صندوقهای بازنشستگی در دورههای گذشته پولهایی را که از حقوق شاغلین برمیداشتند در پروژهایی سرمایهگذاری کردند که بازده اقتصادی پایینی داشت و بازگشت سرمایهای که این پروژهها دارند عدد قابل ملاحظهای نیست که بتواند کفاف هزینههای صندوقها را بدهد. این مسئله از مهمترین و اساسیترین مشکلات صندوقهای بازنشستگی است.
از سوی دیگر دولتمردان وقتی میبینند شرکتهایی سودده هستند، تحت عناوین مختلف سود را برداشت میکنند و ما معتقدیم که شرکتها سود حسابداری دارند، اما سود اقتصادی ندارند. به عنوان مثال فکر کنید سرمایه یک شرکت ۱۰ میلیارد دلار است و هزینه استهلاک سالانه آن ۵۰۰ میلیون دلار، دولتها وقتی میبینند شرکت ۵۰۰ میلیون سود دارد، تلاش میکنند بخشی از آن را تحت عنوانهای مختلف یا به صورت دستوری یا جابهجایی نرخ خوراک یا نرخ محصول برداشت کنند، ولی اتفاقی که در این بین میافتد، این است که در بلندمدت شرکتها درآمدی که دارند کمتر از هزینه استهلاک واقعیشان است و این موضوع در صورتهای مالی آنها منعکس نمیشود و این باعث میشود طرحهای توسعهای را تعطیل کنند و راندمان تولید و بهرهوری نیز کاهش پیدا میکند. سودآوری شرکت هم طبعاً به دنبال آن کاهش مییابد. نتیجه این میشود؛ با اینکه صندوقهای بازنشستگی در پروژههایی سود کردهاند و در ابتدا عملکرد مثبتی داشتهاند، اما امروز میبینیم آن بازدهی مدنظر را ندارند و مشکلساز شدهاند و این مشکل بسیار جدی است که صندوقها با کاهش ورودی مواجه شدهاند و ایرادات متعددی به آنها وارد شده است، چه از نظر ساختار مداخلات دولت در این صنایع و چه از نظر فضای عمومی اقتصاد کشور.
از طرف دیگر تعداد افرادی که حق بیمه وارد میکنند با افرادی که حق بیمه برداشت میکنند با هم تناسب ندارد. در گذشته هفت نفر کار میکردند و یک نفر بازنشسته میشد، ولی در حال حاضر سه نفر کار میکنند و یک نفر برداشت میکند که این رویه در سالهای آینده به مراتب بدتر خواهد شد و تعداد افرادی که حقوقبگیر صندوق بازنشستگی هستند بیشتر از افرادی میشود که حق بیمه پرداخت میکنند که این امر یک ناترازی برای صندوقها به حساب میآید.
ضرورت شفافسازی در صندوقها
همچنین با فروش داراییها، مشکلات این صندوقها حل نمیشود. ادغام این صندوقها برای رفع مشکلات مالی در چنین شرایطی اصلاً به صلاح نیست و شاید علیالظاهر شکمها را سیر کند، ولی علیالباطن دچار وضعیت حاد و وخیمتری میشوند. بنابراین کاری که در این بین باید انجام شود، این است که ایرادات را سیستم حسابداری حل کند، وقتی دلار جهش پیدا میکند در صورتهای مالی استهلاکها واقعی نمایش داده نمیشود و با همان دلار ۳ هزار تومانی قدیم نمایش داده میشود، در صورتی که با دلار ۳۰ هزار تومانی شرکت هزینه استهلاک را تحمل میکند. اینجاست که سود شرکتها بزرگنمایی کاذب میشود و این سود واقعی نیست که باید این مسئله حل شود. از سوی دیگر هم مداخلات دولتی است که در صندوقها وجود دارد و باعث زیان صندوقها میشود مثلاً صندوق بازنشستگی که سهامدار ایرانخودرو است و ماشینی که برای ایرانخودرو ۱۰۰ میلیون هزینه داشته را ۲۰۰ میلیون فروخته، در حالی که ماشین در بازار ۳۰۰ میلیون است در این صورت ایرانخودرو سود که نکرده ضرر هم کرده و اگر سود میکرد این سود را به ایران خودرو میداد، آن هم به صندوق بازنشستگی میداد و این صندوقها هم حقوق افراد بازنشسته را پرداخت میکردند این مسائل باید به طور اساسی حل شود، نه تنها در ایرانخودرو، بلکه در همه صنایع وضع بر همین منوال است و نگاه کوتهبینانه دولتی و ضعف مدیریتی باعث این مشکلات شده است.