پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI. IR در گفتگو با دکتر مسعود اسداللهی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالمللی و منطقه نگاهی به بحرانسازی جبهه استکبار در افغانستان، جنگ هشت ساله علیه مردم یمن و بحران اوکراین داشته است. پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI. IR در گفتگو با دکتر مسعود اسداللهی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالمللی و منطقه نگاهی به بحرانسازی جبهه استکبار در افغانستان، جنگ هشت ساله علیه مردم یمن و بحران اوکراین داشته است.
رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اول فروردین به ایستادگی ملت ایران در برابر استکبار، موضوع افغانستان و خسارات غرب، عربستان و یمن و ماجرای اوکراین اشاره کردند تا به نوعی از منافع و سود ایستادگی ملت ایران در برابر غرب در ۴۳ سال اخیر بگویند. تحلیل شما در مورد نقشآفرینی غرب و استکبار در این اتفاقات ذکرشده چیست؟
این رویدادها در دورهای اتفاق افتاده است که امریکاییها معتقد بودند بعد از فروپاشی نظام دوقطبی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام جدیدی حاکم شده که نظامی تکقطبی است و آن قطب هم امریکاست که خود را تنها قدرت برتر دنیا میداند و فارغ از هر نوع قیدوبندی در خصوص قوانین بینالملل، روابط بینالملل و حتی بحثهای اخلاقی، خودش را در هیچ چارچوبی قرار نمیدهد و تنها منافع برایش مهم است، البته امریکاییها تمام سیاستهای تجاوزگرانه خود را تحت عنوان تأمین منافع ملی امریکا در داخل و خارج از این کشور تبلیغ میکنند، اما واقعیت مطلب منافع ملی امریکا نیست. بسیاری از مردم امریکا اصولاً نه خبری و نه تأثیری بر روند تصمیمگیریها دارند. در واقع، منافع طبقه سرمایهدار در صنایع تسلیحاتی، بانکی و بیمه حاکم بر امریکا و به طور کلی آن طبقه بسیار مرفه و پولدار که ثروتهای نجومی دارند، اقتضا میکند که دولت امریکا (از هر حزبی که باشد) در جهت تأمین منافع این افراد، گروهها و شرکتها حرکت کند.
بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر، امریکا تحت عنوان مبارزه علیه تروریسم به افغانستان حمله و حکومت اول طالبان را سرنگون کرد و به قول خودش دموکراسی را به افغانستان هدیه داد. ۲۰ سال تمام امریکاییها در افغانستان حاکم و مستقر بودند، اما پس از ۲۰ سال، وعدههایی که امریکاییها میدادند به هیچ عنوان محقق نشد و علاوه بر اینکه دموکراسی در افغانستان حاکم نشد، حکومتهای فاسدی مثل حکومت اشرف غنی بر این کشور حاکم شد. هیچ نوع توسعه معناداری در زمینههای اقتصادی، اجتماعی، علمی و زیرساختی در افغانستان اتفاق نیفتاد و بسیاری از مردم افغانستان در زمان حاکمیت امریکا از این کشور مهاجرت کردند و به کشورهای مختلف دنیا رفتند و ترجیح دادند از کشور خودشان خارج شوند. در واقع، حاضر شدند رنج مهاجرت را تحمل کنند، اما در حکومتی که توسط امریکاییها سر کار آمده بود، باقی نمانند.
در واقع این تجربه ثابت کرد امریکا بعد از دو دهه حضور در افغانستان نه تنها به بهبود شرایط این کشور کمکی نکرد بلکه اوضاع را بدتر نیز کرد.
بله. امریکاییها اگر سالهای طولانی در کشوری حضور داشته باشند، به دنبال آباد کردن و عمران و توسعه آن کشور نخواهند بود. امریکاییها در هر منطقهای به دنبال حضور نظامی و امنیتی هستند و آن کشور را تبدیل به کانون بحران برای همسایهها تبدیل میکنند. در افغانستان امریکاییها با ایجاد پایگاههای مختلف سعی میکردند افراد عضو گروهکهای مختلف ضدنظام جمهوری اسلامی را به افغانستان ببرند و آموزش دهند، مسلح و سازماندهی کنند، یعنی فقط به افغانستان به عنوان پایگاه نظامی- امنیتی نگاه میکردند. نتیجهاش هم آن شکست مفتضحانه شد. امریکاییها هیچوقت توسعه و پیشرفت را برای دیگر کشورها نمیخواهند. هر آنچه میخواهند برای خودشان است و آن هم برای آن طبقه سرمایهدار حاکم، نه برای ملت و شهروندان عادی خودشان که اتفاقاً همین شهروندان عادی امریکا در قالب ارتش امریکا به افغانستان آمده و کشته و مجروح و قطع عضو شدند و بسیاری از آنها دچار بیماریهای روحی- روانی گردیدند.
