کد خبر: 1072977
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
ستوان شفیعی شفاعتگر را بشناسیم
خدا تا جبران نکند دست برنمی‌دارد برخورد این مأمور نیروی انتظامی با یکایک بیماران و همراهانشان آنقدر صبورانه و محترمانه است که بیشتر مراجعان سؤالاتشان را از او می‌پرسند
پریسا گربندی

برخورد این مأمور نیروی انتظامی با یکایک بیماران و همراهانشان آنقدر صبورانه و محترمانه است که بیشتر مراجعان سؤالاتشان را از او می‌پرسند، انگار وقتی رفتارش را با بقیه می‌بینند، خیالشان راحت می‌شود که اگر سمتش بروند بی‌محلی نمی‌ببنند، جواب سربالا نمی‌شنوند و به درستی به جوابشان می‌رسند؛ معمولاً سن بالا‌ها را مادر یا پدرجان صدا می‌زند و وقتی مادر یا پدری نگران فرزندش در اتاق عمل است و از او درباره عمل سؤال و جواب می‌کند با اینکه وظیفه‌ای در این مورد ندارد، سعی می‌کند با جمله پرتکرار مادرجان اصلاً ناراحت نباش، پدرجان اصلاً ناراحت نباش کمی آرامشان کند.

پدر جان بیا غذا بخور
ظاهر به هم ریخته و پایی که با زور به دنبال پای دیگر می‌کشاندش از آشفتگی درونش خبر می‌دهد... پسرش مشکل مادرزادی دارد و هر چند سال یک بار باید جراحی شود…از صبح دارد سرگردان در راهرو‌ها می‌چرخد... موبایل قدیمی و کوچکش لحظه به لحظه زنگ می‌خورد همسرش است، می‌خواهد از حال پسرشان باخبر شود، پسرشان تا به حال ۱۶بار عمل جراحی کرده و مادرش می‌ترسد این دفعه به هوش نیاید و به کما برود. انگار دلشوره امان پیرمرد را بریده است، منتظر است جراحی پسرش تمام شود تا هر دویشان نفس راحتی بکشند...
پلیس انتظامات بیمارستان این‌ها را نمی‌داند، ولی تا می‌بیندش به پرسنل مسئول پخش غذای بیمارستان که چرخ به دست در راهرو‌ها می‌چرخند تا غذای مابقی پرسنل را به دستشان برسانند، اشاره می‌کند که به این پیرمرد هم یک غذا بدهند؛ اشاره‌اش را متوجه نمی‌شوند، از جایش بلند می‌شود و یک غذا ازشان می‌گیرد و می‌دهد دست پیرمرد و او را به گوشه‌ای راهنمایی می‌کند تا راحت غذایش را بخورد...؛ غذایش را که می‌خورد دوباره لنگان لنگان خود را می‌رساند جلوی تابلوی اعلام وضعیت اتاق عمل... همچنان نوشته علی مدبری در حال جراحی...
اصلاً ناراحت نباش
خانمی جوان اینجاست که دست همسرش مانده زیر دستگاه و سه تا از انگشتانش قطع شده، می‌گوید پزشکان گفته‌اند یکی از انگشتانش پیوند نمی‌خورد، ولی برای آن دوتای دیگر می‌شود یک کار‌هایی کرد، به خاطر کرونا به هیچ وجه اجازه نمی‌دهند کسی وارد بخش‌ها و طبقه اتاق عمل شود و همه باید از روی تابلو موقعیت بیمارشان را پیگیری کنند، تقریباً یک ساعت و نیم است که روی تابلو نام همسرش می‌آید و جلویش نوشته در حال جراحی، خیلی مضطرب است، چند دقیقه یکبار از نگهبان می‌خواهد که تماس بگیرد و بخواهد وضعیت همسرش را اعلام کنند، نگهبان یکی دو بار تماس می‌گیرد و بعد می‌گوید خانم باور کن همان چیزی که روی تابلو نوشته همان درست است، مأمور پلیس هم در ادامه حرف نگهبان می‌گوید گاهی بعضی عمل‌ها کمی بیشتر زمان می‌برد اصلاً ناراحت نباشید کمی دیگر عمل تمام می‌شود و همسرتان به سلامت به بخش می‌آید، انگار زن جوان کمی آرام می‌شود، روی صندلی می‌نشیند و کمی بعد روی تابلو نام همسرش با موقعیت ورود به ریکاوری ثبت می‌شود!
