مردی که ۱۲ سال قبل پس از قتل یکی از دوستانش متواری شدهبود سرانجام بازداشت شد. متهم به زودی در دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه خواهد رفت.
به گزارش جوان، ۱۳مرداد سال۸۹ مردی میانسال به اداره پلیس ورامین رفت و گم شدن پسرش را خبر داد. او گفت: «پسرم هرمز نام دارد. او روز گذشته سر زمین کشاورزی که در حاشیه شهر داشتیم رفت، اما دیگر به خانه بازنگشت. همان شب سر زمین رفتم، اما خبری از او نبود و جواب تلفن همراهش را هم نمیداد. دوستان و اقوام نیز از او اطلاعی ندارند. از پلیس درخواست کمک دارم تا پسرم را پیدا کند.»
با اعلام خبر، تلاش برای یافتن پسر جوان آغاز شد تا اینکه خبر رسید جسد مردی جوان در یک زمین کشاورزی داخل چاله افتادهاست که نشان میدهد چند روزی از مرگش گذشته است. جسد برای تشخیص هویت به پزشکی قانونی فرستاده شد تا بعد از انجام آزمایشات لازم از سوی کارشناسان اعلام شد، متعلق به هرمز است که با ضربات جسم سخت و چاقو کشته شده است. با تشخیص هویت بود که پرونده با موضوع قتل در دستور کار قرار گرفت تا اینکه در بررسی فهرست مکالمات تلفن همراه مقتول، مشخص شد یکی از دوستان هرمز آخرین نفری بوده که با مرد جوان تماس تلفنی داشته است. آن مرد داوود نام داشت، اما در روند معلوم شد همراه همسرش متواری شدهاست. با فرار مرد جوان برادر او به نام رامین مورد تحقیق قرار گرفت، اما مدعی شد از ماجرای قتل اطلاعی ندارد و خط تلفنی که با مقتول تماس گرفتهبود هم متعلق به برادرش بوده و حالا از او بیاطلاع است. تحقیقات در این زمینه ادامه داشت تا اینکه داوود شناسایی و بازداشت شد.
متهم تحت بازجویی قرار گرفت، اما او هم قتل را انکار کرد و گفت: «قبول دارم صاحب خط تلفن هستم، اما آن روز هیچ تماسی با هرمز نداشتم و این برادرم بود که به ملاقات او رفته بود.» با ثبت این اظهارات، رامین بار دیگر تحت تعقیب قرار گرفت، اما تلاشها نشان داد این بار او متواری شده است. تلاشها برای دستگیری او ادامه داشت، سرانجام وی در ۱۲مهرسال گذشته شناسایی و بازداشت شد.
متهم به پلیسآگاهی منتقل شدو تحت بازجویی قرار گرفت. مرد جوان در روند بازجوییها بالاخره به قتل اعتراف کرد و در شرح ماجرا گفت: یکماه قبل از حادثه سر زمین مشغول کار کشاورزی بودم که زن برادرم را دیدم. او آشفته و وحشت زده بود. نزدیکش رفتم که دیدم لباسهایش پاره شده و وضعیت نامناسبی دارد. از او سئوال کردم چرا اینقدر به هم ریخته هستی؟ در جوابم گفت: «برادرت مرا سراغ هرمز فرستاد تا از او مواد بخرم. اما وقتی سر زمین کشاورزی او رفتم، هرمز تا مرا دید برای انجام نیت شیطانیاش مرا داخل چاله انداخت و....»
متهم ادامه داد: «با شنیدن حرفهای زن برادرم شوکه شدم. هرمز از دوستان قدیمی ما بود و با هم بچه یک محل بودیم. به هر حال از همسر برادرم خواستم در این باره به هیچ کس حتی شوهرش حرفی نزند. نگران بودم مبادا داوود با مقتول درگیر شود. به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم جواب این خیانت را بدهم. بالاخره مدتی گذشت تا روز حادثه. آن روز با تلفن برادرم با مقتول تماس گرفتم تا به بهانه خرید مواد جواب تلفن را بدهد. او وقتی صدای مرا شنید تعجب کرد. به او گفتم کار واجبی دارم و باید او را ببینم. هرمز قبول کرد و به محل قرار که سر همان زمین کشاورزی بود آمد. لحظاتی گذشت سر صحبت را باز کردم ولی او مدعی شد دروغ میگویم. همان موقع با چوب و سنگ او را زدم سپس با چاقو چند ضربه زدم و جسد هرمز را داخل همان چالهای که به همسر برادرم تجاوز کردهبود، انداختم. بعد از قتل به خانه رفتم و ماجرا را برای برادرم تعریف کردم. او بعد از شنیدن حرفهایم همراه همسرش متواری شد.»
با ثبت اظهارات پرونده بعد از بازسازی صحنه جرم از سوی متهم کامل و به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. به این ترتیب متهم با درخواست قصاص از سوی اولیایدم در شعبه تعیین شده محاکمه خواهد شد تا از قتلی که ۱۲سال قبل مرتکب آن شده بود از خودش دفاع کند.