
در حالی که دولت ترکیه عثمانی، در زمان «سلطان عبدالحمید ثانی» از یک سو در برابر دولت انگلستان ایستاده بود و اجازه عبور از تنگه و کانال سوئز را به آنان نمیداد و از سوی دیگر با مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین و تأسیس یک دولت یهودی مخالفت میکرد، استعمار پیر انگلستان پس از مأیوس شدن از چانه زنی با سلطان عبدالحمید، تصمیم گرفت تا از طریق حرکتهای به اصطلاح مردمی و حزبی در برابر دولت عثمانی وارد عمل بشود و با کمک خانهای مزدور عرب و برخی کارگزاران خائن ترک به ایجاد مزاحمت و سپس به تجزیه امپراطوری عثمانی بپردازد. برای به تفرقه افکندن سرزمین امپراطوری عثمانی، دولتهای اروپایی همگی دست در دست یکدیگر دادند و وارد عمل شدند.
برای عملی ساختن این طرح جاسوسان انگلیسی به همراه مشاوران صهیونیستی برای ایجاد دشمنی بین صفوف مسلمانان به حربه نژادپرستی و ملیت گرایی روی آوردند و از یک سوی حزب «ژون ترک» یا حزب «جوانان ترک» را تأسیس کردند که اینان بر این عقیده بودند که سراسر امپراطوری عثمانی باید تبدیل به یک سرزمین ترکی بشود و سرزمین توران بزرگ تأسیس گردد؛ به این شیوه «جوانان ترک» روی به عرب ستیزی و اسلام گریزی آوردند و به طرد اعراب از مناصب مملکت پرداختند. در برابر این حرکت «پان ترکیسم» که از آموزههای یهودیان سرچشمه گرفته بود، جاسوسان انگلیسی یک حزب دیگر را به راه انداختند، به نام جمعیت جوانان عرب و حزب آزادی بخش اعراب که اینان سرزمینهای اعراب را به تأسیس یک خلافت عربی فرا میخواندند و در حالی که انگلیسیها دستاندرکار جنگ با خلافت مرکزی و دولت عثمانی بودند، اینان در ردیف تبلیغات انگلیسیها و با حمایت از سلاح و سپاه انگلستان ملت عرب را به مبارزه با خلافت عثمانی و تأسیس یک خلافت واحده عربی دعوت میکردند. در این فتنه بزرگ، شریف حسین تحت عنوان خادم الحرمین الشریفین، نقش اول را ایفا مینمود؛ شریف حسین یک سید 60 - 50 ساله، با محاسن جوگندمی بلند و تحت عنوان والی مکه و مدینه، در ظاهر به عنوان منجی اعراب و در باطن در نقش مزدور نادان و خائن انگلستان تعزیه گردان این فتنه بزرگ بود که با توکل به جاسوسان انگلیسی و با تکیه بر کمکهای مالی انگلستان سرزمینهای عربی را به بهانه تأسیس یک خلافت واحده عربی و هاشمی - از یک سو به همکاری با لشکریان انگلستان و از سوی دیگر به جنگ با خلافت
عثمانی - وارد میدان کارزار نمود.
شریف حسین با این فریب بزرگ و به امید تأسیس خلافت عربی، به طور رسمی دست دوستی به دولت انگلستان داد و پای قشون انگلیس را به سوی سرزمین امپراطوری عثمانی باز کرد و ملک فیصل فرزند خائن او به همراه فرماندهان انگلیسی و یهودی اعلان جنگ با حکومت مرکزی دادند و با فریاد «لاالهالاالله محمدرسولالله» ولکن در رکاب لشکریان انگلستان وارد شهر قدس و سرزمین فلسطین شدند و انگلیسیها پرچم خودشان را بر فراز مسجد الاقصی به اهتزاز درآوردند و با ترفندهای فراوان و با کمک برخی پاشاهای خائن ترک سرانجام خلافت عثمانی را شکست دادند و شریف حسین به میدان آمد تا خودش را به عنوان خلیفه امت عربی معرفی کند و به گمان خودش خلافت واحده امت عرب را به حمایت سربازان انگلیسی تأسیس نماید. ولکن در عین حال که انگلیسیها وعده تأسیس خلافت واحده عربی را به شریف حسین نادان داده بودند و او باور کرده بود، در عین حال انگلیسیها خانهای وهابی سعودی را مسلح کرده بودند و در فردای جلوس شریف حسین به تخت خلافت، سعودیهای مزدور با سلاحهای انگلستان حمله کردند و مدینه و مکه را گرفتند و شریف حسین را به عنوان مزدور و جاسوس انگلستان از جایگاه خودش هم اخراج کردند و انگلیسیها مدارک جاسوسی شریف حسین را در سراسر دنیای عرب پخش کردند و هر قدر شریف حسین و فرزندانش به لندن و به پاریس رفتند و قراردادهای ماکماهون فرمانده انگلستان را نشان دادند، کسی به آن قراردادها اعتنایی نکرد و سرانجام انگلیسیها شریف حسین را به قبرس تبعید کردند و او در آنجا دق کرد و به درک واصل شد.
انگلیسیها بعد از آنکه با فریبکاریهای شریف حسین، خلافت عثمانی را با فتاوای علمای فریب خورده الازهر درهم شکستند، آنگاه با فریبکاریهای دیگر که شرح آن بسیار مفصل است سرزمینهای عربی را به دولتهای دستنشانده کویت و مصر و سوریه و عراق و اردن و حجاز و یمن و عدن و امارات عربی تقسیم کردند و برای هر کدام یک پرچم و یک تاریخ و یک حاکم و یا سلطان درست کردند و برای هر کدام یک روز استقلال قرار دادند و بدین ترتیب فاتحه امت عرب خوانده شد و آخر کار هم، فلسطین را تسلیم فرماندهان یهودی و صهیونیسم نمودند و مرکز قدرت از ترکیه عثمانی و از استانبول منتقل به تلآویو گردید و سران عرب عملاً توابعی شدند از حکومت جعلی و غاصب اسراییل یعنی اعراب خانه عزت و اقتدار خودشان را با دست خودشان و به زعامت خادم الحرمین الشریفین خراب کردند و تصمیم امور را به دست لندن سپردند و لندن هم دولت اسرائیل را خلیفه و سرپرست آنان کرد و کسانی که درخواب و در غفلت بودند، در سایه اعتماد به انگلستان چنین آیندهای را برای خود ترسیم نمودند. حالا سؤال از این آقایان ثلاث (خاتمی و کروبی و موسوی) این است که آیا آنان آمدهاند تا با دستگاه ولایت آن رفتار را کنند که شریف حسین نادان با دستگاه خلافت عثمانی کرد در خدمت انگلستان؟ در اینجا لازم است این سه فریب خورده توجه داشته باشند که:
اولاً، رشته ولایت و امامت غیر از دستگاه خلافت و سلطنت عثمانی است. ثانیاً، بیگانگان، آنطور که به شریف حسین اعتنایی نکردند و در عین عقد قرارداد با وی، با سعودیها از یک طرف و با صهیونیستها از طرف دیگر و با فرانسه و روسیه از طرف دیگر قرارداد بسته بودند، رفتار آنان با اینان نیز همین طور است. اینها فقط در یک مقطع کوتاه به سیادت شما و شیخوخیت آن شیخ متوسل میشوند و در عین حال علاقه قلبی و عقیدتی و عملی و ظاهری و باطنی آنان با همپیالههای خودشان است و هرگز با شما سرسازگاری نخواهند داشت.
هر چند اینان نمیتوانند هیچ مشکلی برای ولایت فقیه درست کنند، لکن این موجب شرمساری یک ایرانی است که در دهه چهارم این انقلاب که دهه هلاکت و زوال اسراییل است اینان فریفته یک لبخند دروغین کاخ سفید و ابلیس لندن و دجال اسراییل بشوند. امید است که اینان هر چه زودتر باطن خطرناک این لبخندهای زهرآگین شیطان بزرگ و دیگر شیاطین را درک کنند و از ابواب جهنم طاغوت دوری گزینند و در فردایی که اسرائیل خواهد گریخت آنطور که شاه مزدور گریخت، اینان احساس پیروزی داشته باشند و به عنوان همکاران آمریکا و انگلستان و اسراییل مورد خشم و غضب امت اسلام قرار نگیرند.