تطهیر ایالات متحده امریکا و تقلیل دشمنی هیئت حاکمه این کشور با جامعه ایرانی یکی از سیاستهای اولویتدار جریان غربباور داخلی است؛ سیاستی که طی هشت سال گذشته به نقطه اوج خود رسید. تطهیر ایالات متحده امریکا و تقلیل دشمنی هیئت حاکمه این کشور با جامعه ایرانی یکی از سیاستهای اولویتدار جریان غربباور داخلی است؛ سیاستی که طی هشت سال گذشته به نقطه اوج خود رسید.
کمرنگ کردن سطح و کیفیات دشمنی ایالات متحده امریکا با ایران و ذیل آن تفکیک قائل شدن میان دو جناح مرسوم امریکا «دموکرات- جمهوریخواه» طی سالهای اخیر منجر به آن شده است بار دیگر رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از فرماندهان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش از یکدستی مقامات امریکا در دشمنی با ایران سخن به میان بیاورند. معظمله در دیدار روز گذشته خود میفرمایند: «امروز نیز محاسبات امریکاییها غلط از آب درآمده و در حال ضربه خوردن از جایی هستند که قبلاً تصورش را نمیکردند که آن هم از طرف رؤسای جمهور خودشان است، یعنی رئیسجمهور قبلی و فعلی امریکا با اقدامات خود عملاً دست به دست هم دادهاند که باقیمانده آبروی امریکا را هم ببرند.»
بدون تردید یکی از وجوه سخنان ایشان این است که ماهیت و اساس دشمنی سیاستمداران امریکایی فارغ از وابستگیهای جناحی آنهاست؛ مسئلهای که تلاش میشود به شکل دیگری به نمایش گذاشته شود.
در تمام ایام پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ویژه پس از روی کارآمدن دولت مدعی اصلاحطلبی در سال ۱۳۷۶، همواره یک طیف سیاسی تلاش کرده است باورهای عمومی جامعه ایرانی را نسبت به ایالات متحده امریکا تغییر دهد و در فواصل زمانی مختلف اینگونه القا کند که کیفیت و گستره دشمنی امریکا با جامعه ایرانی نسبت به گذشته بسیار کاهش یافته است و آنچه از دشمنی نیز باقی مانده به دلیل سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در عرصه منطقهای و بینالمللی است، آن هم در حالی که سابقه خصومت غرب از انگلیس و فرانسه گرفته تا امریکا و آلمان به سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برمیگردد که نمونههای بیشماری از آن را میتوان در زمان حکومت محمدرضاشاه پهلوی مشاهده کرد.
دموکرات و جمهوریخواه سر و ته یک کرباسند
یکی از مصادیق تطهیر امریکا در طول سالهای اخیر ناظر به بازی «دموکراتهای خوب، جمهوریخواهان تندرو» بوده است، به طوری که جریان مذکور برای دستیابی به اهداف صرفاً حزبی، همزمان با روی کارآمدن دولت یازدهم در اواسط سال ۱۳۹۲، رئیسجمهور بودن باراک اوباما در امریکا را یک فرصت تاریخی برای حل و فصل تمام و کمال اختلافات فی مابین ایران و امریکا عنوان و همواره جامعه را از قدرت گرفتن جریان جمهوریخواه در امریکا دچار ترس و دلهره میکردند.
فضاسازی سیاسی- رسانهای که با روی کارآمدن دولت روحانی در شهریورماه ۹۲ آغاز شده بود، نهایتاً منتهی به آن شد که «برنامه موقت اقدام مشترک» (ژنو ۳) در آذر ماه همان سال نهایی و در ادامه مذاکرات، بیانیه لوزان در فروردین ۹۴ و سپس برجام در تیرماه ۹۴ امضا شد، اما بعد از همه این توافقات مکتوب، دولت باراک اوباما که تحریمهای بیسابقهای در حوزههای بانکی و نفتی علیه ایران با اعمال قطعنامه ۱۹۲۹ وضع کرده بود، چند هفته بعد از امضای برجام نیز دست از سیاست محوری امریکا در مواجهه با ایران که همان اعمال تحریمهای ضدانسانی بود برنداشت و قانون تحریمی جدیدی تحت عنوان «ویزا» یا همان محدودیت ورود شهروندان ۳۸ کشور و از جمله ایران به امریکا را وضع کرد؛ تحریمی که بسیاری از اهداف و منافع توافقنامه هستهای را برای طرف ایرانی به خواب و رؤیایی دستنیافتنی تبدیل کرد. باراک اوباما به همین رویه تا دقایق پایانی ریاستجمهوری خود پایبند ماند و تحریمهای ریز و درشتی را با عناوین مختلف علیه کشورمان اعمال کرد.
