آرا شمارش نشده، برگزاری کنفرانس خبری برای اعلام پیروزی قطعی (منپیروز انتخابات هستم) و حتی سخن گفتن از جشن پیروزی – پیش ازشمارش آرا – از نمونههای اختلال بیثباتی از نوع «شادی ناگهانی» در رفتار کاندیدای دوم خردادیهاست. همچنین بیانیه چهاردهم این کاندیدا در آستانه سیزدهم آبان که سرشار از «امید بخشی و مثبت اندیشی» در خصوص جنبش سبز است از نوع «شادی ناگهانی» شناخته میشود. در مقابل، مصاحبه اخیر او با یکی از سایتهای وابسته به دوم خرداد که حجمی از عبارات «منفی بافانه»، «نگرانیهای بیاساس» و «تهدیدهای مبالغهآمیز» در آن به چشم میخورد از نمونههای اختلال بیثباتی از نوع «غم آنی» است. او در این مصاحبه از «لزوم تغییر قانونی اساسی» سخن میگوید در حالی که در بیانیهها و اظهارات پیشین خود همواره از «لزوم تبعیت از قانون اساسی و بازگشت به آن» صحبت میکرد و این نمونه دیگری از وجود اختلال «بیثباتی شخصیت» در کردار اوست. این رفتار دوگانه دوم خردادیها نسبت به قانون اساسی ثابت میکند که آنها صرفاً با نگرشی ابزاری به این «میثاق ملی» نظر داشته و هیچ علقه و اعتقاد راسخی به آن ندارند.
کاندیدای دوم خرداد در این مصاحبه با نگرشی برخاسته از «توهم اسکیزوفرنیک توطئه»،رقیب سیاسی خود – اصولگراها– را متهم کرده است که: «اینها همان کسانی هستند که آتش بیار معرکه هستند و نفع خودشان در این است که دائم این اختلافات را در کشور دامنزده و بدبینی ایجاد کنند». «فرافکنی شیزوفرنیک» او در حالی است که این خود او و همراهانش بودند که با پخش شایعه «تقلب» تلاش کردند مردم را نسبت به حاکمیت بدبین کنند. آنها با این اتهام و آشوبهای پس از آن، خودشان آتش بیار معرکه اختلافات و دو قطبی شدن فضای سیاسی - اجتماعی کشور با محوریت «هیجان و تنفر» شدند.
5- تداخل شیزوفرنیک در اندیشه: فرد مبتلا به شیزوفرنی دائماً دچار «تداخل در اندیشه» است که این تداخل، «عدم ارتباط رفتار و گفتار» را برای او در پی دارد. با نگاهی به حیات سیاسی دوم خردادیها این «تداخل شیزوفرنیک دراندیشه» را به وضوح در مییابیم. آنها مدام از اندیشههای امام(ره) و آرمانهای انقلاب دم میزنند اما رفتارهای ساختارشکنانه آنان (عبور از حاکمیت، اتهام به نظامی که یادگار امام(ره) است،زیر پاگذاشتن قانون اساسی، تشکیک در اصل صد و دهم قانون اساسی و ...» متضاد با اندیشههای امام(ره) است.
همین تداخل در اندیشه است که سبب میشود فردی چون اکبر گنجی روزی در دفاع از حاکمیت دینی سخن بگوید و روزی ضمن شورش علیه حاکمیت دینی از بلامانع بودن همجنسبازی و عبور از امام زمان(عج) صحبت کند!
راهکاری برای درمان شیزوفرنی سیاسی
جریان سیاسی که رفتار و گفتههایشان ریشه در اختلال «شیزوفرنی سیاسی » دارد نه تنها نمیتوانند مشکلات جامعه را حل کنند بلکه با رفتارهای نسنجیده خود به این مشکلات عمق میدهند. هر سیاستپیشهای به ویژه دوم خردادیها برای اثرگذاری مثبت و فسیل نشدن باید از کنشهای اجتماعی و سیاسی درک نظاممند داشته باشند، بین شخصیت و آرمانهای خود سازگاری ایجاد کرده و از بیثباتی بپرهیزند و در نهایت با هیچ یک از کنشهای قانون جاری در جامعه عناد نورزند.
هر سیاستمداری که این تمایزها را درک نکرده، با آنها هوشمندانه برخورد نکند و با مردم روراست نباشد مبتلا به «شیزوفرنی سیاسی» است. این گروه از سیاست ورزان خطرناکند زیرا گاهی عقلانی سخن میگویند، گاهی شمع بزم عاطفهگرایان میشوند، گاهی خود را سنتگرا مینمایانند، گاهی نماینده دینداران میشوند و سپس رودرروی همه این نحلهها دست به خنجر میبرند.