حوادث مرتبط با یمن و تجاوزات عربستان به این کشور مظلوم را چگونه ارزیابی میکنید؟
از زمانی که ملک سلمان در عربستان سعودی به قدرت رسیده، پسرش محمدبنسلمان، عملاً همهکاره نظام آلسعود شده است و این همزمان با تغییر و تحولات در امریکا شد، سال آخر دولت اوباما بود و از آنجا به بعد یک جنگ نابرابر و تجاوزکارانهای را آلسعود به مردم مستضعف یمن تحمیل کردند، با این تصور که، چون یمن ضعیفترین کشور عربی از نظر اقتصاد است، به سرعت از پا درمیآید و عربستان میتواند فتح بزرگی انجام بدهد و محمدبنسلمان میتواند کاملاً پایههای پادشاهی خودش را به عنوان فاتح محکم کند، البته یمن به علتهای مختلف برای عربستان مهم بوده و است. یمن منابع نفت و گاز زیادی دارد که بسیاری از آن، تاکنون استخراج نشده است. سواحل بسیار طولانی یمن در دو طرف تنگه بابالمندب (جنوب در دریای عرب و غرب در دریای سرخ) دارد که موقعیت بسیار استراتژیک و راهبردیای را به هر دولتی میدهد که بر یمن حاکم باشد و تنگه بابالمندب عملاً تحت حاکمیت آن دولت خواهد درآمد. عربستان با این نیتها و برای اینکه نگذارد یمن به رقیب جدی برای آلسعود تبدیل شود، حمله کرد، چراکه یمن هم از نظر جمعیتی، هم از نظر منابع طبیعی و هم از نظر جغرافیای سیاسی، توان رقابت با عربستان را دارد. همه این عوامل میتواند کشور یمن را به رقیب جدی برای آلسعود در شبهجزیره عربستان تبدیل کند، بنابراین عربستانیها همواره سیاست ثابتشان این بوده است که اجازه ندهند یمن قدرتمند باشد و حتی از وحدت یمن جنوبی و شمالی بسیار ناراضی بودند. آن زمانی که این وحدت با فروپاشی شوروی ایجاد شد، یمن جنوبی که حکومت چپگرا داشت، سرنگون شد و این وحدت ایجاد شد، ولی عربستان از همان ابتدا با این وحدت مخالفت کرد و به دنبال تجزیه مجدد این کشور بوده است.
در مورد ماجرای اوکراین رهبر معظم انقلاب در همان روزهای اول این اتفاق هم غربیها را در رخداد به وجودآمده مقصر دانستند. ایشان در سخنرانی روز اول سال هم باز بر این نکته تأکید کردند. نقشآفرینی غربیها در بحران اوکراین را چطور ارزیابی میکنید؟
نقشآفرینی غرب در جنگ اوکراین ماجرایی طولانی دارد. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد یکسری جمهوریهای جدید، امریکاییها که در رأس ناتو قرار داشته و دارند، به دنبال این بودند که حتی روسیه فعلی را تجزیه کنند، چون روسیه فعلی هنوز بزرگترین کشور از نظر مساحت است و یک ابرقدرت بزرگ هستهای، نظامی و امنیتی محسوب میشود. این کشور همیشه میتواند در هر صحنهای رقیب امریکا باشد که ما در سوریه این را دیدیم. امریکاییها برای درگیرکردن روسیه سعی کردند ناتو را به سمت مرزهای روسیه فعلی گسترش بدهند و در تاریخ هم ثابتشده وقتی قدرتهای بزرگ باهم هممرز میشوند، جنگ اتفاق میافتد.
روسها از این موضوع خیلی ناراحت بودند که ناتو در حال پیشروی به سمت مرزهای آنهاست، به خصوص اینکه توافقی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی حاصل شده بود که اوکراین کشور حائل و بیطرف باقی بماند، اما امریکاییها به تدریج داشتند این را نقض و کانون بحران در کنار مرزهای روسیه ایجاد میکردند.
از طرف دیگر روسها اطلاعات دقیق و جامعی در مورد مراکز و آزمایشگاههای تولید سلاحهای بیولوژیکی در اوکراین جمعآوری کرده بودند که نشان میداد امریکاییها این آزمایشگاهها را ایجاد و مدیریت کردهاند و از آنجا که بیشتر این آزمایشگاهها در کنار مرزهای اوکراین با روسیه ایجاد شده بود، برای روسها یقین حاصل شده بود هدف اول از تولید این سلاحهای بیولوژیک، کشور روسیه میباشد. روسها از مدتها پیش اولتیماتوم و هشدار میدادند و تهدید میکردند این وضع را تحمل نخواهند کرد و از امریکاییها میخواستند دست از این کارها بردارند، اما امریکاییها به دنبال ایجاد کانون بحران بودند. در نهایت توجهی به خواسته روسها نشد و روسیه جنگی را علیه اوکراین آغاز کرد تا مانع ضمیمه یا عضوشدن اوکراین به ناتو شود و آزمایشگاههای تولید سلاحهای بیولوژیک را از بین ببرد، البته جنگ در هر صورتی محکوم است. هیچکس جنگ را پدیده مثبتی نمیداند. دفاع متفاوت از جنگ و در مقابل هر جنگی مشروع است، هر چند ما این جنگ را تأیید نمیکنیم، چون اکثراً بیگناهان کشته میشوند و خرابی، ویرانی و هزاران مشکل ایجاد میشود. ریشه این عملکرد تهدیدآمیز، تحریکآمیز و توسعهطلبانههم مربوط به غرب و امریکاست. اگر امریکاییها واقعاً به دنبال آرامش و ثبات در اروپا هستند، اینگونه زمامداران بیتجربه اوکراین را تحریک نمیکردند که بستر چنین جنگی را فراهم کنند.