مستندات به خوبی نشان میدهد اوباما یکی از رؤسای جمهوری بود که بیشترین تلاش را برای تحریمهای گسترده علیه کشورمان اعمال کرد که مهمترین آن وضع چند قطعنامه ضدایرانی علیه ایران و اجرای دهها قانون ضدایرانی است که هر کدام به بهانههای مختلف حقوق بشری، تروریسم و موشکی وضع شده است، به عنوان نمونه در این دوره قوانینی تحت عنوان «اختیارات دفاع ملی» در سال۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ به تصویب رسیده است که هدف آن ایجاد محدودیت بر بخشهای مالی ایران بود، از جمله آنکه بانکهای خارجی را تهدید میکند که در صورت خرید یا فروش «نفت یا فرآوردههای نفتی» از ایران یا به ایران، از ارتباط با سیستم مالی امریکا محروم خواهند شد، از این رو بر تراکنشهای نفتی ایران و منبع درآمد جمهوری اسلامی بسیار تأثیرگذار است.
متن برجام متوازن و مقصر مشکلات ترامپ بود!
در تمام این ایام جریان گسترده رسانهای وابسته به جریان تطهیرکننده امریکا، تحریمهای ضدانسانی دولت باراک اوباما را توجیه و مغایر با برجام نمیدانستند و تنها از نظام میخواستند برای زنده بودن برجام حساسیتزایی نکند! و از منافع دم دستی خود در عرصههای مختلف هستهای، منطقهای و دفاعی چشمپوشی کند!
این رویه ادامه داشت تا آنکه دونالد ترامپ در امریکا روی کار آمد؛ فردی که میتوانست برای جریان سیاسی داخلی مورد اشاره یک موهبت به شمار آید چراکه تمام ضعفهای گسترده حقوقی، فنی و سیاسی متن برجام را به گردن او انداختند و خروج امریکا از برجام را نه به دلیل «عدماتخاذ تضمین لازم توسط تیم مذاکرهکننده ایرانی از جانب امریکا» بلکه به دلیل جمهوریخواه بودن ترامپ عنوان میکردند.
بعد از روی کار آمدن جو بایدن در امریکا نیز رویکرد سابق بهروزرسانی شد و شخصیتها و رسانههای وابسته به یک جریان سیاسی تلاش کردند اینگونه القا کنند که با روی کارآمدن یک دولت دموکرات مناقشات فیمابین به پایینترین سطح ممکن خواهد رسید و دوران سیاه ترامپ تکرار نخواهد شد، کمااینکه طی هفته اخیر که برخی مقامات امریکا به صورت کلی و مبهم از تعلیق برخی تحریمهای ضدایرانی سخن به میان آوردهاند، جماعت مورد اشاره با ذوقزدگی تمام به تطهیر امریکاییها پرداختهاند و تلاش میکنند با هدف حزبی در انتخابات مجلس سال ۱۴۰۲ و ریاست جمهوری بعدی، دموکراتها را معاملهگر و اهل گفتگو و توافق متوازن معرفی کنند.
اینها در حالی است که میان «اهداف و رفتارهای ضدایرانی» دولت کری، ترامپ و اوباما و سایر دولتهای این کشور نباید تفکیک و تمایز قائل شد و وجه تمایز ترامپ با رؤسایجمهور قبلی و فعلی امریکا تنها در نوع بیان و لفاظیهای ضدایرانی نه در نوع استراتژی یا راهبردی بود که اتاق فکر آنها علیه ایران ساماندهی میکنند، به عنوان نمونه دولت کارتر سیاستهایی خصمانه بر ضدایران از جمله حمایت توأم با تقویت گروههای تجزیهطلب، قطع کامل روابط سیاسی، تحریم نفت ایران، تحریک رژیم بعث صدام برای حمله نظامی به ایران و کمکهای همهجانبه برای پیروزی عراق در جنگ، بلوکه کردن اموال و آغاز تحریمهای اقتصادی وضع کرد، به طوریکه امریکا در سال ۱۳۵۹ در واکنش به گروگانگیری سفارت امریکا، قرارداد فروش صدها میلیون دلار تجهیزات نظامی را که در زمان محمدرضا پهلوی به امضا رسیده بود، لغو و فروش تجهیزات نظامی به کشورمان را غیرقانونی عنوان کرد و همچنین ۱۲ میلیون دلار داراییهای دولت ایران در امریکا را مصادره و تمامی مناسبات دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد.
باید تأکید کرد که دشمنی غرب اعم از امریکا (از اوباما گرفته تا ترامپ و کری) و اروپاییها را نمیتوان به یک فرد و جریان تخصیص داد یا میان رفتار و رویههای اروپا با امریکا تفاوت و تمایزی ماهوی قائل شد چراکه هدف اصلی غرب تضعیف ایران و تلاش آنها برای عقبماندگی کشور در وجوه مختلف اقتثصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.