بیمارستان چاقو خورده‌ها
سنش خیلی زیاد باشد، ۱۶ ساله است، یک پسر لاغر اندام که هم سرش را باندپیچ کرده‌اند و هم دست آتل بسته‌اش را با رابطی انداخته‌اند دور گردنش، جلوی در وردی بخش‌ها ایستاده و می‌خواهد با مادرش وارد بخش شود، نگهبان در را باز نمی‌کند و می‌گوید: «باید با بخش هماهنگ کنم، اگر نیاز به همراه داشته باشی اطلاع می‌دهند و تازه باز هم مادرت نمی‌تواند بیاید بالا، همراهت باید مرد باشد»، حرف‌های نگهبان تمام نشده داد، فریاد و فحاشی پسر شروع می‌شود، نگهبان تقریباً سن و سال‌دار است، ولی رنگ و روی سرخش نشان می‌دهد که هنوز هم تنش‌های بیمارستان برایش خیلی عادی نشده است. نگهبان بی‌توجه به فحش‌های رکیک پسر جوان با بخش مربوطه تماس می‌گیرد و وقتی تلفن را قطع می‌کند با صدای آرامی به مادر پسر می‌گوید: «نمی‌توانید بروید بالا.» پسر جوان رابط بین دست و گردنش را با زور پاره می‌کند و با صدای بلند و بمش شروع می‌کند به تهدید کردن رئیس بیمارستان و پزشکی که عملش کرده و نگهبان، پرستار و هرکسی که در بیمارستان نقشی دارد؛ نگهبان سکوت می‌کند و خودش را با همراه بیماران دیگر سرگرم می‌کند، مادر پسر با شرمندکی جلو می‌رود و سعی می‌کند با خواهش و تمنا اجازه بگیرد که فقط چند لحظه با پسرش برود بالا، نگهبان سالخورده با لحن ناراحتی می‌گوید: «این طرز حرف زدن درست است؟» مادر جواب می‌دهد: «نفهم است! شما به بزرگیت ببخش! فقط یک لحظه بروم به بخش و برگردم!» نگهبان دوباره با بخش تماس می‌گیرد و با صدای خیلی آرام صحبت می‌کند، اینکه چه گفت و چه شنید مشخص نشد، اما اجازه می‌دهد که مادر برای چند لحظه به بخش برود.
اینجا بیمارستان فوق تخصصی جراحی پلاستیک ۱۵خرداد است و درصد خیلی زیادی از کسانی که به این بیمارستان مراجعه می‌کنند یا چاقو خورده‌اند یا چاقو زده‌اند و خودشان هم مجروح شده‌اند یا در درگیری آسیب دیده‌اند یا دچار سانحه شده‌اند که در هر حال وقتی پایشان به بیمارستان می‌رسد اعصاب درست و حسابی ندارند و گاهی با کوچک‌ترین جرقه‌ای منفجر می‌شوند و بیمارستان را روی سرشان می‌گذارند. اینکه در چنین فضایی نگهبانان، حراست و پلیس انتظامات بتوانند در کنار حفظ امنیت، آرامش خودشان را هم حفظ کنند کار بسیار بزرگی کرده‌اند و حالا اگر کسی مثل این پلیس انتظامات در کنار حفظ امنیت و آرامش خودش و دیگران حواسش به دغدغه بیماران و همراهانشان هم باشد و تا این حد دلسوزانه رفتار کند که دیگر شاهکار کرده است.
خدا حتماً جبران می‌کند
این‌ها را گفتم که بگویم همین مهربانی و محبت این مأمور پلیس می‌تواند مرهمی شود بر درد‌های پدر پیری که پسرش در اتاق عمل است، مسکنی باشد برای مادری که از استرس سانحه‌ای که برای دخترش پیش آمده راهروی بیمارستان را با قدم‌های تندش صد‌ها بار بی‌هدف می‌رود و برمی‌گردد و نوری باشد در قلب جوانی که آسیب دیده و از زمین و زمان خسته است. این مأمور خوش قلب، بی‌توقع مهربانی می‌کند، ولی قطعاً مهربانی‌هایش جای دیگری به خودش برمی‌گردد و شاید آن روز یادش نیاید کجا چه‌کار خیری کرده و دست چه کسی را گرفته و نور امید را در کدام قلب روشن کرده است، ولی خدای او هرگز فراموش نمی‌کند و تا برایش جبران نکند دست بر نمی‌دارد...
نام این مأمور خوش قلب ستوان میرعلی شفیعی مأمور بیمارستان ۱۵خرداد است؛ کسی که به ما یادآوری می‌کند که هنوز هم می‌شود هر کس به نوبه خودش و در جایگاه خودش دنیا را جای بهتری کند برای زندگی.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
مهریار
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۵۹ - ۱۴۰۰/۰۹/۲۹
0
0
امیدوارم از این مامورای خوش قلب و خوش برخورد تو همه بیمارستانا بذارن والا تو بیمارستان بعثت که میخوان بزنن آدمو
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۹/۲۹
0
0
چه متن زیبایی بود واقعا باید از چنین مامورهایی تقدیر کرد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار