در ایستگاه بعدی تحقیقم با محقق دیگری درباره خطراتی که آرشیوها با آن روبهرو هستند، صحبت کردیم و وقتی من گفتم نگران خوندماغ شدنم بودهام، او هم ماجرای دوستش را برایم تعریف کرد که یکبار روی یکی از کتابهای دستنویس تذهیب شده عطسه کرده. وقتی دوستش به صورت غریزی خواسته بود کتاب را پاک کند، جوهرها پخش شده بود. هر چه بیشتر پاکش میکرد خرابتر میشد.
از اعضای گروهی آنلاین متشکل از چند آرشیویست خواستم ماجراهای ترسناک کارشان را بگویند، آنها هم چنین ماجراهایی تعریف کردند: محققانی که میخواستند پوستنوشتههای قرن هجدهمی را داخل ورودی اتوماتیک دستگاه کپی بگذارند؛ یا گوزنی که پنجره را شکسته و وارد آرشیو شده بود و خونش به آثار داخل موزه لطمه وارد کرده بود. برخی از آرشیویستها هم به مدارکی اشاره کردند که قرنها قدمت داشتند، ولی در طول فهرستبندی یا محافظت آسیبدیده بودند: مثلاً هنگام سلفون کشیدن، با نوار بستن، استفاده از مهرهای جوهری و علامتگذاری با خودکار برای نشاندادن تعلق به کتابخانه.
من که کنجکاو بودم بدانم چه بر سر منابع آرشیوی آسیبدیده میآید، سفری ترتیب دادم تا از مرکز حفاظت از آثار هنری و تاریخی در فیلادلفیا بازدید کنم. محافظان در بخشهای کارگاه هنرمندان و آزمایشگاه علمی کاری خارقالعاده انجام میدهند. دیدم که یکی از محافظان اسناد، نقاشی آبرنگ آگوست رودن را در مقدار زیادی آب یونزُدوده غوطهور کردند تا تاری آن را از بین ببرد. این نقاشی در اثر قرارگرفتن در معرض نور تار شده بود. روی میز دیگری، چند عکس پانوراما از سوارکاران قرار داشت که مربوط به دهه ۱۹۲۰بودند، عکسها از طول پاره شده بودند و قرار بود کسی با دقت زیادی آنها را تعمیر کند. این عکسها را برای نگهداری لوله کرده بودند که رفتهرفته خشک و باعث شده بود موقع بازکردن پاره شوند.
یادم رفت بگویم که برخی از بدترین دشمنان آثار ارزشمند، انسانها نیستند بلکه موشها، حشرات و رطوبت است. یک کپی از رویدادنامه نورنبرگ به آنجا آورده شده بود تا قسمتهایی از جلدش تعمیر شود. این کتاب در اواخر دهه ۱۴۰۰ از پارچه ساخته شده بود و منقش به تصاویر رنگی روشنی بود که با مهر چوبی ایجاد شده بودند. فلزهای موجود در رنگها کمکم داشتند کتاب را از بین میبردند. گوشههای پایین صفحات سیاه شده بودند، چون قرنها افرادی با دستهای روغنی آنها را ورق زده بودند... بسیاری از آثار اهمیتشان را از لطمهای که دیدهاند، میگیرند. مثلاً رد دستانی جوهری روی دستنوشتهای متعلق به قرن پانزدهم آن را متمایز ساخته و باعث شده داستانی ویژه خودش داشته باشند. مثال دیگر مربوط به بچههای چارلز داروین است که روی پیشنویس کتاب منشأ انواع او کلی شکلک کشیدهاند، ولی این ایرادات تقریباً در زمان خلق اثر پدید آمدهاند نه به دست محققانی در آینده دور.
یکی از شگفتانگیزترین تکنیکهای نگهداریای که دیدم مربوط به استفاده از تکنولوژیهای جدید بود. این تکنولوژیها از مدارکی که زمانی گمان میشد از شدت لطمه غیرقابل تشخیص شدهاند، متون خوانایی ارائه میدهد. یکی از متخصصان تصویربرداری دیجیتال در مرکز حفاظت از آثار هنری و تاریخی به من نشان داد چگونه در این مرکز توانستهاند دستنوشتهای که نوشتههایش کاملاً محو شده بود را با استفاده از عکسبرداری یووی بازگردانند، اما تکنولوژی دیجیتالیکردن میتواند مثل شمشیر دولبه باشد. محققی که در مورد دوستش که عطسه کرده بود با من حرف زد، معتقد بود این لطمهها اشکالی ندارد، چون احتمالش خیلی زیاد است که کپی آنچه در متن نوشته شده بود موجود باشد، ولی آیا کافی است که فقط مدارکی دیجیتالی از این قسمتهای خراب شده وجود داشته باشد که به ما یادآوری کند آنها چه بودند؟ قطعاً دیجیتالیکردن یکی از بهترین راهها برای حفظ دانش است و همچنین دسترسی وسیعتر به آن را هم ممکن میکند، ولی آن ارتباطی که انسانها با اجسام فیزیکی برقرار میکنند هرگر نمیتواند با چیزی جایگزین شود. وقتی مدرکی که باید بایگانی شود طوری نابود میشود که دیگر قابل تعمیر نباشد، داستانهایی که خود این آثار میگویند را از دست میدهیم، داستانهایی که نمیتوان با دیجیتالیکردن نگهشان داشت.