تأثیر مستقیم تغییر و تحولات سیاسی در جهان بر ورزش، واقعیت تلخ و آزاردهنده است، ولی آزاردهندهتر از این مسئله، اصرار سران ورزش دنیا بر تکذیب این واقعیت است!
جنگ روسیه و اوکراین اولین باری نبود که به دلیل آن جامعه جهانی تحریمهایی را علیه یک کشور اعمال میکند و ورزش نیز از قاعده تحریمها مستثنی نبوده است. در یکی، دو هفته اخیر تقریباً روزی نبود که تیمهای ورزشی روسیه از یک یا چند رویداد بینالمللی محروم نشوند؛ جام جهانی، لیگ ملتهای والیبال و رقابتهای بینالمللی کاراته نمونههایی هستند از اتحاد همه دنیا علیه ورزش روسیه. هر یک از نهادهای بینالمللی ورزشی برای اعمال جریمه و محرومیت استدلال خاص خود را دارند و نتیجه مشترک همه آنها نیز چیزی نیست جز محروم کردن ورزشکاران روس از حضور در میادین مختلف. بحث ما این است که چرا سران تصمیمگیرنده به همان انداز که قاطعانه روسها را محروم کردهاند با همان قاطعیت از نقش سیاست در اتخاذ این تصمیمات حرف نمیزنند. توماس باخ رئیس کمیته بینالمللی المپیک در تازهترین اظهارنظر خود، سیاسی کردن ورزش را پوچ خوانده است! گویا آگاهی رئیس IOC آنقدر کم است که خیلی از واقعیتها را نمیداند. مردم دنیا دیگر میدانند هرگونه تحول سیاسی چطور روی آینده تیمهای ورزشی تأثیر میگذارد، اما سران کمیته بینالمللی المپیک و رؤسای فدراسیونهای جهانی با اینکه اصل ماجرا را میدانند، ولی در مصاحبههایشان آنقدر دل و جرئت ندارند که به این موضوع اذعان کنند. سالهاست ورزش سیاسی امان ورزشیها را بریده، منتها اتفاقات اوکراین باعث شد این مسئله یکبار دیگر به چشم آید. اگر به اعمال محرومیت و جریمه برای کشورهای متخاصم باشد، رژیم اشغالگر قدس سردمدار آنهاست، ولی گویا برای نهادهای بینالمللی اهمیت زیادی ندارد و منافعشان در این است که روز و شبشان را با حذف روسیه سپری کنند. سیاست تا قلب ورزش نفوذ کرده و انکار آن در این روزها واقعاً مضحک است. وقتی در انتخاب میزبانهای مسابقات مهم ورزشی، انتخابات فدراسیونهای جهانی و دیگر تصمیمات سرنوشتساز، لابیها و تحولات سیاسی حرف اول را میزنند، چطور میتوان ادعای توماس باخ مبنی بر جدایی ورزش از سیاست را پذیرفت.