مردی که متهم است در جریان درگیری بر سر خوردن مشروب با ضربه مشت دوستش را به قتل رسانده است محاکمه شد.
به گزارش جوان، سال۹۶ مأموران پلیس پایتخت از مرگ مشکوک مردی به نام تورج در یکی از بیمارستانهای شهر باخبر و راهی محل شدند. برادر تورج که در محل حضور داشت، گفت: «شب گذشته در خانه استراحت میکردیم که تورج زنگ خانه را زد و خواست مقابل در بروم. وقتی به کوچه رفتم دیدم وضعیتش به هم ریخته است. گفت با یکی از دوستانش به نام جهانگیر درگیر شده و آن مرد با چوب به سرش زده است. کمکش کردم که وارد خانه شد. برایش آب بردم که خورد و بعد خوابید. ساعتی گذشت و خواب بودیم که متوجه شدم تورج بلند شده و در حالیکه حالت تهوع داشت خواست او را به بیمارستان برسانم. همان موقع آماده شدیم و به بیمارستان آمدیم، اما تلاشها بیفایده بود و تورج به خاطر خونریزی مغزی فوت کرد.»
با انتقال جسد به پزشکی قانونی، پرونده با موضوع قتل عمد در دستور کار قرار گرفت و جهانگیر تحت تعقیب قرار گرفت و بازداشت شد. متهم در جریان بازجوییها با اقرار به درگیری با مقتول در شرح ماجرا گفت: «آن شب همراه چند نفر از دوستانمان در خانه یکی از آنها دعوت بودیم. ساعتها آنجا بودیم و بعد از خوردن شام و گپ و خوشگذرانی، من و تورج از خانه دوستمان بیرون آمدیم. در کوچه میرفتیم که به او پیشنهاد دادم به خانهمان برویم تا مشروب بخوریم. تورج قبول نکرد و گفت کار دارد و باید به خانه شان برگردد. چند بار اصرار کردم که تورج عصبانی شد و با تندی جوابم را داد و حتی فحاشی هم کرد. از رفتارش و شنیدن حرفهایش ناراحت شدم و با صدای بلند اعتراض کردم. همین آغاز درگیری شد و در آن درگیری با مشت به سر او زدم و به خانهام رفتم. باور کنید قصد کشتن او را نداشتم وقتی شنیدم تورج فوت کردهاست، شوکه شدم. باور کنید ضربه آنقدر سنگین نبود که موجب قتل شود.»
با اقرارهای متهم، وی بعد از بازسازی صحنه جرم راهی زندان شد و پرونده با تحقیق از شاهدان حادثه کامل و بعد از صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
متهم در اولین جلسه رسیدگی مقابل هیئت قضایی شعبه دوم دادگاه قرار گرفت. با اعلام رسمیت جلسه اولیایدم در جایگاه ایستادند و در خواست قصاص کردند. در ادامه متهم با انکار قتل عمد گفت فقط با مشت به سر مقتول زده است و قصد کشتن او را نداشته است.
با انکارهای متهم هیئت قضایی وی را از اتهام قتل عمد تبرئه کرد و به اتهام قتل شبه عمد به حبس محکوم کرد. این حکم به دیوانعالی کشور فرستادهشد، اما از سوی قضات یکی از شعبات آن نقض و پرونده بار دیگر به همان شعبه ارجاع دادهشد.
به این ترتیب متهم برای دومین بار در شعبه دوم دادگاه پای میز محاکمه رفت. او در آخرین دفاعش گفت: «من و مقتول سالها با هم دوست بودیم و اختلافی نداشتیم. قبول دارم آن روز بهخاطر نخوردن مشروب با هم درگیر شدیم، اما او با فحاشی و سر و صدا میخواست آبروی مرا ببرد. چارهای نداشتم تا اینکه از شدت عصبانیت تنها یک مشت به سر او زدم ولی فکر نمیکردم این ضربه موجب مرگ او شود. از دادگاه تقاضای کمک دارم.»
او درباره گواهی شاهدان حادثه که گفته بودند متهم با چوب به سر مقتول زدهبود، گفت: «شاهدان از دوستان مقتول هستند. قبول ندارم و فقط با مشت به سر مقتول زدم. چوبی هم که در آن محل پیدا شدهبود، برای ساختمان نیمهکارهای بود که در آن کوچه در حال ساخت بود.» در پایان هیئت قضایی با اعلام ختم جلسه جهت صدور رأی وارد شور شد.